فراق نامه

سلمان ساوجی

بخش ۳ - در ستایش پیامبر

سلمان ساوجی
رسولی که پا بر عرش سود ز پایش سر عرش را تاج بود
بلند آفتاب مبارک نظر که او راست هر دو عالم اثر
رسول کریم و متاع امین امام الوری، قدوه العالمین
گهی جبرئیلش بود میر بار گهی عنکبوتش بود پرده دار
امام شش و هفت و سی بار ده سپهر و دو مه و چارده
شد از نافه مشگ عبد مناف معطر حرم کان زمین راست ناف
از اینجا براقش توجه نبود به جائی که آنجایگه جای نبود
به یک پی بساط فلک در نوشت چو تیر از کمان فلک در گذشت
چنین رفت تا سدره المنتها به ملکی گذر کرد بی منتها
کجا دایه رحمتش داد شیر مسیحا شد آنجاش طفلی به شیر
اگر معجز یوسف از ماهی است تو خورشیدی و معجزت ماهی است
نهاده قدم بر سر آسمان نینداخته سایه بر خاکدان
ز یونس به احمد همان است راه که از قعر ماهی است تا اوج ماه
همه عقل و روح است و روحی لدیه ایا معشر الناس، صلوا علیه
پس از شکر دادار، نعمت نبی است وز آن پس عائی که فرض است چیست؟
دعای شهنشاه دیهیم و گاه پدر بر پدر خسرو و پادشاه
فشاننده گنج دریا به بزم دراننده قلب خارا به رزم
فرازنده پایه سروری فروزنده ماه نیک اختری
سپهر از کمر بستگان درش ظفر یک سپاهی است از لشکرش
کجا لشکر عزم او سیر کرد رود چرخ گردنده آنجا به گرد
بر آفاق گسترده ظل همای در آن سایه آسوده خلق خدای
ز یک سوی ظلم است و یکسو امان چه سدی است شمشیر او در میان
ز شیر درفشش درفشان ظفر چو از خانه شیر تابنده خور
نیبند شبیهش بصر جز به خواب نیابد نظیرش نظر جز در آب
گر از کوه پرسی که در بحر و بر که زیبد که بندند پیشش کمر؟
به لفظ صدا پاسخ آید ز کوه که سلطان اویس آسمان شکوه
الا ای جهاندار پیروز بخت سزاوار شاهی و زیبای تخت
سر فرقدان پایه تخت تست بلند آسمان سایه بخت توست
نگینی است خورشید بر افسرت حبابی است ناهید در ساغرت
زمین و زمانه به کام تواند همه پادشاهان غلام تواند
شب مملکت را مه و اختری تن سلطنت را سر و افسری
زهی در تن مملکت جاودان وجود تو چون جان و حکمت روان
کسی را که کین تواش داد تاب ندادش جز از چشمه تیغ آب
اگر حمله بر کوه خارا کنی چو خاشاکش از جای خود بر کنی
به عهد تو خونریز شد بی دریغ چنین واجب الحد از آنست تیغ
قلم کرد تزویر در عهد شاه بریدش زبان، کرد درویش سیاه
خدایت همه هر چه بایست داد جوانمردی و دانش و دین و داد
ترا داد رسم است و بخشش طریق همین کن که توفیق بادت رفیق
مراد از جهان نام نیک است و بس بجز نام نیکو نماند به کس
جهان راست حاصل همه چیز لیک چه با خود توان برد جز نام نیک؟
بخوان قصه خسروان جوان ز هوشنگ و جم تا به چنگیز خان
که گر عکس شمشیرشان آفتاب بدیدی، اسد را شدی زهره آب
ز چندین زر و افسر و تخت و گنج که کردند حاصل به سختی و رنج
بجز نام نیکو ازین انجمن ببین تا چه بردند با خویشتن؟
شنیدم که می گفت بهرام گور پدر را کز او شد جهان پر ز شور
که:« آه ضعیفان به گردون رسید سرشک یتیمان به جیحون رسید
از آن ترسم ای شهریار جوان که اشک ستمدیدگان ناگهان
فراهم شود، ملک گردد خراب برد جاه ما را به یکباره آب »
چو بشنید، در دیده آورد آب بپیچید مردانه دادش جواب
که ایزد تو را بخشش و داد داد به من در ازل جور و بیداد داد
تو را آن، نصیب من این آمدست چه تدبیر؟ قسمت چنین آمدست
مرا جز که بی معدلت نیست رای ولی غیر از این است حکم خدای
درختی است عدل ملک بارور که بیخش دوام است و دولت ثمر
اساس بقا عدل ثابت کند درخت سعدات ستم برکند
نبی ملک را گفت دین توام است حقیقت بدان کان بدین قائم است
قیامت که آنجاست قاضی خدای برابر نشینند شاه و گدای
اگر عدل باشد گوای ملک شود عرش ثابت برای ملک
بود ساعتی عدل دارای دین ز هفتاد ساله عبادت گزین
صبوح سعدات صباح تو باد جنود ملائک جناح تو باد
کسی را که با تست سر در غرور کلاه از سر و سر ز تن باد دور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در سه بخش اصلی تنظیم شده است: بخش نخست به ستایش پیامبر اسلام (ص) اختصاص دارد و با زبانی فاخر به جایگاه رفیع معنوی، معراج آسمانی و کرامت ایشان می‌پردازد. بخش دوم، مدیحه‌ای است در ستایش سلطان اویس که قدرت، عدالت و شکوه پادشاهی او را به تصویر می‌کشد.

