دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۱۱۱

سلمان ساوجی
تا کی پی هر نگار مهوش، سلمان، گردی چو سر زلف مشوش، سلمان؟
گر طلعت شاهد قناعت بینی زلفش به کف آر و خوش فروکش سلمان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات، خویشتن را به سبب دنبال‌کردنِ بی‌پایانِ زیبایی‌های ظاهری و دنیوی سرزنش می‌کند و این جستجوی مداوم را عامل آشفتگیِ روحی می‌داند.

او راهکار رهایی از این سرگشتگی را یافتنِ «قناعت» می‌داند؛ گویی قناعت معشوقی حقیقی و زیباست که با چنگ زدن به آن، می‌توان به آرامشی ماندگار رسید و از طوفانِ هواهای نفسانی نجات یافت.

معنای روان

تا کی پی هر نگار مهوش، سلمان، گردی چو سر زلف مشوش، سلمان؟

ای سلمان، تا چه زمانی می‌خواهی به دنبال هر معشوق زیبارویی بدوی و مانندِ زلفِ پریشان و آشفته، سرگردان باشی؟

نکته ادبی: نگار مهوش استعاره از زیبایی‌های دنیوی است. مشوش به معنای آشفته و پریشان است که در اینجا تشبیه به وضعیتِ روحی شاعر شده است.

گر طلعت شاهد قناعت بینی زلفش به کف آر و خوش فروکش سلمان

اگر روزی جمالِ معنویِ «قناعت» را دیدی، به آن دل ببند و آن را محکم در آغوش بگیر و با آرامش در آن جای‌گیر و زندگی کن.

نکته ادبی: شاهد قناعت اضافه استعاری است؛ قناعت به زیبارویی تشبیه شده است که می‌توان به او دل بست. فروکش به معنای سکنی گزیدن و آرام گرفتن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه گردی چو سر زلف مشوش

شاعر سرگشتگیِ خود در پیِ زیبایی‌های دنیوی را به زلفِ آشفته و پریشان تشبیه کرده است.

اضافه استعاری شاهد قناعت

قناعت به صورت یک معشوقِ زیباروی تصویر شده است تا ارزشمندیِ آن برای شاعر نمایان شود.

تخلص سلمان

نام شاعر در متنِ ابیات آمده است تا خطاب به خویشتن، پندِ اخلاقی را تأکید کند.