دیوان اشعار - ترکیبات

سلمان ساوجی

شمارهٔ ۱ - در نعت حضرت رسول (ص)

سلمان ساوجی
ای ذروه لامکان مکانت معراج ملایک آستانت
سلطانی و عرش تکیه گاهت خورشیدی و ابر سایه بانت
طاقی است فلک ز بارگاهت مرغی است ملک ز آشیانت
کوثر عرقی است از جبینت طوبی ورقی ز بوستانت
فرزند نخست فطرتی تو طفلی است طفیل آسمانت
هر چند که پرورید تقدیر در آخر دامن الزمانت
آن قرطه مه که چارده شب خور دوخت شکافته بنانت
تو خانه شرع را چراغی عالم همه روشن از زبانت
تو گنج دو عالمی از آن رو کردند به خاک در نهانت
از توست صلات در حق ما و ز ما صلوات بر روانت
یا قوم علی النبی صلوا توبوا و تضرعوا و ذلوا
بابای شفیق هر دو عالم فرزند خلف ترین آدم
او خاتم انبیاست زان سنگ بر سینه ببست همچو خاتم
ای پیرو و تو کلیم عمران وی پیشروت مسیح مریم
در ذیل محمدی زد این دست در دولت احمدی زد آن دم
زان شد دم او چنین مبارک زان شد کف آن چنان مکرم
از عیسی مریمی موخر بر عالم و آدمی مقدم
سلطان دو عالمی و هستت ملک ازل و ابد مسلم
باغی است فضای کبریایت بیرون ز ریاض سبز طارم
از هر ورقش چو طاق خضرا آویخته صد هزار شبنم
عقلی تو بلی ولی مصور روحی تو بلی ولی مجسم
ای نام تو بر زمین محمد خوانند بر آسمانت احمد
تو بحری و هر دو کون خاشاک خاشاک و درون بحر حاشاک
زد معجزه ات شب ولادت بر طاق سرای کسر وی چاک
رفت آتش کفر پارس بر باد شد آب سیاه ساوه در خاک
در دیده همتت نیاید دریای جهان به نیم خاشاک
تو بحر حقیقی و از آنرو داری لب خشک و چشم نمناک
با سیر براق تو چو صخره سنگی شده پای برق چالاک
از طبع تو زاده است دریا وز نسبت توست گوهرش پاک
این دلق هزار میخ نه تو پوشیده به خانقاهت افلاک
مردود تو شد نبیره رز زین است سرشک دیده تاک
قطب شش و هفت و سیصد اخیار گردون دو شش مه ده و چار
ای سدره ستون بارگاهت کونین غبار خاک راهت
کردی نه و هفت و چار را ترک آن روز که فقر شد هلاکت
نه چرخ هزار دانه گردان در حلقه ذکر خانقاهت
مهر و فلک است از برایت ملک و ملک است در پناهت
در چشم محققان خیالیست نقش دو جهان ز کارگاهت
از منزلت سپهر نازل و ز مسکنت است اوج جاهت
ترکان سفید روی بلغار هندوی دو نرگس سیاهت
ذی اجنحه لشکر جنایت قلب فقرا بود سپاهت
ما مجرم و عاصییم و داریم امید یه لطف عذر خواهت
با آنکه هزار کوه کاه است با صر صر قهر کوه کاهت
سلطان رسل سراج ملت هادی سبل شفیع امت
چیزی تو شنیده ای و دیده نا دیده کسی و نا شنیده
تا حشر کسی که مثل او نیست مثل تو کسی نیافریده
در عین سفیدی و سیاهی ذات تو خرد چو نور دیده
قهر تو حجاب عنکبوتی بر دیده دشمنان تنیده
گیتی که نیافت سایه ات را در سایه توست پروریده
روزی که شرار شرک اشراک هر دم ز سر سنان جهیده
ز آنجا که ز کیش مارمیتت مرغان چهار پر، پریده
هر دم مدد سپاه نصرت از ینصرک امدات رسیده
آن از کرم تو دیده حیه کانگشت ز حیرتت گزیده
با آنکه کنیز کانت حورند از بندگی تو در قصورند
با آنکه تو راست سد ره منزل با قدر تو منزلی است نازل
عالم همه حق توست و هر چیز کان حق تو نیست هست باطل
آنجا که براق عزم رانده افتاده خر مسیح در گل
دین تو به قوت نبوت ذات تو به معجز دلایل
بر کنده ز جای کفر خیبر افکنده به چاه سحر بابل
آن بحر حقیقی که آن را نه غور پدید شد نه ساحل
در ملک تو صد چو مصر جامع در کوی تو صد چو نیل سایل
در ملک قلوب مشرکان رمح از کد یمین توست عامل
ماهی است رخت که نیستش نقص سروی است قدت که نیستش ظل
ای بر خردت هزار توجیح در دست تو سنگ کرده تسبیح
ای خوانده حبیب خود خدایت ملک و ملک و فلک برایت
اول علمی کز آفرینش افراشت نبود جز ولایت
ای هفت فلک به رسم در خواست حلقه شده بر در سرایت
تو دیده فطرتی از آن شد در پرده عنکبوت جایت
تو نافه مشکی آفریده بی آهوی و بی خطا خدایت
آراسته سد ره از وجودت برخاسته صخره از هوایت
شد قرص جوت خورش اگر چه قرص مه و خورشید شده برایت
ما را چه مجال نطق باشد جایی که خدا کند ثنایت
با آنکه عطاردست محروم از خط بنان بحر زایت
یک خوشه فلک به توشه دادش و آن نیز ز خرمن عطایت
سکان سراد قات عزت محتاج شفاعت و دعایت
هندوی تو چون بلال کیوان سلمانت غلام پارسی خوان
ادریس که بر سما رسیده از رهگذر شما رسیده
در شارع معجزات عیسی جان داده و در تو نارسیده
از ناف زمین نسیم مشکت برخاسته تا خطا رسیده
مرغی که نرفت از آشیانت پیداست که تا کجا رسیده
از تذکره رسالت توست یک رقعه به انبیا رسیده
و ز مملکت ولایت توست یک بقعه به اولیا رسیده
بر خلق شده حطام دنیا مقسوم و به تو بلا رسیده
در منزل قرب تو ملایک از شاهره دعا رسیده
جسته ملکت مقام ادنی از سدره گذشته تا رسیده
رخسار تو و مه ده و چار سیبی است دو نیم کرده پندار
رضوان جنان سرای دارت جبریل امین امیر بارت
کرده سر آسمان متوج یمن قدم بزرگوارت
ای پنج ستون خانه شرع قایم به وجود چار یارت
اول به وجود ثانی اثنین صدیق که بود یار غارت
ثانی عمر است آنکه زد خشت و افراخت بنای استوارت
عثمان که از حیای ابرش شد تازه و سبز کشتزارت
باقی است علی ولی عهدت او بود وصی حق گزارت
داری دو گهر که گوش عرش است آراسته زان دو گوشوارت
این گل عرقی است از تو مانده بر روی زمین به یادگارت
سردار رسل امام کونین سلطان سریر قاب قوسین
عمری بزدیم دست و پایی در بحر هوای آشنایی
چون بر درش آمدیم امروز داریم امید مرحبایی
ای گل چه شود که از تو یابد این بلبل بینوا نوایی
در سفره رحمت تو گردد خرم به نواله گدایی
از کوی نجات نا امیدی از راه فتاده مبتلایی
بیمار و هوا رسیدگانیم بخش از شفتین مان شفایی
درمانده شدیم و هیچ کس نیست غیر از تو رجا و ملتجایی
آورده ام این ثنا و دارم در خواه ز حضرتت دعایی
ما بر سفریم و بهر زادی خواهیم ز درگهت عطایی
هر چند که ما گناهکاریم امید شفاعت تو داریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