بخش سوم، تغییر لحن داده و به اندرزهای حکیمانه درباره ناپایداری دنیا و اهمیت عدالت‌ورزی می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از حکایات تاریخی، به حاکمان هشدار می‌دهد که قدرت و ثروت زوال‌پذیر است و تنها نام نیک و عدالت است که در گذر زمان باقی می‌ماند.

معنای روان

رسولی که پا بر عرش سود ز پایش سر عرش را تاج بود

آن رسولی که تا جایگاه عرش الهی عروج کرد و با قدم گذاشتن بر آن، سرِ عرش را تاج‌دار و مفتخر نمود.

نکته ادبی: عرش: کنایه از مقام قرب الهی. سودن در اینجا به معنای لمس کردن و رسیدن است.

بلند آفتاب مبارک نظر که او راست هر دو عالم اثر

آن آفتاب بلندمرتبه و مبارک‌نظر که وجودش در هر دو جهان منشأ اثر و فیض است.

نکته ادبی: آفتاب مبارک‌نظر: استعاره از پیامبر. اثر داشتن به معنای نافذ بودن و تأثیرگذاری است.

رسول کریم و متاع امین امام الوری، قدوه العالمین

فرستاده‌ای گرامی و امانت‌دار الهی که پیشوای مردم و نمونه و سرآمد عالمیان است.

نکته ادبی: امام الوری: پیشوای مردم. قدوه العالمین: الگوی جهانیان.

گهی جبرئیلش بود میر بار گهی عنکبوتش بود پرده دار

گاهی جبرئیل (فرشته وحی) پیشکار او بود و گاهی عنکبوت (در ماجرای هجرت) پرده‌دار و حافظ او می‌شد.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های معراج و هجرت پیامبر. میر بار به معنی رئیس تشریفات و پرده‌دار است.

امام شش و هفت و سی بار ده سپهر و دو مه و چارده

او پیشوای تمام آسمان‌ها و زمین است؛ چه آسمان‌ها که هفت‌گانه است و چه مراتب وجودی که به عدد سی و ده اشاره دارد.

نکته ادبی: تلمیح به مراتب هستی و نظام کهکشانی در اندیشه قدما.

شد از نافه مشگ عبد مناف معطر حرم کان زمین راست ناف

از نافه مشک‌بو و وجود معطر آن بزرگوار، حرم مکه که مرکز زمین است، معطر گشت.

نکته ادبی: عبد مناف: نام نیای پیامبر که در اینجا به خود ایشان اشاره دارد. ناف زمین: استعاره از مرکزیت مکه.

از اینجا براقش توجه نبود به جائی که آنجایگه جای نبود

از این نقطه (زمین)، براق برای سفر او کافی نبود، بلکه به مقامی رفت که دیگر جایگاه مادی و مکانی برای آن متصور نیست.

نکته ادبی: اشاره به مقام قاب قوسین و فراتر از مکان.

