جمشید و خورشید
بخش ۲۵ - غزل
سلمان ساوجیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
حتی غباری که از مسیر عبور معشوق برمیخیزد، در نظرِ عاشق همانند عنبرِ خوشبو و گرانبهاست.
نکته ادبی: عنبر در اینجا استعاره از ارزش والای نشانههای معشوق است.
من دلبسته آن سرزمینی هستم که گرد و غبارش، کدورت و غم را از دل من پاک میکند.
نکته ادبی: آرایه ایهام تناسب در واژه غبار وجود دارد که هم به معنای خاک است و هم به معنای اندوه.
اگر بخواهم از باغِ وجود او گلی بچینم و خاری در دستم رود، این امر احتمالاً شایسته است.
نکته ادبی: استفاده از گل و خار به عنوان نمادهای سختی و لذت در راه عشق.
آن خار را با مژگانم از دستم بیرون میآورم، اگر از عهدهاش بربیایم.
نکته ادبی: اشاره به لطافت مژگان به عنوان ابزار عشقورزی.
هر بادی که از کوی او میوزد، شور و شوقی در دلم بیشتر میکند.
نکته ادبی: مجانست میان باد و هوا که استعاره از هیجان درونی است.
ای نسیم صبا، از خاکِ درگاه او عبور نکن، زیرا گشایش کارهای ما از همین در است.
نکته ادبی: صبا در ادبیات کلاسیک پیامرسان است.
زلفِ معشوق را از راه دور کن تا باد آن را تکان ندهد و به جایی گیر نکند.
نکته ادبی: کنایه از محافظت از حریم معشوق.
در آن مکانی که جان از ترس در حال کاهش بود، دو راه در برابر ما نمایان شد؛ یکی به چپ و یکی به راست.
نکته ادبی: استفاده از صنعت تضاد (چپ و راست) برای القای سرگردانی.
پادشاه از مهراب پرسید که در این راه چه نظری داری؟ او در پاسخ گفت: ای شاه...
نکته ادبی: مهراب به عنوان راهنما در داستان حضور دارد.
راه راست، مسیرِ سرزمین روم است و سراسر راه، کشور آباد و ایمنی است.
نکته ادبی: روم نماد آبادانی و تمدن است.
راه چپ هم به روم میرسد، اما در آن مسیر، هیچ انسانی ساکن نیست.
نکته ادبی: اشاره به بیابانی بودن مسیر چپ.
این راه سراسر جنگل، کوه و دریاست و جایگاه اژدها و عنقای افسانهای است.
نکته ادبی: نمادپردازی اساطیری با اژدها و عنقا برای نشان دادن خطر.
راه راست یکساله است و پیمودن راه چپ چهار ماه طول میکشد.
نکته ادبی: اشاره به تفاوت در بعد مسافت و دشواری مسیر.
شوقِ رسیدن در دل پادشاه میجوشید و هیجان او، توانِ صبر و هوشیاریاش را از بین میبرد.
نکته ادبی: هوا زدن کنایه از وسوسه کردن و به هم زدن تعادل است.
اسب خود را به سمت راه دوم چرخاند و با شتاب از مهراب پیشی گرفت.
نکته ادبی: عنان تافتن کنایه از تغییر مسیر دادن است.
پادشاه به او گفت که این راهی بیراهه است و شایسته نیست که پادشاه در مسیری نامطمئن قدم بگذارد.
نکته ادبی: هشدار نسبت به بیپروایی شاه.
راهی را نرو که کسی نرفته است؛ چرا که حتی پرندگان نیز از آن عبور نکردهاند.
نکته ادبی: هما و کرکس به عنوان پرندگان نمادین.
او این سخنان را میگفت و همزمان به راه خود ادامه میداد، چنان که باد از سرعتِ حرکت او باز میماند.
نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن سرعت حرکت پادشاه.
ناگهان بیشهای زیبا در برابرش ظاهر شد؛ مکانی که جانبخش و دلانگیز بود.
نکته ادبی: بیشه به عنوان فضایی میانبند و سحرآمیز.
سمنزارها در سایه درختان بید پرورش یافته بودند و برگهای بید اجازه نمیدادند خورشید به آنها بتابد.
نکته ادبی: تصویرسازی لطیف برای نشان دادن سایهسار بودن فضا.
