دیوان اشعار - ترکیبات

سلمان ساوجی

شمارهٔ ۷ - در لافتی

سلمان ساوجی
ای زمینت آسمان عالم بالا شده در هوایت آسمان چون ذره اندر وا شده
در هوای بارگاهت عقل و دین جان یافته در فضای پیشگاهت جان و دل والا شده
باد صبحت خاک غیرت بر رخ جنت زده گرد فرشت آب روی عنبر سارا شده
سدره ات مرسالکان را بیت معمور آمده حلقه ات فردوسیان را عروه الوثقی شده
هر کجا در باب فضلت عقل فصلی خوانده است انس و جان گویای آمنا و صدنا شده
گر تو دریایی چه داری کان رحمت در کنار ور تو کانی کی بود کان معدن دریا شده
لطف و فضل و رحمت حق در لبت جا یافته آفتاب آسمانی دردلت پیدا شده
طاق محراب تو رشک قاب قوسین آمده نور ماه قبه ات یاقو او ادنی شده
آفتاب کبریا دریای در لافتی فخر آل مصطفی مخصوص نص هل اتی
آنکه چوگان مروت در خم چوگان اوست لاجرم گوی فتوت در خم چوگان اوست
شرع بر مسند نشسته عقل تمکین یافته جهل دست و پا شکسته فتنه در زندان اوست
باب شهر علم می خوانندش اما نزد عقل عالم علم است گرچه عالم علم آن اوست
هرکجا در علم وحدانیت او جلوه کند آستانش لامکان روح الامین دربان اوست
با همه رفعت که دارد آسمان چون بنگری گوشه ای از گوشه های گوشه ایوان اوست
خاطر ما وصف ذاتش چون تواند گفت چون ناطقه مدهوش و دل سرگشته، جان حیران اوست
آنکه ذات او مقدم بر وجود عالم است بهر ایجاد وجود او وجود آدم است
ای برابر کرده ایزد با خلیلت در وفا آیت «یوفون بالنذر» است بر حالت گوا
بوده با ایوب همسر درگه صبر و شکیب گشته با جبریل همره در ره خوف و رجا
نوح اگر در شکر او عبدا شکورا گفت، گفت از برایت سعیکم مشکور اندر هل اتی
ور به طاعت گفت عیسی را و اوحینا به در یقیمون الصلوه آمد تو را از حق ندا
ور به عزت مصطفی را در ولایت بر کشید کرده منزل بهر اعزاز تو نص انما
وز زبان روح گفته با محمد کردگار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
کنیتت مرغان طوبی صد ره از بر کرده اند مدحتت کروبیان عرش دفتر کرده اند
فهم و همت مشکلات راه دین پیوده اند دست و طبعت سیم و زر را خاک بر سر کرده اند
قدرتت را شرح در فصل سلاسل خوانده اند قوتت را وصف اندر باب خیبر کرده اند
یک مثالت در ولایت روی و موی قنبر است کز سواد گیسویش شب را معطر کرده اند
درج دانش را دلت دریای معنی دیده اند آفرینش را کفت فهرست دفتر کرده اند
چون علم بر آستین بگرفته اندر شرع و دین تا ز جیب جبهه ات تقدیر سر بر کرده اند
ختم شد بر تو ولایت چون نبوت بر رسول شیر یزدان ابن عم مصطفی زوج بتول
این منم در خطه دل عالم جان یافته وین منم در عالم جان ملک ایمان یافته
این منم با خضر بعد از مدت راه دراز در سواد رحمت تو آب حیوان یافته
این منم با یوسف از چاه بلا بیرون شده پس چو عیسی زینت خورشید تابان یافته
این منم از بعد چندین التماس از لطف حق ملکتی زیباتر از ملک سلیمان یافته
این منم در بارگاه مقتدای جن و انس با قصور عجز خود را منقب خوان یافته
این منم بر آستان فخر آل مصطفی رتبت حسانی و مقدار سلمان یافته
حجت قاطع امام حق امیر المومنین بحر دانش کان مردی لطف رب العالمین
تا که در دریای مدحت آشنایی می کنم هر چه نه مداحی توست آن ریایی می کنم
آرزوی مدحتت داریم و در بحری چنان با چنین طبعی نه آخر بی حیایی می کنم
تا مگر خود را به منزل در رسانم از درت از ولایت التماس رهنمایی می کنم
با همه ملک گدایی تا گدایت گشته ام بر امید توشه راهی گدایی می کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها در مدح و ستایش مولی‌الموحدین، حضرت علی (ع) سروده شده و با بیانی حماسی و عارفانه، مقام شامخ و بی‌بدیل آن حضرت را در سپهر معرفت و حقیقت به تصویر می‌کشد. شاعر با تکیه بر فضایل بی‌شمار آن امام همام، از منظر الهیاتی به او می‌نگرد و وی را مظهر عدالت، دانش، شجاعت و فضل الهی می‌داند.