ای ذروه لامکان مکانت معراج ملایک آستانت

جایگاه و مقام تو فراتر از حدِ عالمِ مکان است و آستانه‌ات محل صعود فرشتگان الهی است.

نکته ادبی: ذروه به معنای قله و اوج است و در اینجا استعاره از مقام رفیع پیامبر است.

سلطانی و عرش تکیه گاهت خورشیدی و ابر سایه بانت

تو پادشاهی و عرشِ الهی تکیه‌گاه توست؛ تو چون خورشیدی هستی که ابرها سایه‌بان تو شده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه بلیغِ پیامبر به خورشید.

طاقی است فلک ز بارگاهت مرغی است ملک ز آشیانت

آسمان‌ها همچون طاقِ بارگاهِ تو هستند و تمامِ داراییِ ملکوتِ عالم، چون پرنده‌ای در آشیانِ توست.

نکته ادبی: استفاده از تصویرسازی برای نشان دادن حقارت عالم در برابر عظمت پیامبر.

کوثر عرقی است از جبینت طوبی ورقی ز بوستانت

آب کوثر همچون عرقی است که از پیشانی مبارکت چکیده و درخت طوبی نیز ورقه‌ای از بوستانِ وجود توست.

نکته ادبی: اغراق‌های شاعرانه در نسبت دادن زیبایی‌های بهشت به پیامبر.

فرزند نخست فطرتی تو طفلی است طفیل آسمانت

تو فرزندِ نخستینِ آفرینشی (نخستین نوری که خلق شد) و تمامِ آسمان‌ها در برابرِ تو خرد و ناچیزند.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نور که پیامبر اول‌الخلق است.