نسیمش بوی مشک میداد، خاکش مانند زعفران بود و هوایش مانند روحِ جاری در جانها بود.
نکته ادبی: استفاده از عناصر معطر (مشک و زعفران) برای توصیف فضا.
بر شاخههای درختان صندل و عود، قمریها مشغول نواختن و خواندن بودند.
نکته ادبی: صندل و عود نمادهای خوشبویی و قداست.
چنارها و سروها در بلندی با هم دست در دست هم داشتند و به هم میرسیدند.
نکته ادبی: تشخیص (شخصیتبخشی) به درختان.
هزاران طوطی و طاووس و شاهین بر فراز شاخهها پرواز میکردند.
نکته ادبی: نمادهای زیبایی و شکوه در فضای باغ.
قرقاولها زیر سایه شاهین در آرامش خوابیده بودند و بالهای خود را فرش و بستر کرده بودند.
نکته ادبی: اشاره به امنیت و آرامش این فضای غیرطبیعی.
پادشاه از مهراب پرسید که این چه جایی است؟ او پاسخ داد که اینجا خانه پریان است.
نکته ادبی: پریان در فرهنگ ایرانی موجوداتی فرازمینی و زیبا هستند.
این مکان منزلگاه موجودات روحانی و سرای پادشاهِ عالمِ جانهاست.
نکته ادبی: روحانیان در اینجا به موجودات غیرمادی اشاره دارد.
این پرندگانی که میبینی، پری هستند و قصدِ آسیب رساندن به انسانها را ندارند.
نکته ادبی: تغییر هویت پرندگان به پریان.
بگو تا نافه عطرها را باز کنند و عبیر و عنبر و لادن را پراکنده سازند.
نکته ادبی: اشاره به آیینهای بزم و خوشبو کردن فضا.
پادشاه دستور داد بزمی برپا کنند و در آن مکان، مجلسِ پریان را ساز کنند.
نکته ادبی: پریخوانی کنایه از برگزاری مراسمی جادویی.
کنیزان پریچهره را فراخواندند و به ترتیب در مجلس پریخوانی نشاندند.
نکته ادبی: توصیفِ نظمِ موجود در مجلس.
آنها مانند گل مشکافشانی میکردند و با دامنهای خود عطر میپراکندند.
نکته ادبی: سنبل نمادِ خوشبویی و زیبایی.
شراب درون جامهای زرین مانند سیاره مشتری میدرخشید و داخل شیشهها مانند پری جلوهگر بود.
نکته ادبی: تشبیه شراب به مشتری و پری برای تجسم شفافیت و زیبایی.
در آن مجلس، نوای چنگ چنان بود که گویی زهره (الهه موسیقی) از آسمان نغمهسرایی میکرد.
نکته ادبی: ارجاع به اساطیر فلکی (زهره).
مانند گل لاله که مشک بر آتش میریزد، نافه (کیسه مشک) چین را باز کردند.
نکته ادبی: تصویرسازی عطری و بصری قوی.
وقتی زیبایی چینیان (پریان) را دیدند، همانجا نقاب از چهره برداشتند.
نکته ادبی: برقع دریدن کنایه از آشکار کردن زیبایی است.
زیبارویان چین از حوریان بهشتی زیباتر و پریرویانِ چینی از جان نیز دلانگیزتر بودند.
نکته ادبی: تفضیلِ زیباییِ پریان بر حوریان رضوان.
در هر طرف هزاران پیکر از پریان در آن باغِ بهشتی ساکن شده بودند.
نکته ادبی: جنتسرا نماد باغ باصفا.
جمشید پادشاه با جام باده در دست نشسته بود و پریان و آدمیان پیش روی او ایستاده بودند.
نکته ادبی: حضور جمشید در کانون قدرت و بزم.
از ته دل هر لحظه آهی میکشید و به یاد معشوق، جامی مینوشید.
نکته ادبی: آه کشیدن و شراب نوشیدن دو واکنش به فراق است.
از آن آیین و بزم شاهزاده، به گوشِ آن دخترِ پریزاده خبر رسید.
نکته ادبی: حورزاده کنایه از زیبایی فوقالعاده دختری از تبار پریان.
برای تماشا کردن، همچون ماه از شبستانِ خود بیرون آمد و عزم آن گلستان کرد.
نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماه.
هزاران دلبر، همراه با او به سوی مجلس شاه روان شدند.
نکته ادبی: توصیفِ همراهان زیبا برای شکوهِ آمدنِ معشوق.
اشاره کرد تا تختی از فیروزه بر زیر درختی عالی نهادند.
نکته ادبی: فیروزه تخت نمادِ ارزش و جایگاه والای اوست.
بر آن تخت نشست و همچون گل شاد و خرم بود و به مجلس جمشید نگاه میکرد.
نکته ادبی: تشبیه به گل برای نشان دادن طراوت.
وقتی چشمِ او به آن زیباروی افتاد، پردهی صبر و خویشتنداری از بین رفت.
نکته ادبی: حجابِ صبر کنایه از بیتاب شدن عاشق.
چه خوب بود اگر تو همسر من میشدی.
نکته ادبی: بیانی صریح از آرزوی وصل.
در این فکر بود و با خود میگفت که چطور یک پری میتواند همسر یک آدمیزاد شود؟
نکته ادبی: اشاره به تضاد وجودی میان انسان و پری.
پادشاه جمشید، پادشاه عقل و جان است که فرمانش بر انس و جن جاری است.
نکته ادبی: توصیفِ اقتدارِ نمادینِ جمشید.
دو عالم در برابر او ذرهای بیش نیست و دل همچون انگشتری و عشقِ جمشید نگینِ آن است.
نکته ادبی: تشبیه مفهومی برای نشان دادن مرکزیتِ عشق در جهان.
زمانی که پادشاهی همچون جمشیدِ زیباچهره درخشید، تاریکی و ناپاکیِ شب از محیط محو شد.
نکته ادبی: واژه «انجم» به معنای ستارگان است و در اینجا استعاره از درخشش و جلال پادشاه است.
پری، خدمتکاری به نام «نازپرورد» داشت که از بس لطیف بود، خودِ ناز، از او ناز میآموخت.
نکته ادبی: «ناز پروردن» در اینجا کنایه از غرق بودن در ناز و نعمت است.
او در عین خدمتگزاری، رفیق و مهربان و از نزدیکان پری محسوب میشد.
نکته ادبی: «پیشکار» به معنای مباشر و کارگزار دربار است.
نازپرورد با لحنی مؤدبانه و عذرخواهانه، پیامی از سوی پری برای پادشاه فرستاد.
نکته ادبی: «پوزش» در اینجا به معنای گفتارِ سنجیده و عذرخواهی برای آغازِ گفتگو است.
او گفت: ای پادشاه، ورودت فرخنده و مبارک باشد؛ آسمان و روزگار مطیع تو باشند.
نکته ادبی: «چاکر» و «بنده» استعاره از تسخیر و فرمانبرداری تقدیر در برابر اراده شاه است.
پرسید که تو پادشاهِ کدام سرزمینی و اکنون قصد داری به کدام شهر سفر کنی؟
نکته ادبی: «شهرداری» در اینجا به معنای اداره شهر و مقصد سفر است.
او گفت که ما را غریبه ندان و بیگانگی نکن، اینجا خانه خودت است.
نکته ادبی: تأکید بر صمیمیت و رفعِ تعارفاتِ مرسوم میانِ میهمان و میزبان.
اگرچه پری از جنس انسان نیست، اما او نیز از انسانیت و آدابِ معاشرت بیبهره نیست.
نکته ادبی: «مردمی» به معنای انسانیت و خویِ آدمیزادگان است.
باید بر ما منت بگذاری و با حضور خود، کاخ ما را سرافراز کنی.
نکته ادبی: «تشریف دادن» کنایه از آمدنِ بزرگان به جایی برای گرامیداشتِ آن مکان است.
هنگامی که نازپرورد نزد پادشاه بازگشت، داستانهای شیرینی از او برای پادشاه تعریف کرد.
نکته ادبی: «باز کردن» در اینجا به معنای بازگو کردن و روایت کردن است.
پادشاه از دیدنِ زیباییِ او حیرتزده شد و با بسیار اکرام و احترام، او را در کنار خود نشاند.
نکته ادبی: «طلعت» به معنای چهره و دیدار است.
پادشاه با خود اندیشید که این پری، پاک و زیباست؛ او از آتش (جنس جن) نیست، بلکه از آبِ حیات (نور و پاکی) است.
