دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۱۰۱

سلمان ساوجی
تا کی چو گل از هوا مشوش باشیم؟ چند از پی آبرو در آتش باشیم؟
چون جان عزیز ما به دست قدر است تن را به قضا دهیم و دلخوش باشیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر نکوهشِ اضطراب و دغدغه‌های بیهوده دنیوی تأکید دارند. شاعر با نگاهی حکیمانه، خواننده را به رهایی از بندِ «آبرو» و «نام» فرا می‌خواند و یادآور می‌شود که این تلاش‌های فرساینده، جز سوزاندن جان و ایجاد تشویش، دستاورد دیگری ندارد.

در نهایت، پیام اصلی این گفتار، تسلیم و رضا در برابر تقدیر است. از دیدگاه سراینده، چون سرنوشتِ آدمی و جانِ عزیز او در قبضه اراده‌ی ازلی است، ایستادگی در برابر آن بیهوده است و بهترین راه برای زیستن، کنار آمدن با سرنوشت و رسیدن به آرامش و خشنودی درونی است.

معنای روان

تا کی چو گل از هوا مشوش باشیم؟ چند از پی آبرو در آتش باشیم؟

بیت اول: تا چه زمانی باید مانند گل در اثر وزش باد (یا هوای نفس)، آشفته‌حال و بی‌قرار باشیم؟ بیت دوم: و تا کی باید به خاطر کسب اعتبار و آبرو، در آتشِ حسرت و رنج بسوزیم؟

نکته ادبی: واژه «هوا» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای باد و نسیم است که گل را می‌لرزاند و هم به معنای هوس و آرزوهای نفسانی. «در آتش بودن» کنایه از رنج و بی‌تابیِ شدید است.

چون جان عزیز ما به دست قدر است تن را به قضا دهیم و دلخوش باشیم

بیت اول: از آنجایی که جانِ ارزشمند ما در اختیار قدرتِ تقدیر است، بیت دوم: پس عاقلانه‌تر آن است که تسلیم سرنوشت باشیم و با آرامش خاطر روزگار بگذرانیم.

نکته ادبی: «قدر» به معنای تقدیر و سرنوشت محتوم است. «تن به قضا دادن» اصطلاحی است به معنای پذیرشِ رویدادهای ناگزیرِ زندگی بدون شکایت و ستیز.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو گل

تشبیه انسانِ بی‌قرار به گل که در برابر وزش باد به لرزه می‌افتد و آسیب‌پذیر است.

کنایه در آتش باشیم

کنایه از رنج کشیدن و در التهاب و اضطراب دائمی به سر بردن.

ایهام هوا

استفاده از واژه‌ی هوا برای اشاره به باد و همچنین امیال نفسانی.

مراعات نظیر جان و تن

هماهنگی و تناسب میان اعضا و اجزای وجود انسان برای تاکید بر کل هستی.