هر چند که پرورید تقدیر در آخر دامن الزمانت

اگرچه تقدیر الهی تو را در انتهای زمان پرورش داد، اما تو حقیقتِ ازلی هستی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه پیامبر آخرین پیامبر است اما در حقیقت اولین مخلوق بوده.

آن قرطه مه که چارده شب خور دوخت شکافته بنانت

آن ماهِ چهارده‌شبی که می‌بینیم، در واقع شکافی است که از انگشتِ اشاره‌ات بر پیکر ماه ایجاد شده است.

نکته ادبی: اشاره به معجزه شق‌القمر.

تو خانه شرع را چراغی عالم همه روشن از زبانت

تو چراغِ خانه شریعت هستی و تمامِ عالم به واسطه سخنان تو روشن و هدایت شده است.

نکته ادبی: استعاره از هدایت به نور.

تو گنج دو عالمی از آن رو کردند به خاک در نهانت

تو گنجینه دو عالم هستی و به همین دلیل است که وجودت را در خاکِ ناچیزِ این دنیا پنهان کردند.

نکته ادبی: اشاره به تواضع و در عین حال عظمت باطنی پیامبر.

از توست صلات در حق ما و ز ما صلوات بر روانت

به واسطه توست که خداوند بر ما نماز واجب کرده و ما نیز متقابلاً بر روان تو درود می‌فرستیم.

نکته ادبی: اشاره به رابطه میان فیض الهی و شریعت پیامبر.

یا قوم علی النبی صلوا توبوا و تضرعوا و ذلوا

ای مردم بر پیامبر درود بفرستید، توبه کنید، زاری کنید و فروتنی پیشه سازید.

نکته ادبی: بخش ابتدایی جمله عربی و دعوت به پرستش و احترام است.

بابای شفیق هر دو عالم فرزند خلف ترین آدم

تو پدرِ دلسوزِ هر دو عالم و برترینِ فرزندانِ حضرت آدم هستی.

نکته ادبی: استفاده از صفتِ مشبهه شفیق برای تأکید بر رأفت پیامبر.

او خاتم انبیاست زان سنگ بر سینه ببست همچو خاتم

او خاتم و پایان‌بخش پیامبران است، به همین خاطر است که مهرِ نبوت همچون نگین انگشتر بر سینه دارد.

نکته ادبی: ایهام کلمه خاتم (انگشتر و پایان‌بخش).

ای پیرو و تو کلیم عمران وی پیشروت مسیح مریم

ای کسی که موسی عمران پیروِ توست و مسیحِ مریم پیشرو و در پیِ تو حرکت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه فرادست پیامبر نسبت به دیگر انبیای اولوالعزم.

در ذیل محمدی زد این دست در دولت احمدی زد آن دم

این دست به دامنِ محمدی چنگ زده و آن دم به دولت و پادشاهیِ احمدی رسیده است.

نکته ادبی: تکرار واژه دست و دم برای ایجاد وزن و توازن.

زان شد دم او چنین مبارک زان شد کف آن چنان مکرم

از این روست که نفسِ او چنین مبارک و دستانش چنین بخشنده و مکرم است.

نکته ادبی: تعلیل؛ ارتباط علت و معلول بین جایگاه و صفات.

از عیسی مریمی موخر بر عالم و آدمی مقدم

تو از عیسای مریم مؤخر (متأخر) هستی اما بر تمامِ عالم و آدم مقدم و برتری.

نکته ادبی: استفاده از جناس در مؤخر و مقدم.

سلطان دو عالمی و هستت ملک ازل و ابد مسلم

تو پادشاهِ دو عالم هستی و ملکِ ازل و ابد در قبضه‌ی اختیارِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر جامعیتِ مقامِ ولایتِ پیامبر.

باغی است فضای کبریایت بیرون ز ریاض سبز طارم

فضایِ کبریاییِ تو باغی است که حتی بیرون از زیباترین باغ‌هایِ تصورِ ماست.

نکته ادبی: استعاره از گستردگیِ مقامِ حضرت.

از هر ورقش چو طاق خضرا آویخته صد هزار شبنم

از هر برگِ آن باغ، همچون آسمانِ سبز، هزاران شبنمِ رحمت آویزان است.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به سقفِ خضرا.

عقلی تو بلی ولی مصور روحی تو بلی ولی مجسم

تو حقیقتی عقلانی هستی که صورت پذیرفته‌ای و تو حقیقتی روحی هستی که جسم یافته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ نورانیت و جسمانیت پیامبر.

ای نام تو بر زمین محمد خوانند بر آسمانت احمد

ای کسی که نامت بر زمین محمد است و در آسمان‌ها تو را احمد می‌خوانند.

