دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۱۱۳

سلمان ساوجی
عالم همه سرنگون توانم دیدن خود را شده غرق خون توانم دیدن
جان از تن خود برون توانم دیدن من جای تو بی تو چون توانم دیدن؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوجِ استیصال و ویرانیِ روحیِ عاشقی است که در فراقِ معشوق، نظامِ هستی را در چشمانش واژگون و تیره‌وتار می‌بیند. شاعر در این قطعه، گویی از مرزهای جسم و جان فراتر رفته و به مرحله‌ای از اندوه رسیده که هستیِ خود را نیز در حال زوال می‌پندارد.

در این فضایِ مملو از ماتم، جهانِ پیرامون و حتی وجودِ عاشق، معنای خود را از دست داده‌اند و تنها پرسشِ دردناکِ چگونگیِ تاب‌آوردن در جایِ خالیِ معشوق باقی مانده است.

معنای روان

عالم همه سرنگون توانم دیدن خود را شده غرق خون توانم دیدن

تمام عالم را در برابر چشمانم واژگون و آشفته می‌بینم و خودم را در حالی که از شدتِ اندوه، غرق در خون شده‌ام، مشاهده می‌کنم.

نکته ادبی: سرنگون در اینجا کنایه از فروپاشیِ نظمِ جهان در نگاه عاشق است و غرق خون استعاره از رنجِ بی‌کران و غمِ عمیق است.

جان از تن خود برون توانم دیدن من جای تو بی تو چون توانم دیدن؟

من می‌توانم خروجِ جان از کالبدم را احساس کنم؛ حال چگونه ممکن است که بدون تو، جای خالی‌ات را ببینم و تاب بیاورم؟

نکته ادبی: جان از تن برون دیدن کنایه از نزدیک شدن به مرگِ روحی است و استفاده از استفهام انکاری در پایان، بر غیرممکن بودنِ تحمّلِ فقدانِ یار تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه عالم سرنگون دیدن

کنایه از آشفتگیِ احوال و تیره شدنِ روزگار عاشق بر اثرِ هجران.

مبالغه جان از تن خود برون توانم دیدن

اغراق در شدتِ غم و اندوه که منجر به احساسِ جدا شدنِ روح از بدن شده است.

استفهام انکاری من جای تو بی تو چون توانم دیدن؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر ناتوانیِ عاشق در تحملِ جایِ خالیِ معشوق دلالت دارد.