دیوان اشعار - ترکیبات

سلمان ساوجی

شمارهٔ ۴ - تعزیت خور

سلمان ساوجی
دوستان روز وداع است فغان در گیرید دل به یکبارگی از جان و جهان برگیرید
شمع خورشید به آه سحری بنشانید وز تف سوز جگر بار دگر درگیرید
نیست جز چرخ بدین راهبر اختر بد ز آه دل راه بدین چرخ بد اختر گیرید
اختران را تتق اطلس کحلی بدرید خانه هاشان به پلاس سیه اندر گیرید
ای مه و مشتری و زهری و کیوان در خاک بنشینید و به هم تعزیت خور گیرید
بلبلان بر سر این سرو سهی بنشینید هر یکی ناله ای از پرده دیگر گیرید
مردم چشم جهان رفته به خواب است ز اشک خوابگاهش همه در گوهر احمر گیرید
دیده و چهره بر آن تربت مشکین مالید خاک شو نیز یه را در گوهر و زر گیرید
بعد ازین واقعه دلشاد نخواهد بودن هیچ خاطر ز غم آزاد نخواهد بودن
روز عیدست سران تهنیت شاه کنید همه بر عادت خود روی به درگاه کنید
خادمان شاه به خواب است شما برخیزید زینت مجلس و آرایش خرگاه کنید
آن دو هفته مه ما را سر ماه است امروز از سر مهر فغان بر سر این ماه کنید
شاه را عزم حجازست و ره رفتن نیست مطرب و مویه گر آهنگ بدان راه کنید
قبله مردمی و کعبه حاجات نماند حاجیان را به حریم حرم آگاه کنید
حاجیان بر صف کعبه سیه در پوشید تا قیامت همه فریاد علی الله کنید
ای بنات فلکی بر سر نعشش تا حشر می کند موی گری زهره شما آه کنید
عمر کوتاه و درازی امیدش دیدید بعد از او دست امید از همه کوتاه کنید
دوش در خواب مرا حضرت بلقیس جهان گفت کز من ببر این قصه به جمشید زمان
شهریاراطرف یار فراموش مکن عهد یاران وفادار فراموش مکن
گرچه باری است و گران بر دلت از رفتن من سخن رفته به یکبار فراموش مکن
عهد و زنهار بسی رفت میان من و تو عهد من مشکن و زنهار فراموش مکن
حق بسیار مرا بر تو و بر دولت توست حق من اندک و بسیار فراموش مکن
اثر رای جهانگیر مرا یادآور سعی این دست گهربار فراموش مکن
چار طفلند گرامی تر ازین جان عزیز آن عزیزان مرا خوار فراموش مکن
نوکران من و اتباع مرا بعد از من خسته و زار و دل افکار فراموش مکن
چون در آن حضرت عالی شود این قصه تمام روی در مجلسیان آر و بگو بعد سلام
امن و آسایش دوران مرا یاد آرید زیب و آرایش ایوان مرا یاد آرید
بر شما باد که چون باغ بهار آراید روی چون تازه گلستان مرا یاد آرید
بر شما باد که چون باد خزانی گذرد بر چمن دست زرافشان مرا یاد آرید
در مناجات شب تیره چو شمع از سر سوز رقت دیده گریان مرا یاد آرید
به سرشک گهری خاک مرا لعل کنید به دعای سحری جان مرا یاد کنید
حالت توبه و تسبیح مرا یاد کنید هوس کعبه حرمان مرا یاد آرید
شاه دلشاد نگویی که چه غم بود تو را بجز از عمر گران مایه چه کم بود تو را
سر و بالای تو در خاک دریغ است دریغ زیر خاک آن گوهر پاک دریغ است دریغ
دامن پیرهن عمر تو ای یوسف عهد شد چون دامن گل چاک دریغ است دریغ
ماهرویی چو تو در خاک لحد است و هنوز مه و خورشید بر افلاک، دریغ است دریغ
جای آن بود که جای تو بود در دیده این زمان جای تو در خاک دریغ است دریغ
ای به خاک لحد و تخته تابوت اسیر سرو آزاد تو حاشاک دریغ است دریغ
تا جهان بود چنین است و چنین خواهد بود همه را عاقبت کار همین خواهد بود
حرم خاک تو غرق عرق غفران باد خاک پای تو قرین بر گل و ریحان باد
جوهر ذات تو اندر صدف آدم بود سرو بالای تو زیب چمن رضوان باد
متواتر قطرات مطر از رحمت فضل بر سر روضه جنت صفت باران باد
در ترازوی عمل در هم احسان تو را بر نقود حسنات دو جهان رجحان باد
آفتاب تو اگر گشت نهان از سر خلق سایه سایه حق شیخ حسن نویان باد
وگر از باد فنا گشت سیه دوده شمع آفتاب شرف از برج بقا تابان باد
غره صبح سعادت شه و شهزاده اویس وارث مملکت سلطنت سلطان باد
چار نو باوه دولت که جهان هنرند ذات تو حد جهان را چو چهار ارکان باد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، مرثیه‌ای است بلند و جان‌گداز که در سوگ شخصیتی والامقام سروده شده است. فضای کلی شعر، آکنده از حزن و اندوهی عمیق است که با زبانی فاخر و استعاره‌های کیهانی در هم آمیخته و ناپایداری جهان و تلخیِ وداع را به تصویر می‌کشد. شاعر در بخش نخست، دعوت به سوگواری می‌کند و در بخش میانی، به زبانی استعاری، وصایای درگذشته را در قالب خواهش از بازماندگان مطرح می‌سازد.