نکته ادبی: اشاره به باور اساطیری که جن از آتش و فرشتگان از نور (آب حیات) هستند.
پادشاه از مهراب پرسید که تدبیر ما در این کار چیست و چه پاسخی باید به این پریِ زیباروی بدهیم؟
نکته ادبی: «مه» در اینجا کوتاه شدهی ماه و استعاره از زیبایی است.
مهراب به پادشاه پاسخ داد که ای شاه، راهی جز پذیرش دعوت و رفتن به آنجا برای ما وجود ندارد.
نکته ادبی: «طریق» به معنای راه و چاره است.
ما هنوز تحت فرمان او هستیم و امروز هم مهمان او خواهیم بود.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ تسلطِ میزبان در محیطِ خودش.
وقتی پری با ما با آداب انسانی رفتار میکند، شایسته نیست که ما رفتاری جز ادب داشته باشیم.
نکته ادبی: تکرار واژه «مردمی» به معنای رعایت ادب و انسانیت است.
پادشاه با نازپرورد عازم سفر شد و تصمیمش را برای رفتن به ضیافت پری قطعی کرد.
نکته ادبی: «عزیمت جزم کردن» کنایه از اراده راسخ و تصمیم نهایی است.
خانهای یافت که مانند بهشت بود؛ پری صاحب آن بود و حوریان در آنجا به خدمت مشغول بودند.
نکته ادبی: «ایوان مینو» استعاره از کاخ بهشتی است.
خانهای مزین بود که مانند آسمانِ سبز میدرخشید و خشتهایش از نقره و طلا بود.
نکته ادبی: «چرخ اخضر» کنایه از آسمانِ فیروزهایرنگ است.
قوسِ طاقهای آن خانه به اندازه ماه بلند بود، شبیه کمان ابروان یار.
نکته ادبی: تشبیه هنریِ معماری به چهره محبوب.
صحنِ آن خانه مانند آیینه صاف و زلال بود و زیباییِ جان در آن نمایان میشد.
نکته ادبی: «مصفا» به معنای صاف و پاکیزه است.
حضرت مسیح (به دلیل قدسی بودن) در آن مکان اقامت داشت و ستارگان در برجهای آن گردش میکردند.
نکته ادبی: اشاره به قداست و عظمت معماری که گویی فراتر از جهانِ فانی است.
انحنای طاقِ آن، قبلهگاهِ آسمان شده بود و خاکش از آب هم زلالتر بود.
نکته ادبی: «تراب» به معنای خاک است.
آسمانِ نیلگون در برابر عظمت آن سر تعظیم فرود آورده و رودهای بزرگ در پای آن جاری بودند.
نکته ادبی: تشخیص (جانبخشی) به آسمان و رودها برای نشان دادن شکوه قصر.
گویی زمینِ آن سرا چنان زیبا بود که گویی استادکار آن را از باغی فیروزهای بریده و ساخته بود.
نکته ادبی: استعاره از ظرافت و زیبایی بینظیر کاخ.
قطعه شعری بر دیوارش نوشته شده بود که همچون خورشید میدرخشید و کلماتش دقیق و جواهرنشان بود.
نکته ادبی: «موشح» به معنای آراسته و نوشته شده با خط خوش است.
فرشهای آن از حریر و دیبای بهشتی بود و بر روی آن فرشها، تختی شاهانه قرار داشت.
نکته ادبی: «سندس و استبرق» از منسوجات بهشتی در ادبیات قرآنی است.
تختی از طلا مانند انگشتر ساخته شده بود و پری چون نگینِ آن میدرخشید.
نکته ادبی: تشبیه زیبایی پری به نگینِ انگشتر که کانون توجه است.
او لباسی از زربفت پوشیده بود و تاجی از لعل آتشین بر سر داشت.
نکته ادبی: «جیش» به معنای کلاه خود یا تاج است.
دو آهو در گلستانش میچرخیدند و محلِ نگهداری آنها مکانی سحرآمیز بود.
نکته ادبی: «کنام» به معنای لانه و پناهگاه حیوانات است.
نقابِ سرخی بر چهره داشت که مانند آتش بر آب میدرخشید؛ گویی آب و آتش در چهرهاش جمع بودند.