نکته ادبی: اشاره به دو نامِ مشهور پیامبر.

تو بحری و هر دو کون خاشاک خاشاک و درون بحر حاشاک

تو دریایی و تمامِ دنیا در برابر تو همچون خاشاک است؛ خاشاک جایی در درون دریا ندارد.

نکته ادبی: استعاره پیامبر به دریا و عالم به خاشاک.

زد معجزه ات شب ولادت بر طاق سرای کسر وی چاک

در شبِ ولادتِ تو، معجزه‌ات طاقِ کاخِ کسری (پادشاه ایران) را شکافت.

نکته ادبی: اشاره به روایات تاریخیِ هنگامِ میلاد.

رفت آتش کفر پارس بر باد شد آب سیاه ساوه در خاک

آتشِ آتشکده‌های فارس خاموش شد و آبِ دریاچه ساوه خشکید (نشانه پایان شرک).

نکته ادبی: اشاره به حوادثِ خارق‌العاده هنگام تولد.

در دیده همتت نیاید دریای جهان به نیم خاشاک

در نگاهِ بلندِ همت تو، حتی کلِ دریایِ جهان به اندازه ذره‌ای خاشاک هم ارزش ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر زهد و بی‌اعتنایی پیامبر به دنیا.

تو بحر حقیقی و از آنرو داری لب خشک و چشم نمناک

تو دریایِ حقیقیِ معرفتی و به همین خاطر است که همواره لبِ خشک و چشمِ نمناک (گریان از خوفِ خدا) داری.

نکته ادبی: پارادوکس میان دریا بودن و لبِ خشک داشتن.

با سیر براق تو چو صخره سنگی شده پای برق چالاک

در برابر سرعتِ سیرِ براقِ تو، حرکتِ صاعقه همچون سنگی کُند است.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ سرعتِ معراج پیامبر.

از طبع تو زاده است دریا وز نسبت توست گوهرش پاک

دریا از طبعِ تو به وجود آمده و گوهرِ پاکِ آن نیز از نسبتِ توست.

نکته ادبی: اعتقاد به اینکه خلقتِ عالم به واسطه نور پیامبر است.

این دلق هزار میخ نه تو پوشیده به خانقاهت افلاک

این دنیایِ کهنه و فرسوده، خانقاهِ توست که افلاک آن را پوشیده‌اند.

نکته ادبی: دلقِ هزارمیخ کنایه از دنیای فانی.

مردود تو شد نبیره رز زین است سرشک دیده تاک

انگور (مایه شراب) از چشمِ تو مردود شده است و به همین دلیل است که تاک همیشه گریان است.

نکته ادبی: تشبیه اشکِ تاک به شراب.

قطب شش و هفت و سیصد اخیار گردون دو شش مه ده و چار

تو قطبِ شش جهت و هفت اقلیم و تمامِ اولیا هستی؛ زمانه و گردون در دستان توست.

نکته ادبی: اشاره به جامعیتِ مقامِ پیامبر در عالم.

ای سدره ستون بارگاهت کونین غبار خاک راهت

درخت سدره ستونِ بارگاهِ توست و هر دو جهان در برابرِ راهِ تو چون غبارِ ناچیزند.

نکته ادبی: اشاره به سدرةالمنتهی.

کردی نه و هفت و چار را ترک آن روز که فقر شد هلاکت

آن روز که فقرِ افتخارآمیزِ تو آشکار شد، از نه فلک و هفت اقلیم و چهار عنصر دست شستی.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ عرفانی.

نه چرخ هزار دانه گردان در حلقه ذکر خانقاهت

نُه چرخِ فلک که هزاران ستاره را می‌چرخانند، همه در حلقه ذکرِ خانقاهِ تو هستند.

نکته ادبی: تصویرسازی فلکی برای خدمتگزاری به پیامبر.

مهر و فلک است از برایت ملک و ملک است در پناهت

خورشید و فلک برای تو آفریده شده‌اند و تمامِ ملکوت در پناهِ توست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه پیامبر علتِ غاییِ خلقت است.

در چشم محققان خیالیست نقش دو جهان ز کارگاهت

در نگاهِ اهلِ تحقیق، تمامِ این جهانِ مادی نقشی خیالی از کارگاهِ وجودِ توست.

نکته ادبی: بینش عرفانی که جهان را تجلیِ ذاتِ او می‌داند.

از منزلت سپهر نازل و ز مسکنت است اوج جاهت

تو از آسمان‌ها فرود آمده‌ای و در عینِ افتادگی و مسکنت، به اوجِ بزرگی رسیده‌ای.

نکته ادبی: تناقضِ زیبا بین مسکنت و جاه.