درونمایه‌ی اصلی متن، پیوند میان سوگ و وفاداری است. درگذشته از طریقِ ضمیرِ شاعر، از بازماندگان می‌خواهد که عهد دوستی را نشکنند، از فرزندان و خدمتگزاران او دستگیری کنند و با دعا و خیرات، یادِ او را در خاطر نگاه دارند. پایان‌بندیِ شعر نیز با دعای خیر برای آرامش ابدیِ درگذشته و طلبِ سعادت برای بازماندگان همراه است که گویای شفقت و بزرگواری روح متوفی است.

معنای روان

دوستان روز وداع است فغان در گیرید دل به یکبارگی از جان و جهان برگیرید

ای دوستان، هنگام وداع و جدایی فرا رسیده است، همگی با فریاد و فغان به سوگواری برخیزید و دل از تعلقات دنیوی و وابستگی به این جهان به‌یک‌باره ببرید.

نکته ادبی: فغان در گرفتن کنایه از ناله و زاری کردن است و دل بریدن به معنای قطع دلبستگی است.

شمع خورشید به آه سحری بنشانید وز تف سوز جگر بار دگر درگیرید

با آه سحرگاهان، شمعِ خورشید را خاموش کنید و با گرمای سوزانِ جگرهای داغدارتان، دوباره شعله‌ی اندوه را برافروزید.

نکته ادبی: شمع خورشید اضافه تشبیهی است؛ خورشید مانند شمعی است که با سوزِ دل خاموش می‌شود.

نیست جز چرخ بدین راهبر اختر بد ز آه دل راه بدین چرخ بد اختر گیرید

در این مسیرِ زندگی، راهنما و پناهی جز چرخِ فلکِ بدذات وجود ندارد؛ پس از طریقِ آهِ دل، راهی به سوی این آسمانِ بدطالع باز کنید.

نکته ادبی: بد اختر به معنای دارای طالع شوم و نحس است.

اختران را تتق اطلس کحلی بدرید خانه هاشان به پلاس سیه اندر گیرید

پرده‌ی اطلسِ کبودِ آسمان را که ستارگان در آنند، پاره کنید و خانه‌های ستارگان را به لباسِ ماتم و سیاه بپوشانید.

نکته ادبی: تتق به معنای پرده و سراپرده است و اطلس کحلی استعاره از آسمانِ لاجوردی است.

ای مه و مشتری و زهری و کیوان در خاک بنشینید و به هم تعزیت خور گیرید

ای ماه و مشتری و زهره و کیوان، همگی از اوجِ آسمان به خاک بنشینید و با یکدیگر در سوگِ این عزیز، به عزا و تعزیت بپردازید.

نکته ادبی: اشاره به اجرام آسمانی که در ادبیات کلاسیک برای نشان دادن عمق فاجعه به سوگواری دعوت می‌شوند.