نکته ادبی: پارادوکس (تضاد) هنری آتش و آب برای نشان دادن زیبایی خیرهکننده.
او پرده را از چهرهاش کنار زد و گیسوانش را مانند گلهای سنبل بر چهرهاش افشاند.
نکته ادبی: «تتق» به معنای پرده و حجاب است.
گیسوان سیاهش بر روی گونههای گلگونش ریخته بود، گویی ماه از قلب تاریکی بیرون آمده است.
نکته ادبی: «عقربی» استعاره از سیاهی و پیچیدگیِ زلف است.
چانه او بسیار زیبا و عمیق بود و گویی آبِ چانه در گودی آن معلق بود.
نکته ادبی: «چاه زنخدان» استعاره از گودیِ چانه است.
وقتی پادشاه او را از دور دید، بلند شد؛ گویی نوری از زیرِ تخت برخاست.
نکته ادبی: تشبیه زیبایی پری به نورِ ساطع شده.
او از تخت پایین آمد و پادشاه را با احترام به بالای تخت خود برد.
نکته ادبی: نشاندهنده جایگاهِ برابر و احترام متقابل.
آندو بر تخت نشستند و شادمان بودند، همچون سلیمان و بلقیس که در کنار هم قرار گرفتند.
نکته ادبی: اشاره به داستان سلیمان و بلقیس برای تداعیِ شکوه و عشق.
پری درباره رنجهای سفرِ پادشاه و چگونگیِ آمدنِ او پرسوجو کرد.
نکته ادبی: «باز پرسیدن» به معنای جویا شدن و پرسیدن است.
پادشاه همه چیز را یکبهیک برای او بازگو کرد، اگرچه پری از رازِ او آگاه بود.
نکته ادبی: اشاره به داناییِ ماوراییِ پری.
پری به او گفت: این کاری بسیار دشوار است و تنها با فداکاری و رنج بسیار به نتیجه میرسد.
نکته ادبی: «خون دیده» استعاره از گریه بسیار و رنجِ عاشقانه است.
باید سختیهای بسیاری بکشی و مانند پیچوخمهای زلف، در پیچوخمهای روزگار گرفتار شوی.
نکته ادبی: تشبیه مشکلات به پیچدرپیچی زلف.
باید مانند چشمِ عاشقِ خسته، در دریای خونینِ مشکلات شناور شوی.
نکته ادبی: «بحر خونخوار» استعاره از دریای سختیها و خطرها.
گاهی باید با شیر بجنگی و گاهی با اژدها در غار مواجه شوی.
نکته ادبی: اشاره به هفتخوانهای اساطیری و دشواریهای بزرگ.
گاهی باید مانند ابرِ بهاری (نیسان) سخاوتمند باشی و گاهی در کوره مشکلات گریه کنی.
نکته ادبی: «نیسان» نام ماهی است که بارانِ آن در ادبیات به دانه مروارید و سخاوت معروف است.
گاهی از عشقِ دلبر شوریده شوی و گاهی سرگردان در کوه و بیابان آواره شوی.
نکته ادبی: «سودا» به معنای عشقِ تند و جنونآمیز است.
پادشاه پاسخ داد: اگر عمرم باقی باشد، سختیِ دشت و کوه برایم آسان خواهد بود.
نکته ادبی: «سهل» به معنای آسان و ساده است.
مروارید در دل سنگ است و مهره در میان مار؛ عسل همیشه با نیش زنبور و گل همیشه با خار همراه است.
نکته ادبی: بیانِ منطقیِ تضادها در جهان (زیبایی در کنار سختی).
پری دانست که حالِ عاشق خراب است و سخن گفتن از سختیها، مانندِ خط کشیدن روی آب بیفایده است.
نکته ادبی: ضربالمثلِ «خط بر آب کشیدن» کنایه از کارِ بیهوده و ناپایدار است.
پری به ساقی گفت: جام شراب را بیاور تا اندیشه و غم را از خاطرِ او بزدایی.
نکته ادبی: «اندیشه» در اینجا به معنای غم و فکرِ باطل است.
به یادِ جمشید شراب بنوش و شاد باش، زیرا این روزگارِ گردان، هیچ بنیاد و ثباتی ندارد.
نکته ادبی: «دور گردان» استعاره از چرخِ فلک و گذرِ عمر است.