ترکان سفید روی بلغار هندوی دو نرگس سیاهت

ترکانِ سفیدروی و هندوانِ سیاه چشم، همگی بندگانِ چشمِ سیاه تو هستند.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ سفید و سیاه برای زیباییِ تصویر.

ذی اجنحه لشکر جنایت قلب فقرا بود سپاهت

لشکرِ فرشتگانِ بال‌دار، و قلبِ فقیرانِ عالم، سپاهِ تو محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به حامیانِ معنوی پیامبر.

ما مجرم و عاصییم و داریم امید یه لطف عذر خواهت

ما مجرم و گناهکاریم اما امید به لطف و عذرخواهیِ تو داریم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ شفاعت پیامبر.

با آنکه هزار کوه کاه است با صر صر قهر کوه کاهت

با اینکه هزار کوه در برابرِ قدرتِ تو همچون کاه است، اما با طوفانِ خشمِ تو، کوه‌ها هم کاه می‌شوند.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ قدرتِ اراده‌ی پیامبر.

سلطان رسل سراج ملت هادی سبل شفیع امت

ای پادشاهِ پیامبران، چراغِ ملت و هدایت‌گرِ راه‌ها و شفاعت‌کننده امت.

نکته ادبی: تکرار القابِ تعظیمی.

چیزی تو شنیده ای و دیده نا دیده کسی و نا شنیده

تو حقایقی را شنیده و دیده‌ای که هیچ‌کس ندیده و نشنیده است.

نکته ادبی: اشاره به مکاشفاتِ معراجی.

تا حشر کسی که مثل او نیست مثل تو کسی نیافریده

تا روزِ قیامت هیچ‌کس مانندِ تو نیست و کسی همتایِ تو آفریده نشده است.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌نظیر بودنِ ذاتِ پیامبر.

در عین سفیدی و سیاهی ذات تو خرد چو نور دیده

در عینِ تضادِ سفیدی و سیاهی، ذاتِ تو برای خرد همچون نورِ دیده روشن است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای درکِ کمال.

قهر تو حجاب عنکبوتی بر دیده دشمنان تنیده

خشمِ تو همچون تارِ عنکبوت، بر چشمِ دشمنانت پرده‌ای کشیده که حقیقت را نبینند.

نکته ادبی: تشبیه قهرِ پیامبر به حجابِ ناچیز اما مانع.

گیتی که نیافت سایه ات را در سایه توست پروریده

جهانی که حتی سایه‌ی تو را هم ندید، در واقع در سایه‌ی وجودِ تو پرورش یافته است.

نکته ادبی: پارادوکسِ بین سایه و حقیقتِ وجودی.

روزی که شرار شرک اشراک هر دم ز سر سنان جهیده

روزی که شعله‌های شرک در همه جا زبانه می‌کشید و از سرِ نیزه‌ها برمی‌خواست.

نکته ادبی: توصیفِ فضایِ جاهلیت قبل از اسلام.

ز آنجا که ز کیش مارمیتت مرغان چهار پر، پریده

از همان‌جا که به فرموده «ما رمیت» (آیه قرآن)، تیر انداختی، مرغانِ چهارپر (فرشتگان) به پرواز درآمدند.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن در جنگ بدر و امدادِ غیبی.

هر دم مدد سپاه نصرت از ینصرک امدات رسیده

هر لحظه سپاهِ نصرت و پیروزی از جانب خداوند و وعده‌ی یاری‌اش، به سمت تو روانه است.

نکته ادبی: اشاره به آیه «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم» و مفهوم یاری الهی.

آن از کرم تو دیده حیه کانگشت ز حیرتت گزیده

مردم از دیدن کرم تو چنان در شگفتی فرو رفته‌اند که انگشتِ حیرت به دندان گزیده‌اند.

نکته ادبی: کنایه از حیرت و تعجب بسیار.

با آنکه کنیز کانت حورند از بندگی تو در قصورند

با اینکه حوریان بهشت کنیزانِ تو هستند، در برابر شکوهِ بندگیِ تو، در کاخ‌های خود احساس ناتوانی و ناچیزی می‌کنند.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ بندگی پیامبر و جایگاه حوریان.

با آنکه تو راست سد ره منزل با قدر تو منزلی است نازل

اگرچه تو صدها منزل و مقامِ عالی داری، اما در مقایسه با قدر و منزلتِ تو، هر مقامی پایین و کوچک است.

نکته ادبی: استفاده از واژه سد (صد) به عنوان کثرت.

عالم همه حق توست و هر چیز کان حق تو نیست هست باطل

تمام عالم حقِ توست و هر چیزی که در دایره‌ی حقِ تو نیست، وجودی باطل و ناچیز دارد.

