جمشید و خورشید

سلمان ساوجی

بخش ۱۱۰ - پند

سلمان ساوجی
گلستان گیتی به خاری نیرزد خمستان گردون خماری نیرزد
مکش بار دل بهر برگی چو غنچه که صد ساله برگت به باری نیرزد
نسیما مبر برگ گل را به غارت کزآن بلبلی صد هزاری نیرزد
همه کار ملک سلیمان بر من به آواز یک مور باری نیرزد
مشو با صبا همنفس کان تنعم به آمد شد خاکساری نیرزد
همه گرم و سرد سر خوان گیتی است به درد دل و انتظاری نیرزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات در فضایی زاهدانه و حکیمانه سروده شده‌اند که در آن شاعر با نگاهی منتقدانه به جهان هستی می‌نگرد. درون‌مایه اصلی اثر، ناپایداری و بی‌ارزشیِ متاع دنیوی است و شاعر انسان را به رهایی از بند دلبستگی‌های مادی و اجتناب از رنج‌های بیهوده دعوت می‌کند.

در این اشعار، جهان همچون خوانِ ضیافتی تصویر شده که گرم و سردِ آن، ارزشِ رنجِ کشیدن و انتظارِ بیهوده را ندارد. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های طبیعی و تلمیحات تاریخی، مخاطب را به آرامش و بی‌اعتنایی نسبت به شکوه و زوالِ امور دنیوی فرامی‌خواند.

معنای روان

گلستان گیتی به خاری نیرزد خمستان گردون خماری نیرزد

تمامِ زیبایی‌های این جهان در برابر رنج و سختی‌های آن ناچیز است و حتی لذت‌هایی که از این عالم به دست می‌آید، در نهایت با درد و پشیمانی همراه است و ارزشِ پرداختِ هزینه‌اش را ندارد.

نکته ادبی: گلستان و خمستان استعاره‌هایی از لذت‌های دنیوی هستند که با خار و خماری (رنج) قرین شده‌اند.

مکش بار دل بهر برگی چو غنچه که صد ساله برگت به باری نیرزد

برای به دست آوردنِ هر چیزِ کوچک و گذرا، بارِ غم و اندوه را بر دلِ خود تحمیل مکن؛ زیرا عمرِ کوتاه تو ارزشِ این‌همه رنج کشیدن برای امور ناپایدار را ندارد.

نکته ادبی: بار دل کنایه از اندوه و غمِ ناشی از دلبستگی به امورِ دنیوی است.

نسیما مبر برگ گل را به غارت کزآن بلبلی صد هزاری نیرزد

ای نسیم، گلبرگ‌های گل را به تاراج مبر؛ چرا که اندوهی که از این کار برای بلبل به جا می‌ماند، ارزشِ از دست رفتنِ آن گل را ندارد.

نکته ادبی: نسیم به عنوان عاملِ تغییر و زوالِ زیبایی به تصویر کشیده شده است.

همه کار ملک سلیمان بر من به آواز یک مور باری نیرزد

برای من، تمامِ شکوه و قدرتِ پادشاهی سلیمان نبی نیز چنان بی‌ارزش است که حتی با صدای یک مورچه نیز برابری نمی‌کند و اهمیتِ ناچیزی دارد.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ داستانِ ملک سلیمان که نمادِ قدرتِ بزرگِ جهانی است.

مشو با صبا همنفس کان تنعم به آمد شد خاکساری نیرزد

با نسیم صبا همراه و هم‌نفس مشو، زیرا آن لذت و خوشیِ زودگذر که با آمد و شدِ آن به دست می‌آید، ارزشِ ذلت و خاکساریِ ناشی از آن را ندارد.

نکته ادبی: صبا نمادِ تغییر و بی‌وفاییِ دنیاست که نباید به آن دل بست.

همه گرم و سرد سر خوان گیتی است به درد دل و انتظاری نیرزد

تمامِ خوشی‌ها و ناخوشی‌های دنیا، تنها بخش‌هایی از سفره‌ی بی‌وفایِ گیتی هستند که ارزشِ غصه خوردن و انتظار کشیدن را ندارند.

نکته ادبی: خوان گیتی استعاره از سفره‌ی عالم است که گرم و سردِ آن (خوشی و ناخوشی) گذراست.

آرایه‌های ادبی

تضاد گرم و سرد

به کار بردن واژگان متضاد برای نشان دادنِ نوساناتِ ناپایدارِ روزگار.

تلمیح ملک سلیمان

اشاره به داستانِ پادشاهیِ سلیمان به عنوانِ نمادِ قدرتِ مادی که در نهایت زوال‌یافتنی است.

استعاره گلستان گیتی

جهان به گلستانی تشبیه شده که علی‌رغم زیبایی ظاهری، خار و رنج‌های بسیاری در بطنِ خود دارد.