بلبلان بر سر این سرو سهی بنشینید هر یکی ناله ای از پرده دیگر گیرید

ای بلبلان، بر شاخسارِ این سروِ بلند (استعاره از قامتِ متوفی) بنشینید و هر کدام با نوایی متفاوت و غم‌انگیز، مرثیه‌سرایی کنید.

نکته ادبی: سرو سهی نماد قامتِ موزون و بلند است.

مردم چشم جهان رفته به خواب است ز اشک خوابگاهش همه در گوهر احمر گیرید

مردمکِ چشمِ جهان از گریه‌ی بسیار به خواب رفته است، پس بسترِ استراحتِ او را با اشک‌های خونینِ خود، پر از گوهرِ سرخ (یاقوت) کنید.

نکته ادبی: گوهر احمر کنایه از اشکِ خونین است که از شدتِ اندوه جاری می‌شود.

دیده و چهره بر آن تربت مشکین مالید خاک شو نیز یه را در گوهر و زر گیرید

چهره و چشمان خود را بر آن مزارِ معطر بمالید و خاکِ آن مزار را همچون طلا و جواهر ارزشمند بشمارید.

نکته ادبی: تربتِ مشکین اشاره به خاکِ آرامگاهِ فردِ شریف دارد.

بعد ازین واقعه دلشاد نخواهد بودن هیچ خاطر ز غم آزاد نخواهد بودن

پس از وقوعِ این حادثه‌ی تلخ، هیچ‌کس دیگر دلشاد نخواهد بود و هیچ خاطری از بندِ غم رهایی نخواهد یافت.

نکته ادبی: تکرار نفی برای تأکید بر عمقِ فاجعه است.

روز عیدست سران تهنیت شاه کنید همه بر عادت خود روی به درگاه کنید

اگرچه روزِ عید است، اما شما به جای تهنیتِ عید، برای سوگواریِ شاهِ خود، طبقِ عادت به درگاهِ او رو بیاورید.

نکته ادبی: تضاد میان عید و سوگواری برای نشان دادن بزرگیِ غم است.

خادمان شاه به خواب است شما برخیزید زینت مجلس و آرایش خرگاه کنید

ای خدمتگزارانِ شاه، از خوابِ غفلت برخیزید و به جای زینتِ مجلسِ عید، بساطِ عزاداری و ماتم را در خیمه برپا کنید.

نکته ادبی: خرگاه به معنای خیمه و جایگاهِ سلطنتی است.

آن دو هفته مه ما را سر ماه است امروز از سر مهر فغان بر سر این ماه کنید

آن ماهِ دو هفته‌ی ما (زیبارویِ ما)، امروز به سرِ ماه رسیده است (فوت کرده است)؛ از سرِ عشق و دوستی، بر سرِ این ماهِ آسمان‌نشین فریاد و فغان کنید.

نکته ادبی: ماه دو هفته استعاره از چهره‌ی بسیار زیبا و کامل است.

شاه را عزم حجازست و ره رفتن نیست مطرب و مویه گر آهنگ بدان راه کنید

شاه آهنگِ سفرِ حجاز (آخرت) کرده است و دیگر بازگشتی در کار نیست؛ ای نوازندگان و سوگواران، آهنگِ ماتمِ این سفر را بنوازید.

نکته ادبی: حجاز در اینجا کنایه از سفر به ابدیت و ترکِ دنیاست.

قبله مردمی و کعبه حاجات نماند حاجیان را به حریم حرم آگاه کنید

قبله‌گاهِ مردم و کعبه‌ی حاجت‌مندان از میان رفت، همه‌ی حاجیان (سوگواران) را به این حریمِ حرمِ سوگ آگاه کنید.

نکته ادبی: اشاره به مقام و جایگاهِ رفیعِ متوفی در میان مردم دارد.

حاجیان بر صف کعبه سیه در پوشید تا قیامت همه فریاد علی الله کنید

ای حاجیان، بر گردِ کعبه‌ی سوگ، لباسِ سیاه بپوشید و تا روزِ قیامت، فریادِ «علی‌الله» (یا فریادِ دادخواهی) سر دهید.

نکته ادبی: اشاره به احرامِ سیاه برای سوگواری که استعاره‌ای از عزای عمومی است.