به یک پی بساط فلک در نوشت چو تیر از کمان فلک در گذشت

با یک گام، بساط آسمان‌ها را درنوردید و همچون تیری که از کمان رها شود، از آسمان گذشت.

نکته ادبی: تشبیه حرکت پیامبر به تیر رها شده از کمان برای بیان سرعت و دقت.

چنین رفت تا سدره المنتها به ملکی گذر کرد بی منتها

این چنین تا سدره المنتهی (نهایت مقام جبرئیل) پیش رفت و از ملکی گذشت که انتهایی برای آن نیست.

نکته ادبی: سدره المنتهی: درختی در آسمان هفتم که حد نهایی صعود فرشتگان است.

کجا دایه رحمتش داد شیر مسیحا شد آنجاش طفلی به شیر

آنجا که دایه رحمت به او شیر داد، حضرت مسیح (ع) در مقام کودکی و شاگردیِ آن مقامِ بلند بود.

نکته ادبی: اشاره به برتری مقام نبوت پیامبر اسلام بر مقام نبوت حضرت مسیح.

اگر معجز یوسف از ماهی است تو خورشیدی و معجزت ماهی است

اگر معجزه یوسف زیبایی او بود که در چاه (ماه) دیده شد، تو خورشیدی و معجزه‌ات درخششی فراتر از آن دارد.

نکته ادبی: ایهام در واژه ماهی (هم به معنی ماه و هم به معنی درون ماهی یا چاه). تقابل خورشید و ماه.

نهاده قدم بر سر آسمان نینداخته سایه بر خاکدان

او در حالی که بر بلندای آسمان‌ها قدم می‌گذاشت، هیچ‌گاه سایه‌ای بر این خاکدان (زمین) نیفکند (اشاره به نورانیت مطلق).

نکته ادبی: اشاره به اعتقاد کلامی که پیامبر سایه نداشته است.

ز یونس به احمد همان است راه که از قعر ماهی است تا اوج ماه

فاصله از یونس (در شکم ماهی) تا حضرت محمد (ص) همانند فاصله قعر زمین تا اوج آسمان‌هاست.

نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادن تفاوت مرتبه معنوی.

همه عقل و روح است و روحی لدیه ایا معشر الناس، صلوا علیه

او سراسر عقل و جان است و هر کسی در نزد او از این روح بهره‌مند می‌شود؛ پس ای مردم، بر او درود بفرستید.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن در خصوص صلوات.

پس از شکر دادار، نعمت نبی است وز آن پس عائی که فرض است چیست؟

پس از شکر خداوند، نوبت به سپاس از پیامبر می‌رسد؛ بعد از آن، چه دعایی واجب‌تر است؟

نکته ادبی: گذار از مدح پیامبر به مدح ممدوح (پادشاه).

دعای شهنشاه دیهیم و گاه پدر بر پدر خسرو و پادشاه

دعا برای پادشاهی صاحب تاج و تخت که پدرانش همه پادشاهان بزرگ بودند.

نکته ادبی: دیهیم و گاه: تاج و تخت پادشاهی.

فشاننده گنج دریا به بزم دراننده قلب خارا به رزم

آنکه در بزم، بخشنده گنج‌های بی‌کران است و در میدان نبرد، قلب سنگ‌ها را می‌شکافد.

نکته ادبی: صفت پهلوانی و سخاوت شاه.

فرازنده پایه سروری فروزنده ماه نیک اختری

او که پایه سروری را برافراشت و چون ماه درخشانی در آسمان بخت و اقبال می‌درخشد.

نکته ادبی: ماه نیک‌اختری: استعاره از خوش‌اقبالی.

سپهر از کمر بستگان درش ظفر یک سپاهی است از لشکرش

آسمان خود یکی از فرمانبرداران درگاه اوست و پیروزی، تنها بخشی از سپاه او به شمار می‌رود.

نکته ادبی: اغراق در وصف قدرت شاه.

کجا لشکر عزم او سیر کرد رود چرخ گردنده آنجا به گرد

هر جا که سپاه اراده او حرکت کند، چرخ گردون با حیرت به گرد آن می‌چرخد.

نکته ادبی: استعاره از شکوه و عظمت سپاه شاه.