نکته ادبی: تکیه بر مفهوم اصالتِ وجود پیامبر در جهان هستی.

آنجا که براق عزم رانده افتاده خر مسیح در گل

آنجا که تو با عزمِ راسخ و براقِ نبوت تاخته‌ای، خرِ مسیح نیز از عجز در گل مانده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ براق و خرِ عیسی مسیح که نمادِ حقارت در برابر بزرگی پیامبر است.

دین تو به قوت نبوت ذات تو به معجز دلایل

دینِ تو به واسطه‌ی قوتِ نبوت استوار است و وجودِ تو خود دلیلِ معجزه‌آسای حقانیت است.

نکته ادبی: تأکید بر ذاتی بودنِ معجزه در شخصیت پیامبر.

بر کنده ز جای کفر خیبر افکنده به چاه سحر بابل

تو کفر را از خیبر ریشه‌کن کردی و سحرِ بابل را به چاهِ نابودی افکندی.

نکته ادبی: تلمیح به فتح خیبر و افسانه‌های هاروت و ماروت در بابل.

آن بحر حقیقی که آن را نه غور پدید شد نه ساحل

تو آن دریای حقیقتی هستی که نه عمقش پیدا می‌شود و نه ساحلی برای آن وجود دارد.

نکته ادبی: استعاره از پیامبر به بحرِ بیکرانِ معرفت.

در ملک تو صد چو مصر جامع در کوی تو صد چو نیل سایل

در قلمرو پادشاهیِ تو صدها مصرِ آباد و در کوی تو صدها نیلِ جاری به عنوان گدا و نیازمند وجود دارد.

نکته ادبی: مبالغه در عظمتِ مقام پیامبر در مقایسه با نمادهای تمدن.

در ملک قلوب مشرکان رمح از کد یمین توست عامل

در سرزمینِ قلب‌های مشرکان، قدرتِ دستِ راستِ تو (یمین) عاملِ پیروزی و فتح است.

نکته ادبی: کد یمین (دست راست) کنایه از قدرت و توانایی است.

ماهی است رخت که نیستش نقص سروی است قدت که نیستش ظل

چهره‌ات ماهی است که هیچ نقصی ندارد و قدت سروی است که سایه‌ای بر زمین نمی‌افکند.

نکته ادبی: استعاره از زیبایی چهره به ماه و قامت به سرو.

ای بر خردت هزار توجیح در دست تو سنگ کرده تسبیح

ای کسی که خرد در برابر عظمتت حیران است، در دست تو سنگ نیز تسبیح خدا می‌گوید.

نکته ادبی: تلمیح به معجزه تسبیح گفتن سنگریزه در دست پیامبر.

ای خوانده حبیب خود خدایت ملک و ملک و فلک برایت

خداوند تو را حبیب خود خوانده و تمام هستی و افلاک را برای تو آفریده است.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ حبیب‌اللهی.

اول علمی کز آفرینش افراشت نبود جز ولایت

در آغازِ خلقت، هیچ دانشی بالاتر و والاتر از ولایتِ تو نبود.

نکته ادبی: اشاره به تقدمِ نوریِ پیامبر.

ای هفت فلک به رسم در خواست حلقه شده بر در سرایت

هفت آسمان مانند حلقه‌ای بر درِ سرای تو به گدایی و طلب ایستاده‌اند.

نکته ادبی: تشخیص آسمان‌ها به عنوان نیازمندانِ درگاه پیامبر.

تو دیده فطرتی از آن شد در پرده عنکبوت جایت

چون تو دیده‌ی حقیقت‌بینِ هستی، جایگاهِ تو در پرده‌ی عنکبوت است (اشاره به غار ثور).

نکته ادبی: تلمیح به داستان هجرت و تار عنکبوت.

تو نافه مشکی آفریده بی آهوی و بی خطا خدایت

خداوند تو را همچون نافه مشکی آفریده که عطرِ خوشت بدون نیاز به آهو و خطا در عالم پیچیده است.

نکته ادبی: استعاره از وجود پیامبر به مشکِ خوشبو.

آراسته سد ره از وجودت برخاسته صخره از هوایت

صدها راه از وجود تو آراسته شده و از هوای تو صخره‌ها سر برآورده‌اند.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ وجودی پیامبر در آفرینش.

شد قرص جوت خورش اگر چه قرص مه و خورشید شده برایت

اگرچه غذای تو نانِ جو بود، اما ماه و خورشید برای تو خلق شدند.

نکته ادبی: تضاد میان زهد پیامبر و عظمتِ مقامش.

ما را چه مجال نطق باشد جایی که خدا کند ثنایت

ما را چه جایگاهی است که بخواهیم تو را ستایش کنیم، آنجا که خودِ خداوند ثناگوی توست.