ای بنات فلکی بر سر نعشش تا حشر می کند موی گری زهره شما آه کنید

ای بناتِ فلکی (ستارگان)، تا روزِ رستاخیز بر جنازه‌ی او مویه کنید و ناله‌های زهره که صدای خوشی دارد، به آه و فغان بدل شود.

نکته ادبی: بنات فلکی کنایه از ستارگان هفت‌گانه است.

عمر کوتاه و درازی امیدش دیدید بعد از او دست امید از همه کوتاه کنید

شما دیدید که عمرِ او کوتاه بود و آرزوهایش بلند؛ پس از رفتنِ او، دست از هرگونه امید و آرزوی دنیوی کوتاه کنید.

نکته ادبی: تضادِ کوتاه و دراز برای نشان دادنِ کوتاهیِ عمر در برابرِ آرزوها.

دوش در خواب مرا حضرت بلقیس جهان گفت کز من ببر این قصه به جمشید زمان

دیشب در خواب، بلقیسِ جهان (بانویِ بزرگ) مرا ندا داد که این قصه‌ی غم‌انگیز را از طرفِ من به جمشیدِ زمان (حاکمِ وقت) برسان.

نکته ادبی: اشاره به شخصیت‌های اساطیری برای تجلیل از مقامِ متوفی است.

شهریاراطرف یار فراموش مکن عهد یاران وفادار فراموش مکن

ای شهریار، یادِ یارِ رفته را فراموش مکن و عهد و پیمانِ وفاداری با دوستانِ قدیمی را از یاد مبر.

نکته ادبی: خطاب به حاکم یا ولی‌نعمت برای یادآوریِ دوستی با متوفی.

گرچه باری است و گران بر دلت از رفتن من سخن رفته به یکبار فراموش مکن

اگرچه رفتنِ من باری سنگین بر دلِ توست، اما سخنانی که میانِ ما رفته است را یک‌باره فراموش مکن.

نکته ادبی: سخنِ رفته کنایه از وعده‌ها و وصایای گذشته است.

عهد و زنهار بسی رفت میان من و تو عهد من مشکن و زنهار فراموش مکن

عهد و زنهارِ بسیاری میانِ من و تو بسته شد، پس عهدِ مرا مشکن و امان‌نامه‌ی دوستیِ ما را فراموش مکن.

نکته ادبی: زنهار به معنای پناه و عهدِ حمایت است.

حق بسیار مرا بر تو و بر دولت توست حق من اندک و بسیار فراموش مکن

من حقوقِ بسیاری بر گردنِ تو و دولتِ تو دارم، پس حقِ مرا، چه اندک باشد چه بسیار، از یاد مبر.

نکته ادبی: تضاد اندک و بسیار برای تأکید بر لزومِ وفاداری است.

اثر رای جهانگیر مرا یادآور سعی این دست گهربار فراموش مکن

به یاد آور اثراتِ رای و اندیشه‌ی جهانگیرِ مرا و سعی و تلاشِ این دستِ گهربار را در راهِ تو فراموش مکن.

نکته ادبی: دست گهربار استعاره از دستِ بخشنده و کارآمدِ متوفی است.

چار طفلند گرامی تر ازین جان عزیز آن عزیزان مرا خوار فراموش مکن

چهار فرزندِ من، از جانِ عزیزترند؛ پس آن عزیزانِ مرا خوار مشمار و فراموششان مکن.

نکته ادبی: اشاره به چهار فرزندِ متوفی که مسئولیتِ حمایت از آن‌ها به بازماندگان سپرده شده.

نوکران من و اتباع مرا بعد از من خسته و زار و دل افکار فراموش مکن

پس از رفتنِ من، نوکران و پیروانِ مرا که خسته، زار و دل‌شکسته‌اند، فراموش مکن.

نکته ادبی: تأکید بر رعایتِ حالِ زیردستانِ پس از مرگِ ارباب.

چون در آن حضرت عالی شود این قصه تمام روی در مجلسیان آر و بگو بعد سلام

چون این پیام در آن دربارِ عالی به پایان رسید، با ادب و احترام به سوی مجلسیان رو کن و پس از سلام، این سخنان را بگو.

نکته ادبی: اشاره به آدابِ دربار و انتقالِ پیام.