در این ابیات، نه تنها جایگاه متمایز امام (ع) در میان انبیا و اولیا تبیین شده، بلکه شیدایی و اشتیاق شاعر نیز در پیوند با این آستان مقدس نمود می‌یابد. متن پیش رو، آمیزه‌ای از استدلال‌های کلامی و شور عرفانی است که با زبان ادبی و فاخر، برتری و یگانگی آن وجود نورانی را در هستی بازگو می‌کند.

معنای روان

ای زمینت آسمان عالم بالا شده در هوایت آسمان چون ذره اندر وا شده

زمین به یمن وجود تو چنان ارتقا یافته که گویی آسمانِ عالم بالاست و در برابر عظمت تو، آسمانِ پهناور همچون غباری ناچیز و سرگشته است.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای بزرگداشت مقام ممدوح و تشبیه آسمان به ذره که نشان‌دهنده عظمت امام است.

در هوای بارگاهت عقل و دین جان یافته در فضای پیشگاهت جان و دل والا شده

عقل و دین به واسطه وجودِ قدسی تو جان گرفته‌اند و در برابر پیشگاه تو، جان و دل آدمی به کمال و والایی رسیده است.

نکته ادبی: ترکیب اضافی 'هوای بارگاه' استعاره از فضای معنوی حضور امام است.

باد صبحت خاک غیرت بر رخ جنت زده گرد فرشت آب روی عنبر سارا شده

نسیم صبحگاهی تو بر خاکِ بهشت فخر می‌فروشد و حتی غبارِ زیر پای تو از عطر عنبر ناب نیز خوشبوتر شده است.

نکته ادبی: تضاد میان 'خاک' و 'جنت' و اغراق در وصف تقدسِ غبارِ راه.

سدره ات مرسالکان را بیت معمور آمده حلقه ات فردوسیان را عروه الوثقی شده

سدرةالمنتهی برای سالکانِ راه حق، منزلگاهِ معمور و پناهگاه است و حلقه پیروان تو برای اهل بهشت، دستگیرترین وسیله نجات است.

نکته ادبی: اشاره به سدرةالمنتهی و عروةالوثقی به عنوان نمادهای کمال و استواری در مسیر دینی.

هر کجا در باب فضلت عقل فصلی خوانده است انس و جان گویای آمنا و صدنا شده

هرجا که عقل در پی فهم فضایل تو بوده، ناتوان مانده و در مقابل، تمام هستی (انس و جان) با یقین به فضیلت تو اقرار کرده‌اند.

نکته ادبی: کلمه 'صدنا' برگرفته از تصدیق و اقرار به حقانیت است.

گر تو دریایی چه داری کان رحمت در کنار ور تو کانی کی بود کان معدن دریا شده

اگر تو دریایی، چه گوهرهایی از رحمت در اختیار داری؟ و اگر معدنی، هیچ معدنی نمی‌تواند جایگاه تو را که خود دریای بی‌کران هستی، پر کند.

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای تأکید بر برتری مطلق ممدوح نسبت به هر صفتِ مشابه.

لطف و فضل و رحمت حق در لبت جا یافته آفتاب آسمانی دردلت پیدا شده

لطف و رحمتِ الهی در کلام تو متبلور است و خورشیدی از نورِ حقیقت در قلب تو تابیدن گرفته است.

نکته ادبی: خورشید به عنوان نماد هدایت و آگاهی در قلب.