با نوشیدنِ شراب، باطن و درون خود را همچون گلستانی سرسبز و شاداب کن، چرا که جام شراب است که تیرگیها و ناخوشیها را از درون انسان میزداید.
نکته ادبی: «گلشن» استعاره از شادابی و صفای باطن است.
کنار رودخانهای زیبا و دلانگیز، مکانی بسیار دلنشین فراهم است؛ ای نوازنده، نغمهای ساز کن، چرا که این موقعیت و مکان برای شادی بسیار مناسب است.
نکته ادبی: «مقامی» در اینجا به معنای مکان و جایگاه است.
نخست، آن پریِ نازپرورده به زانو در آمد و برای ادای احترام به یادِ آن بانو، جامی از شراب نوشید.
نکته ادبی: «نازپرورد» صفت فاعلی برای پری است.
سپس دومین جام را پیشِ پادشاه آورد و پادشاه نیز به یادِ محبوبِ خود، آن جام را گوارای وجود کرد.
نکته ادبی: «خسرو» در اینجا نام یا لقب پادشاه (جمشید) است.
وقتی قدح شراب در دست پادشاه بود، در میانِ چرخشِ مجلس همچون ماه در آسمان میدرخشید و از بازتابِ نورِ شراب، ایوانِ کاخ روشن شد.
نکته ادبی: «برج گردان» اشاره به فلک و گردش ستارگان دارد که با گردشِ دست پادشاه مقایسه شده است.
هوا به خاطر بازتابِ رنگِ شراب، به رنگ سرخ شنگرفی در آمد و دلِ زمین از ریختنِ قطرات شراب (که همچون اشک است) به رنگ خون درآمد.
نکته ادبی: «شنگرف» رنگ قرمز تند است. «سرشک» استعاره از قطرات شراب است.
وقتی ساقی چند جام شراب به پادشاه داد، پادشاه به او گفت: امیدوارم که دولت و پادشاهیات همیشه برقرار و پایدار بماند.
نکته ادبی: دعای پادشاه برای ساقی نشان از رضایت کامل اوست.
پادشاه گفت: از این اخلاق خوش، مهربانی و سازگاری تو، برایم آشکار شد که تو شایسته پادشاهی و شهریاری هستی.
نکته ادبی: اشاره به منشِ شاهانه در رفتار ساقی دارد.
کدام دایه تو را شیر داده است؟ گویی در لبانت آب حیات (آب زندگانی) نهفته بود که چنین طعمِ گوارایی داری.
نکته ادبی: «آب حیات» نماد جاودانگی و گوارایی بینظیر است.
بیا تا با هم متحد شویم و چهره دشمنان را درهم بکوبیم؛ از این پس ما باید همچون خواهر و برادر با هم باشیم.
نکته ادبی: دعوت به اتحاد و همپیمانی.
آن دو با هم خواهر و برادر شدند و با وجود تفاوتها، همچون آتش و آب که با هم آمیختند، یکی و متحد گشتند.
نکته ادبی: «آب و آذر» نماد عناصر متضاد است که در اینجا به وحدت رسیدهاند.
او دو جعبه جواهر پر از یاقوت سرخ آورد که هر کدام از آنها خود صندوقچهای پر از طلا بود.
نکته ادبی: «درج» به معنای جعبه یا صندوقچه جواهر است.
سه تار مو از گیسوی مشکین خود جدا کرد، که هر تار مو خود دارای صدها تارِ ظریفِ درهمتنیده بود.
نکته ادبی: «چین» اشاره به پیچ و تاب زلف دارد.
به جمشید گفت: این دو صندوقچه و این سه تار مو را به یادِ زلف و لبانِ من، همیشه نزد خود نگاه دار.
نکته ادبی: «لعل» استعاره از لبِ سرخ است.
اگر زمانی کارَت گره خورد و آشفتهخاطر شدی، یکی از این تارهای موی مرا در آتش بیفکن تا به یاریات بیایم.
نکته ادبی: این یک بنمایه اساطیری (احضار یار با سوزاندن مو) است.
پادشاه جمشید، آن شب را برای آن پری خوش و دلانگیز ساخت و آن پری نیز در کنارِ پادشاه به خوشی و شادی گذراند.
نکته ادبی: پایانبندیِ داستان با پیوندِ پادشاه و موجود افسانهای (پری).