امن و آسایش دوران مرا یاد آرید زیب و آرایش ایوان مرا یاد آرید

امنیت و آسایشی که در دورانِ من بود را به یاد آورید و زیبایی و آرایشی که به ایوانِ تو بخشیدم را فراموش نکنید.

نکته ادبی: اشاره به آبادانی و رونقی که متوفی ایجاد کرده بود.

بر شما باد که چون باغ بهار آراید روی چون تازه گلستان مرا یاد آرید

بر شما باد که هرگاه باغِ بهار را آراستید، رویِ تازه و گلگونِ مرا به یاد آورید.

نکته ادبی: تشبیه چهره به گلستان که یادآورِ طراوتِ حضورِ اوست.

بر شما باد که چون باد خزانی گذرد بر چمن دست زرافشان مرا یاد آرید

هرگاه که بادِ خزان بر چمن وزید، دستِ گشاده و بخشنده‌ی مرا که همچون بادِ زرافشان بر نیازمندان می‌گذشت، به یاد آورید.

نکته ادبی: دستِ زرافشان کنایه از سخاوت و بخشندگی است.

در مناجات شب تیره چو شمع از سر سوز رقت دیده گریان مرا یاد آرید

در مناجاتِ شبِ تیره، هنگامی که همچون شمع از سوزِ درونی می‌سوزید، رقتِ قلب و چشمانِ گریانِ مرا به یاد آورید.

نکته ادبی: رقتِ دیده کنایه از دلسوزی و اشکِ جاری است.

به سرشک گهری خاک مرا لعل کنید به دعای سحری جان مرا یاد کنید

با اشک‌هایِ گوهرمانندِ خود، خاکِ مرا به لعل تبدیل کنید و در دعای سحری، جانِ مرا به یاد آورید.

نکته ادبی: خاک را لعل کردن استعاره از ارزشمند شدنِ خاکِ مزار با اشکِ عزیزان است.

حالت توبه و تسبیح مرا یاد کنید هوس کعبه حرمان مرا یاد آرید

لحظاتِ توبه و تسبیح‌گوییِ مرا به یاد آورید و شوقِ زیارتِ کعبه (که آرزویش را داشتم) را در خاطر زنده کنید.

نکته ادبی: کعبه‌ی حرمان اشاره به آرزویی است که به آن نرسیده است.

شاه دلشاد نگویی که چه غم بود تو را بجز از عمر گران مایه چه کم بود تو را

ای شاه، نگو که چه غم و اندوهی داشتی، جز عمرِ گران‌بها، چه چیزی در زندگیِ تو کم بود؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تأکید بر کمالِ زندگیِ متوفی پیش از مرگ.

سر و بالای تو در خاک دریغ است دریغ زیر خاک آن گوهر پاک دریغ است دریغ

دریغ که آن قد و قامتِ سروگونه‌ات در زیرِ خاک جای گرفته است و آن گوهرِ پاک در زیرِ زمین پنهان شده است.

نکته ادبی: دریغ واژه‌ی حسرت است که برای تأکید بر از دست رفتنِ زیبایی‌ها به‌کار رفته.

دامن پیرهن عمر تو ای یوسف عهد شد چون دامن گل چاک دریغ است دریغ

ای یوسفِ زمان، دامنِ پیراهنِ عمرِ تو، همچون دامنِ گل که چاک می‌خورد، در اثرِ مرگ پاره شد؛ افسوس و صد افسوس.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ یوسف و چاک خوردنِ پیراهن.

ماهرویی چو تو در خاک لحد است و هنوز مه و خورشید بر افلاک، دریغ است دریغ

دریغ که ماهرویی همچون تو اکنون در خاکِ گور است، در حالی که ماه و خورشید هنوز بر افلاک می‌تابند.

نکته ادبی: تضاد میانِ خاکِ گور و افلاک برای نشان دادنِ فقدانِ زیبایی.

جای آن بود که جای تو بود در دیده این زمان جای تو در خاک دریغ است دریغ

شایسته‌تر آن بود که جایگاهِ تو در دیدگانِ ما باشد، نه اینکه اکنون در خاک باشی؛ دریغ و صد افسوس.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ بلندِ متوفی در چشمِ یاران.