طاق محراب تو رشک قاب قوسین آمده نور ماه قبه ات یاقو او ادنی شده

طاق محرابِ تو چنان بلند و باشکوه است که مقام 'قاب قوسین' در برابرش رشک می‌برد و نورِ گنبد تو، نوری است که از مقام 'او ادنی' نشأت می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به آیات قرآن (قاب قوسین او ادنی) برای نشان دادن نزدیکی امام به مقام ربوبی.

آفتاب کبریا دریای در لافتی فخر آل مصطفی مخصوص نص هل اتی

ای خورشیدِ بزرگی، دریای جوانمردی، افتخار خاندان پیامبر و کسی که سوره 'هل‌اتی' در وصف او نازل شده است.

نکته ادبی: استفاده از تلمیحات مذهبی (هل‌اتی، لا‌فتی) برای تأکید بر جایگاه والای امام.

آنکه چوگان مروت در خم چوگان اوست لاجرم گوی فتوت در خم چوگان اوست

او که مروت و جوانمردی در اختیارش است؛ پس بی‌شک گوی توفیق و پیروزی همواره در دست اوست.

نکته ادبی: تمثیل چوگان و گوی برای بیان تسلط بر عرصه‌های فضیلت و مروت.

شرع بر مسند نشسته عقل تمکین یافته جهل دست و پا شکسته فتنه در زندان اوست

شریعت بر تختِ خود تکیه زده و عقل به کمال رسیده، در حالی که جهل و فتنه در بندِ قدرت و تدبیر او گرفتارند.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) برای جهل و فتنه.

باب شهر علم می خوانندش اما نزد عقل عالم علم است گرچه عالم علم آن اوست

تو را دروازه شهرِ علم می‌خوانند، اما در حقیقت، تو خودِ عالمِ علمی که تمام هستی، علمِ آن به تو بازمی‌گردد.

نکته ادبی: ایهام در واژه عالم (جهان و دانشمند) که بر عمق دانش امام دلالت دارد.

هرکجا در علم وحدانیت او جلوه کند آستانش لامکان روح الامین دربان اوست

هرگاه حقیقتِ یگانگی خداوند جلوه‌گر شود، آستانِ تو چنان بلندمرتبه است که روح‌الامین (جبرئیل) دربان آن است.

نکته ادبی: مقام شامخ امام در ساحت وحدانیت حق.

با همه رفعت که دارد آسمان چون بنگری گوشه ای از گوشه های گوشه ایوان اوست

آسمان با تمام عظمت و بلندی‌اش، اگر به دیده دقت بنگری، تنها گوشه‌ای ناچیز از شکوه ایوانِ وجود توست.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در مقام تعظیم.

خاطر ما وصف ذاتش چون تواند گفت چون ناطقه مدهوش و دل سرگشته، جان حیران اوست

ذهن ما چگونه می‌تواند ذات تو را توصیف کند؟ در حالی که زبان ناطقه از توصیف تو مدهوش و دل‌ها سرگشته و جان‌ها حیرانِ شکوه تو هستند.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی عقل بشری در درک ذات قدسی امام.

آنکه ذات او مقدم بر وجود عالم است بهر ایجاد وجود او وجود آدم است

کسی که ذاتش پیش از وجودِ عالم بوده؛ به گونه‌ای که آفرینشِ انسان، به خاطر وجودِ او ممکن شده است.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه 'نور محمدی و علوی' که پیش از خلقت بوده است.

ای برابر کرده ایزد با خلیلت در وفا آیت «یوفون بالنذر» است بر حالت گوا

ای کسی که خداوند در وفا، تو را با حضرت ابراهیم (خلیل) برابر دانسته؛ آیه 'یوفون بالنذر' گواهی بر کمالِ وفای توست.

نکته ادبی: تلمیح به آیه وفا و مقایسه با ابراهیم خلیل.

بوده با ایوب همسر درگه صبر و شکیب گشته با جبریل همره در ره خوف و رجا

تو در صبر و شکیبایی با ایوب هم‌ردیف هستی و در مسیر ترس و امید (خوف و رجا) هم‌سفر جبرئیل بوده‌ای.