نکته ادبی: استفاده از تلمیح آیه «اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النَّبِی».

با آنکه عطاردست محروم از خط بنان بحر زایت

عطارد که کاتبِ فلک است، از نگارشِ خطوطِ دستِ پرجودِ تو ناتوان و محروم است.

نکته ادبی: عطارد در نجوم قدیم کاتبِ فلک و نماد دبیری است.

یک خوشه فلک به توشه دادش و آن نیز ز خرمن عطایت

فلک از خرمنِ عطای تو تنها یک خوشه برداشت کرده است.

نکته ادبی: استعاره از بخششِ الهی پیامبر.

سکان سراد قات عزت محتاج شفاعت و دعایت

ساکنانِ جایگاه‌های رفیعِ عزت، همگی محتاجِ شفاعت و دعای تو هستند.

نکته ادبی: سراپرده کنایه از مقام‌های بلند است.

هندوی تو چون بلال کیوان سلمانت غلام پارسی خوان

بنده تو (هندو) همچون بلالِ حبشیِ بلندمرتبه است و سلمانِ فارسی نیز غلامِ توست.

نکته ادبی: تلمیح به صحابه‌ی بزرگ پیامبر.

ادریس که بر سما رسیده از رهگذر شما رسیده

ادریس که به آسمان‌ها عروج کرد، این مقام را از راهِ شما به دست آورد.

نکته ادبی: تلمیح به عروج حضرت ادریس.

در شارع معجزات عیسی جان داده و در تو نارسیده

در راهِ معجزاتِ عیسی، بسیاری جان دادند اما به مقامِ تو نرسیدند.

نکته ادبی: مقایسه مقام نبوت پیامبر با عیسی.

از ناف زمین نسیم مشکت برخاسته تا خطا رسیده

نسیمِ مشکِ وجودِ تو از مرکزِ زمین تا اقصای عالم (خطا) رسیده است.

نکته ادبی: خطا نام مکانی دوردست در چین قدیم.

مرغی که نرفت از آشیانت پیداست که تا کجا رسیده

آن پرنده‌ای که از آشیانه‌ی تو پرواز نکرد، مشخص است که به چه جایگاهِ بلندی رسیده است.

نکته ادبی: استعاره از قربِ الهی.

از تذکره رسالت توست یک رقعه به انبیا رسیده

هر پیامی که به انبیا رسیده، تنها نامه‌ای از تذکره و یادآوریِ رسالتِ تو بوده است.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ خاتمیت.

و ز مملکت ولایت توست یک بقعه به اولیا رسیده

هر بخشی از قلمروِ ولایت، قطعه‌ای از ملکِ توست که به اولیا رسیده است.

نکته ادبی: رابطه فیضِ پیامبر و اولیای الهی.

بر خلق شده حطام دنیا مقسوم و به تو بلا رسیده

سهمِ مردم از دنیا، حطام و مادیات است، اما سهمِ تو بلا و سختیِ راهِ دین بوده است.

نکته ادبی: تضادِ مادیاتِ دنیا با معنویتِ پیامبر.

در منزل قرب تو ملایک از شاهره دعا رسیده

فرشتگان در مقامِ قربِ تو، از راهِ دعا و نیایش به سوی تو آمده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ قربِ الهی.

جسته ملکت مقام ادنی از سدره گذشته تا رسیده

ملکوتِ وجودت از مقامِ ادنی گذشته و تا سدره‌المنتهی پرواز کرده است.

نکته ادبی: اشاره به معراج پیامبر (قاب قوسین او ادنی).

رخسار تو و مه ده و چار سیبی است دو نیم کرده پندار

چهره‌ی تو و ماهِ شبِ چهارده، مانندِ سیبی هستند که از وسط دو نیم شده باشند.

نکته ادبی: تشبیه زیبایی صورت به ماه (نصف‌النهار).

رضوان جنان سرای دارت جبریل امین امیر بارت

رضوان، خازنِ بهشت، دربانِ توست و جبرئیلِ امین، فرمانده و محافظِ بارگاهِ توست.

نکته ادبی: تلمیح به خادمانِ عرشیِ پیامبر.

کرده سر آسمان متوج یمن قدم بزرگوارت

سقفِ آسمان در برابرِ یمنِ قدم‌های بزرگوارِ تو، سرِ تعظیم فرود آورده است.

نکته ادبی: تشخیصِ آسمان و تواضع آن.

ای پنج ستون خانه شرع قایم به وجود چار یارت

ای پنج ستونِ خانه‌ی شرع که با وجودِ چهار یارِ تو استوار شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به چهار خلیفه و پیامبر به عنوان ستون‌های دین.