ای به خاک لحد و تخته تابوت اسیر سرو آزاد تو حاشاک دریغ است دریغ

ای که اکنون در بندِ لحد و تخته‌ی تابوت اسیری، قامتِ آزاد و سروگونه‌ات حاشا که لایقِ خاک باشد؛ دریغ و صد افسوس.

نکته ادبی: حاشا برای نفیِ لایق بودنِ خاک برای اوست.

تا جهان بود چنین است و چنین خواهد بود همه را عاقبت کار همین خواهد بود

از ازل تا ابد چنین بوده و خواهد بود که پایانِ کارِ همه، مرگ است.

نکته ادبی: بیانِ حقیقتِ کلی و فلسفیِ مرگ.

حرم خاک تو غرق عرق غفران باد خاک پای تو قرین بر گل و ریحان باد

خاکِ آرامگاهت غرق در رحمتِ الهی باد و خاکِ پایت با گل و ریحانِ بهشتی قرین گردد.

نکته ادبی: غفران به معنای آمرزشِ الهی است.

جوهر ذات تو اندر صدف آدم بود سرو بالای تو زیب چمن رضوان باد

جوهرِ وجودِ تو در صدفِ این جهانِ انسانی بود، قامتِ رعنایت زینت‌بخشِ چمنِ بهشت باد.

نکته ادبی: صدفِ آدم استعاره از عالمِ خاکی است.

متواتر قطرات مطر از رحمت فضل بر سر روضه جنت صفت باران باد

بارانِ رحمت و فضلِ الهی پیوسته بر مزارِ تو که همچون باغِ بهشت است، ببارد.

نکته ادبی: روضه به معنای باغ و گلستان و در اینجا کنایه از مزارِ پاک است.

در ترازوی عمل در هم احسان تو را بر نقود حسنات دو جهان رجحان باد

در ترازویِ اعمالِ آخرت، خیرات و احسان‌های تو بر تمامیِ نیکی‌های دو جهان برتری یابد.

نکته ادبی: نقودِ حسنات استعاره از سرمایه‌های اعمالِ نیک است.

آفتاب تو اگر گشت نهان از سر خلق سایه سایه حق شیخ حسن نویان باد

اگر خورشیدِ وجودِ تو از نظرها پنهان شد، سایه‌ی حمایتِ شیخ حسنِ نویان بر سرِ مردم مستدام باد.

نکته ادبی: اشاره به جانشین یا فردی که جایگاهِ او را پر می‌کند.

وگر از باد فنا گشت سیه دوده شمع آفتاب شرف از برج بقا تابان باد

و اگر شمعِ وجودت با بادِ فنا خاموش شد، آفتابِ شرافتِ تو در آسمانِ ابدیت همیشه تابان باشد.

نکته ادبی: تضاد میان بادِ فنا و آفتابِ بقا.

غره صبح سعادت شه و شهزاده اویس وارث مملکت سلطنت سلطان باد

صبحِ سعادتِ شه و شهزاده اویس، که وارثِ مملکتِ سلطان است، همیشه پیروز و پایدار باد.

نکته ادبی: غره صبح به معنای نخستین لحظاتِ سپیده‌دم و آغازِ شکوه است.

چار نو باوه دولت که جهان هنرند ذات تو حد جهان را چو چهار ارکان باد

چهار فرزندِ برومندت که سرآمدِ هنر و دانش هستند، چون چهار ستونِ عالم، نگاه‌دارنده‌ی وجودِ تو و افتخارِ جهان باشند.

نکته ادبی: چهار ارکان استعاره از چهار ستونِ اصلیِ جهان در کیهان‌شناسی قدیم است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شمع خورشید

خورشید به شمعی تشبیه شده که با مرگِ متوفی خاموش می‌شود.

کنایه دل بریدن

کنایه از قطعِ وابستگی و دلبستگی‌های دنیوی.

استعاره سرو سهی

استعاره از قامتِ موزون و بلندِ متوفی.

تلمیح یوسف عهد

اشاره به داستان حضرت یوسف که برای توصیف زیبایی و رنجِ متوفی به‌کار رفته است.

تناقض (پارادوکس) ماهرویی در خاک و ماه و خورشید بر افلاک

تضادِ جایگاهِ والایِ متوفی با وضعیتِ فعلیِ او در خاک.