بر آفاق گسترده ظل همای در آن سایه آسوده خلق خدای

سایه همای سعادت او بر تمام سرزمین‌ها گسترده است و خلق خدا در پناه عدالت او در آسایش‌اند.

نکته ادبی: هما: پرنده افسانه‌ای که سایه‌اش نشانه پادشاهی است.

ز یک سوی ظلم است و یکسو امان چه سدی است شمشیر او در میان

شمشیر او چنان میان ظلم و امنیت حائل شده که گویی سدی مستحکم است.

نکته ادبی: استعاره از قدرت بازدارنده عدالت شاه.

ز شیر درفشش درفشان ظفر چو از خانه شیر تابنده خور

از درفش (پرچم) او که نشان شیر دارد، پیروزی همچون خورشید تابان از خانه شیر می‌درخشد.

نکته ادبی: اشاره به برج اسد در نجوم و نمادهای حماسی.

نیبند شبیهش بصر جز به خواب نیابد نظیرش نظر جز در آب

کسی نظیر و مانند او را در بیداری نمی‌بیند، مگر در خواب و در آب (بازتاب).

نکته ادبی: اغراق در وصف یگانگی شاه.

گر از کوه پرسی که در بحر و بر که زیبد که بندند پیشش کمر؟

اگر از کوه بپرسی که در تمام دنیا چه کسی شایسته است که در برابرش کرنش و بندگی کنند؟

نکته ادبی: شروع استفهام برای معرفی شاه.

به لفظ صدا پاسخ آید ز کوه که سلطان اویس آسمان شکوه

کوه با انعکاس صدا پاسخ می‌دهد که آن پادشاه، سلطان اویسِ بلندمرتبه است.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی به کوه).

الا ای جهاندار پیروز بخت سزاوار شاهی و زیبای تخت

ای پادشاهِ پیروزبخت که برازنده تاج و تخت سلطنت هستی.

نکته ادبی: خطاب مستقیم به ممدوح.

سر فرقدان پایه تخت تست بلند آسمان سایه بخت توست

پایه تخت تو به ستاره‌های فرقدان (در آسمان) رسیده و آسمان بلند، سایه‌سار بخت و اقبال توست.

نکته ادبی: فرقدان: دو ستاره در صورت فلکی خرس کوچک.

نگینی است خورشید بر افسرت حبابی است ناهید در ساغرت

خورشید در برابر شکوه تو همچون نگینی بر انگشتر توست و سیاره ناهید در جام تو همچون حبابی است.

نکته ادبی: اغراق در عظمت شاه در برابر کیهان.

زمین و زمانه به کام تواند همه پادشاهان غلام تواند

همه جهان تحت فرمان توست و تمام پادشاهان دیگر، در برابر تو بنده هستند.

نکته ادبی: مبالغه.

شب مملکت را مه و اختری تن سلطنت را سر و افسری

تو برای شبِ مملکت همچون ماه و ستاره‌ هستی و برای تنِ سلطنت، سر و تاج افتخاری.

نکته ادبی: تشبیهات استعاری.

زهی در تن مملکت جاودان وجود تو چون جان و حکمت روان

وجود تو در تن مملکت همچون جانِ زنده و حکمت روان است که جاویدان می‌ماند.

نکته ادبی: تمثیل جان برای مملکت.

کسی را که کین تواش داد تاب ندادش جز از چشمه تیغ آب

هر کس که با تو دشمنی کند، جز از شمشیر تو آبی (مرگ) نخواهد نوشید.

نکته ادبی: کنایه از مرگ با شمشیر.

اگر حمله بر کوه خارا کنی چو خاشاکش از جای خود بر کنی

اگر اراده کنی که به کوهی حمله ببری، آن را همچون خاشاک از جای برمی‌کنی.

نکته ادبی: اغراق در قدرت شاه.

به عهد تو خونریز شد بی دریغ چنین واجب الحد از آنست تیغ

در دوران تو خون‌ریزی (مجازات ظالمان) بی‌دریغ است و شمشیر تو حقِ عدالت را به جا می‌آورد.

نکته ادبی: توجیه خشونت شاه به عنوان اجرای عدالت.

قلم کرد تزویر در عهد شاه بریدش زبان، کرد درویش سیاه

شاه در زمان خود تزویر و دروغ را ریشه‌کن کرد، زبانِ دروغ‌گویان را برید و آنان را رسوا نمود.

