دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۲۸

سنایی
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بود شادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود
جان و دل بردی به قهر و بوسه ای ندهی ز کبر این نشاید کرد تا در شهرها منبر بود
گر شوم من پاسبان کوی تو راضی بوم خود ببخشایی بر آن کش این هوس درسر بود