اول به وجود ثانی اثنین صدیق که بود یار غارت

نخستین آنان ابوبکر صدیق است که در غار، یار و همراهِ تو بود.

نکته ادبی: تلمیح به همراهی ابوبکر در هجرت.

ثانی عمر است آنکه زد خشت و افراخت بنای استوارت

دومی عمر است که بنای دین را استوار ساخت و خشتِ اولِ آن را بنا نهاد.

نکته ادبی: مدح شخصیتِ عمر در بنای تمدن اسلامی.

عثمان که از حیای ابرش شد تازه و سبز کشتزارت

سوم عثمان است که از حیا و بخششِ ابرگونه‌اش، کشتزارِ دینِ تو سرسبز و تازه گشت.

نکته ادبی: اشاره به حیا و سخاوت عثمان.

باقی است علی ولی عهدت او بود وصی حق گزارت

آخرین آنان علی (ع) است که ولی‌عهد و وصیِ حق‌گزارِ توست.

نکته ادبی: اشاره به مقام ولایت و وصایت علی (ع).

داری دو گهر که گوش عرش است آراسته زان دو گوشوارت

تو دو گوهر (حسن و حسین) داری که عرشِ خدا با آن دو گوشواره آراسته شده است.

نکته ادبی: تلمیح به حدیثِ «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه».

این گل عرقی است از تو مانده بر روی زمین به یادگارت

این گل، یادگاری از توست که بر روی زمین به جا مانده است.

نکته ادبی: اشاره به نسلِ پیامبر.

سردار رسل امام کونین سلطان سریر قاب قوسین

ای فرماندهِ پیامبران، امامِ دنیا و آخرت و سلطانِ جایگاهِ قاب قوسین.

نکته ادبی: لقب‌های پیامبر و اشاره به معراج.

عمری بزدیم دست و پایی در بحر هوای آشنایی

عمری در دریای عشق و آشناییِ تو دست و پا زدیم.

نکته ادبی: استعاره از دنیا به دریا و تلاش برای شناختِ پیامبر.

چون بر درش آمدیم امروز داریم امید مرحبایی

امروز که به درِگاهِ تو آمده‌ایم، امیدِ خوش‌آمدگویی و نوازش داریم.

نکته ادبی: مرحبا گفتن کنایه از پذیرش و نوازش است.

ای گل چه شود که از تو یابد این بلبل بینوا نوایی

ای گل، چه می‌شود که این بلبلِ بینوا از سوی تو نوایی دریافت کند.

نکته ادبی: استعاره از شاعر به بلبل و پیامبر به گل.

در سفره رحمت تو گردد خرم به نواله گدایی

از سفره‌ی رحمتِ تو، گداییِ من نیز خرم و شادمان می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر کرامت و بخششِ بی‌پایان پیامبر.

از کوی نجات نا امیدی از راه فتاده مبتلایی

از کوی نجاتِ تو، هیچ ناامیدی و هیچ گرفتار و گم‌گشته‌ای بازنمی‌گردد.

نکته ادبی: امید به شفاعت و نجات‌بخشیِ پیامبر.

بیمار و هوا رسیدگانیم بخش از شفتین مان شفایی

ما به بیماری جان دچار شده و در بندِ هوای نفس گرفتاریم؛ از سرِ شفقت و لطف، برای ما درمانی از جانب خود عنایت کن.

نکته ادبی: هوا رسیدگان به معنای گرفتار شدگان در خواهش‌های نفسانی است.

درمانده شدیم و هیچ کس نیست غیر از تو رجا و ملتجایی

ما در این مسیر درمانده و عاجز گشته‌ایم و هیچ پناهگاه و مأمنی جز تو برای ما وجود ندارد.

نکته ادبی: رجا به معنای امید و ملتجا به معنای پناهگاه است.

آورده ام این ثنا و دارم در خواه ز حضرتت دعایی

من این ثنا و ستایش را به درگاه تو تقدیم کرده‌ام و در عوض از پیشگاه تو درخواست دارم که دعای خیر را نصیبم کنی.

نکته ادبی: درخواه فعل امر از مصدر درخواستن به معنای طلب کردن است.

ما بر سفریم و بهر زادی خواهیم ز درگهت عطایی

ما در این دنیا مسافریم و برای توشه و زاد این سفر، از درگاه بخشنده تو طلب عنایت و هدیه داریم.

نکته ادبی: زاد در اینجا به معنای توشه سفرِ ابدی و اخروی است.

هر چند که ما گناهکاریم امید شفاعت تو داریم

اگرچه ما در کارنامه خود آلوده به گناه هستیم، اما همواره به شفاعت و دستگیری تو امید بسته‌ایم.

نکته ادبی: شفاعت به معنای واسطه‌گری برای بخشش گناه است.