نکته ادبی: کنایه از مبارزه با ریاکاری.

خدایت همه هر چه بایست داد جوانمردی و دانش و دین و داد

خداوند هر آنچه شایسته بود، از جوانمردی، دانش، دین و عدالت به تو عطا کرد.

نکته ادبی: برشمردن فضایل اخلاقی شاه.

ترا داد رسم است و بخشش طریق همین کن که توفیق بادت رفیق

بخشندگی و دادگری رسم و راه توست؛ همین مسیر را ادامه ده که توفیق الهی همراه توست.

نکته ادبی: اندرز به شاه.

مراد از جهان نام نیک است و بس بجز نام نیکو نماند به کس

هدف اصلی از زندگی در این جهان، به دست آوردن نام نیک است و بس؛ چرا که از انسان جز نام نیک چیزی نمی‌ماند.

نکته ادبی: مضمون اخلاقی و پندآموز.

جهان راست حاصل همه چیز لیک چه با خود توان برد جز نام نیک؟

جهان همه چیز دارد، اما در هنگام مرگ چه چیزی جز نام نیک می‌توان با خود برد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای تأکید بر ناپایداری دنیا.

بخوان قصه خسروان جوان ز هوشنگ و جم تا به چنگیز خان

قصه پادشاهان پیشین را بخوان، از هوشنگ و جمشید تا چنگیزخان.

نکته ادبی: تلمیح به اسطوره‌ها و تاریخ ایران.

که گر عکس شمشیرشان آفتاب بدیدی، اسد را شدی زهره آب

که اگر بازتاب شمشیرشان را خورشید می‌دید، از ترس، صورت فلکی اسد (شیر) زهره‌اش آب می‌شد.

نکته ادبی: اغراق در ترسناکی و قدرت پادشاهان قدیم.

ز چندین زر و افسر و تخت و گنج که کردند حاصل به سختی و رنج

از آن همه زر و زیور و تخت و گنجی که با رنج و سختی به دست آوردند، چه شد؟

نکته ادبی: تأکید بر فناپذیری ثروت.

بجز نام نیکو ازین انجمن ببین تا چه بردند با خویشتن؟

ببین که از این دنیا، جز نام نیک، چه چیزی با خود به آن جهان بردند؟

نکته ادبی: نتیجه‌گیری اخلاقی.

شنیدم که می گفت بهرام گور پدر را کز او شد جهان پر ز شور

شنیدم که بهرام گور به پدرش که جهان را پر از هیاهو و ستم کرد، این‌گونه می‌گفت:

نکته ادبی: تلمیح به داستان بهرام گور و پدرش یزدگرد.

که:« آه ضعیفان به گردون رسید سرشک یتیمان به جیحون رسید

که آهِ مظلومان به آسمان رسید و اشک یتیمان به رود جیحون بدل گشت.

نکته ادبی: اغراق در حجم اشک و آه مظلومان.

از آن ترسم ای شهریار جوان که اشک ستمدیدگان ناگهان

ای پادشاه جوان، از آن می‌ترسم که اشک ستمدیدگان ناگهان جمع شود و طوفان به پا کند.

نکته ادبی: هشدار به شاه درباره عاقبت ظلم.

فراهم شود، ملک گردد خراب برد جاه ما را به یکباره آب »

ملک را ویران کند و جاه و مقام ما را یکباره با خود ببرد.

نکته ادبی: استعاره سیل برای نابودی حکومت.

چو بشنید، در دیده آورد آب بپیچید مردانه دادش جواب

پادشاه وقتی این سخن را شنید، اشک در چشمانش حلقه زد و مردانه و عادلانه پاسخ داد.

نکته ادبی: تغییر حالت شاه پس از شنیدن پند.

که ایزد تو را بخشش و داد داد به من در ازل جور و بیداد داد

که خداوند به تو بخشش و دادگری داد، اما به من در تقدیر ازلی، جور و بیداد داد.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشت محتوم و تقابل عدل و جور.

تو را آن، نصیب من این آمدست چه تدبیر؟ قسمت چنین آمدست

آنچه نصیب تو شد و آنچه سهم من گردید، هر دو مقدر بوده است؛ پس تدبیر و چاره‌جویی چه فایده‌ای دارد؟ تقدیر الهی این‌گونه رقم خورده است.