نکته ادبی: تلمیح به داستان صبر ایوب.

نوح اگر در شکر او عبدا شکورا گفت، گفت از برایت سعیکم مشکور اندر هل اتی

اگر نوح به شکرگزاری پرداخت، سوره 'هل‌اتی' در وصفِ کارهای نیکِ تو نازل شد که سعیِ تو مشکور است.

نکته ادبی: تلمیح به سوره انسان (هل‌اتی).

ور به طاعت گفت عیسی را و اوحینا به در یقیمون الصلوه آمد تو را از حق ندا

اگر برای عیسی وحی آمد که نماز برپا دارد، درباره تو نیز ندا آمد که نماز را اقامه کنی.

نکته ادبی: اشاره به فضایلِ ایمانی که در قرآن ذکر شده است.

ور به عزت مصطفی را در ولایت بر کشید کرده منزل بهر اعزاز تو نص انما

اگر خداوند پیامبر را در ولایت برتری داد، آیه 'انما' را برای ارجمندی و ولایتِ تو نازل کرد.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ولایت (آیه ۵۵ سوره مائده).

وز زبان روح گفته با محمد کردگار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

خداوند به زبانِ فرشته وحی درباره تو گفت: جوانمردی جز علی و شمشیری جز ذوالفقار نیست.

نکته ادبی: تلمیح به حدیث مشهور 'لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار'.

کنیتت مرغان طوبی صد ره از بر کرده اند مدحتت کروبیان عرش دفتر کرده اند

مرغان بهشتی نامِ تو را از بر کرده‌اند و فرشتگانِ عرشِ الهی، مدحِ تو را در دفترهایشان نوشته‌اند.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های دینی (طوبی، کروبیان) برای نشان دادن تقدس ممدوح.

فهم و همت مشکلات راه دین پیوده اند دست و طبعت سیم و زر را خاک بر سر کرده اند

خرد و همتِ تو راه‌های دشوار دین را پیموده و بخشندگی تو چنان است که ثروت‌های دنیا نزد تو بی‌ارزش (خاک بر سر) شده‌اند.

نکته ادبی: استعاره از بی‌اعتباری ثروت نزد امام.

قدرتت را شرح در فصل سلاسل خوانده اند قوتت را وصف اندر باب خیبر کرده اند

قدرت تو را در داستانِ زنجیرها خوانده‌اند و شجاعتت را در باب خیبر توصیف کرده‌اند.

نکته ادبی: تلمیح به حماسه خیبر و دلاوری‌های امام.

یک مثالت در ولایت روی و موی قنبر است کز سواد گیسویش شب را معطر کرده اند

نمونه‌ای از ولایت تو، قنبر است که سیاهیِ گیسوانش شب را معطر کرده است.

نکته ادبی: اشاره به غلام امام علی (ع) و تأثیر معنویِ نورِ امام بر اطرافیان.

درج دانش را دلت دریای معنی دیده اند آفرینش را کفت فهرست دفتر کرده اند

دل تو دریای معانی است و آفرینش، تنها فهرستی از دفترِ دانشِ توست.

نکته ادبی: استعاره کتاب و دفتر برای گستردگی آگاهی امام.

چون علم بر آستین بگرفته اندر شرع و دین تا ز جیب جبهه ات تقدیر سر بر کرده اند

آن‌گاه که علم را بر دوش گرفتی و در دین به کار بستی، تقدیر الهی از پیشانیِ تو نمایان شد.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) برای تقدیر.

ختم شد بر تو ولایت چون نبوت بر رسول شیر یزدان ابن عم مصطفی زوج بتول

همان‌طور که نبوت با پیامبر خاتمه یافت، ولایت نیز با تو کامل شد؛ ای شیرِ خدا و همسرِ حضرت فاطمه (بتول).

نکته ادبی: تأکید بر جایگاه امام به عنوان مکمل نبوت.

این منم در خطه دل عالم جان یافته وین منم در عالم جان ملک ایمان یافته

این من (شاعر) هستم که در سرزمینِ دل، به حقیقتِ جان دست یافته‌ام و در عالمِ معنا، ملکِ ایمان را صاحب شده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از ضمیر 'من' برای بیان حالات درونی و عرفانی شاعر.

این منم با خضر بعد از مدت راه دراز در سواد رحمت تو آب حیوان یافته

منم که پس از سال‌ها طی کردنِ راه، در سایه رحمتِ تو، به آبِ حیات (جاودانگی) رسیده‌ام.

نکته ادبی: تلمیح به داستان خضر و آب حیات.

این منم با یوسف از چاه بلا بیرون شده پس چو عیسی زینت خورشید تابان یافته

منم که همراه یوسف از چاهِ بلا رهایی یافته و سپس همچون عیسی به مقامِ والایی از نور رسیده‌ام.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و عیسی.

این منم از بعد چندین التماس از لطف حق ملکتی زیباتر از ملک سلیمان یافته

منم که پس از دعا و تضرع بسیار به درگاه خدا، ملکی زیباتر از پادشاهی سلیمان به دست آورده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به غنای معنوی که ارزشمندتر از پادشاهی مادی است.

این منم در بارگاه مقتدای جن و انس با قصور عجز خود را منقب خوان یافته

منم که در بارگاهِ امامِ جن و انس، با وجودِ ناتوانیِ خود، خود را ستایشگرِ تو یافته‌ام.

نکته ادبی: تواضع شاعر در برابر بزرگی امام.

این منم بر آستان فخر آل مصطفی رتبت حسانی و مقدار سلمان یافته

منم که در آستانِ تو، رتبه‌ای به اندازه حسان و مقداری همچون سلمان یافته‌ام.

نکته ادبی: تلمیح به حسان بن ثابت (شاعر پیامبر) و سلمان فارسی (صحابی بزرگ).

حجت قاطع امام حق امیر المومنین بحر دانش کان مردی لطف رب العالمین

تو حجتِ آشکار خدا، امامِ حق، امیر مؤمنان، دریای دانش و مظهرِ لطفِ پروردگار هستی.

نکته ادبی: توصیفات صریح و القاب امام علی (ع).

تا که در دریای مدحت آشنایی می کنم هر چه نه مداحی توست آن ریایی می کنم

تا زمانی که در دریایِ مدحِ تو شنا می‌کنم، هر آنچه غیر از ستایشِ تو باشد، دروغ و ریا است.

نکته ادبی: تأکید بر اخلاص در ستایش امام.

آرزوی مدحتت داریم و در بحری چنان با چنین طبعی نه آخر بی حیایی می کنم

ما آرزوی مدح تو را داریم، اما آیا با طبعِ ضعیفِ من، ورود به چنین دریایِ بزرگی، گستاخی و بی‌حیایی نیست؟

نکته ادبی: تواضع شاعرانه (فروتنی در برابر عظمت ممدوح).

تا مگر خود را به منزل در رسانم از درت از ولایت التماس رهنمایی می کنم

برای آنکه خود را به مقصد برسانم، از درگاه تو درخواستِ راهنمایی و هدایت دارم.

نکته ادبی: استعاره 'راه' برای مسیر کمال و سعادت.

با همه ملک گدایی تا گدایت گشته ام بر امید توشه راهی گدایی می کنم

با وجودِ تمامِ ثروتِ دنیا، گدایِ تو شده‌ام و به امیدِ توشه‌ای برایِ آخرت، در خانه تو گدایی می‌کنم.

نکته ادبی: تضاد میان ثروت مادی و فقر معنویِ گدایی از درگاه اهل‌بیت.

آرایه‌های ادبی

تلمیح قاب قوسین و او ادنی

اشاره به آیه قرآن در وصف نزدیکی به مقام پروردگار.

تلمیح هل‌اتی و لا‌فتی

اشاره به آیات قرآن و احادیث نبوی در شأن حضرت علی(ع).

تشبیه آفتاب آسمانی

تشبیه قلب امام به خورشید برای نشان دادن نورانیت و هدایت‌گری.

استعاره دریای معنی

قلب امام به دریایی بی‌پایان تشبیه شده که دانش و حکمت از آن می‌جوشد.

اغراق گوشه‌ای از گوشه ایوان او

بزرگنمایی جایگاه امام که آسمان در برابر آن ناچیز است.