نکته ادبی: واژه نصیب و قسمت هر دو به معنای بهره و تقدیر است که تأکید بر جبرِ حاکم بر جهان مادی دارد.

مرا جز که بی معدلت نیست رای ولی غیر از این است حکم خدای

من هیچ اندیشه‌ای جز برقراری عدالت در سر ندارم، اما باید دانست که حکم و تقدیر خداوند گاهی متفاوت از خواسته‌های انسانی ماست.

نکته ادبی: معدلت به معنای عدالت و دادگری، واژه‌ای عربی‌تبار است که در متون کلاسیک برای اشاره به دادگستری حاکم به کار می‌رود.

درختی است عدل ملک بارور که بیخش دوام است و دولت ثمر

عدالتِ حاکم، همچون درختی پربار است که ریشه آن تداوم و استواری حکومت و میوه‌ی آن، رفاه و آبادی کشور است.

نکته ادبی: استعاره و تشبیه در اینجا به کار رفته تا ثمردهیِ حکومتِ عادل را به طبیعت تشبیه کند.

اساس بقا عدل ثابت کند درخت سعدات ستم برکند

پایه‌های بقای یک حکومت را عدل محکم می‌سازد، در حالی که درختِ خوشبختی و سعادت مردم با ظلم و ستم ریشه‌کن می‌شود.

نکته ادبی: سعدات به صورت جمعِ سعادت به کار رفته و بر معنای کلیِ نیک‌بختی دلالت دارد.

نبی ملک را گفت دین توام است حقیقت بدان کان بدین قائم است

پیامبر (ص) به پادشاه فرمود که دین و حکومت مانند دو برادر همزاد هستند؛ حقیقت را دریاب که پایداریِ دولت در گرو دین‌داری است.

نکته ادبی: توام به معنای دوقلو و همزاد است که استعاره‌ای برای پیوندِ ناگسستنی دین و سیاست است.

قیامت که آنجاست قاضی خدای برابر نشینند شاه و گدای

در روز قیامت که قاضیِ نهایی، خداوند متعال است، پادشاه و گدا هر دو در یک تراز و برابر در دادگاه عدل الهی حاضر می‌شوند.

نکته ادبی: این بیت اشاره‌ای صریح به عدالتِ مطلق در روز جزا دارد که در آن تفاوت‌های طبقاتیِ دنیوی رنگ می‌بازد.

اگر عدل باشد گوای ملک شود عرش ثابت برای ملک

اگر دادگری، گواه و پشتیبان پادشاه باشد، عرش الهی و ملکِ پادشاهی برای او استوار و ماندگار خواهد شد.

نکته ادبی: گوای در اینجا به معنی گواه و شاهد است و اشاره دارد که عدالتِ حاکم، سندی برای تأییدِ پادشاهی او نزد خداوند است.

بود ساعتی عدل دارای دین ز هفتاد ساله عبادت گزین

یک ساعت دادگری کردن از سوی حاکمی که دین‌دار است، از هفتاد سال عبادتِ فردی برتر و ارزشمندتر است.

نکته ادبی: این نوع گزاره‌ها (ساعت در برابر سال) اغراقی ادبی برای نشان دادن اولویتِ حقوق‌الناس بر حقوق‌الله در مقام حاکمیت است.

صبوح سعدات صباح تو باد جنود ملائک جناح تو باد

امیدوارم صبحِ سعادت و پیروزی، همواره با تو باشد و لشکریان فرشتگان، همچون بال و پر، پشتیبان و یاری‌گر تو باشند.

نکته ادبی: صبوح در اینجا به معنای باده‌ی صبحگاهی نیست، بلکه استعاره‌ای از طلوعِ پیروزی و روشناییِ دولت است.

کسی را که با تست سر در غرور کلاه از سر و سر ز تن باد دور

کسی که با تو از سرِ تکبر و غرور درمی‌افتد و دشمنی می‌کند، سزاوار آن است که تاج از سرش برداشته شود و سرش از تنش جدا گردد.

نکته ادبی: کلاه از سر دور شدن، کنایه از سلبِ قدرت و مقام و اعتبار است.