دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۹۵

سلمان ساوجی
بیمارم و کس نمی کند درمانم خواهم که کنم ناله ولی نتوانم
از ضعف چنانم ک اگر ناله کنم با ناله بر آمدن بر آید جانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر روایت‌گر اوج استیصال و درماندگی جان‌کاهی است که گوینده را در چنبره‌ی بیماری و تنهایی گرفتار کرده است. این اثر بیانگر نوعی رنج عمیق است که حتی توان ابراز آن را از فرد می‌ستاند و او را در سکوت سنگین ناتوانی رها می‌کند.

مضمون محوری، تلاقی رنج درونی و ضعف جسمانی است؛ جایی که درد به چنان سطحی از شدت می‌رسد که نه راهی برای تسکین آن وجود دارد و نه مجالی برای بازگو کردنش، چرا که هر تلاشی برای سبک شدن، به قیمت نابودی هستی فرد تمام می‌شود.

معنای روان

بیمارم و کس نمی کند درمانم خواهم که کنم ناله ولی نتوانم

من بیمار و دردمند هستم و کسی نیست که دردهایم را درمان کند. می‌خواهم از شدت درد ناله کنم اما ناتوانیِ ناشی از بیماری، مانع از آن می‌شود که حتی ناله‌ای سر دهم.

نکته ادبی: واژه «بیمار» در اینجا استعاره‌ای از کسی است که از درد هجران یا فراق رنج می‌برد و «درمان» نماد بازگشت آرامش یا وصال است که از دسترس دور مانده است.

از ضعف چنانم ک اگر ناله کنم با ناله بر آمدن بر آید جانم

از شدت ضعف و ناتوانی چنان حالی دارم که اگر بخواهم ناله‌ای کنم، همراه با آن ناله، جان از بدنم خارج می‌شود و می‌میرم.

نکته ادبی: عبارت «جان برآمدن» کنایه از مرگ و پایان یافتن حیات است و شاعر با اغراق در این بیت، عمق فاجعه و ضعف وجودی خود را به تصویر کشیده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان برآمدن

کنایه از مرگ و سلب حیات است.

مراعات نظیر بیمار و درمان

وجود تناسب میان واژگان مرتبط با بیماری و پزشکی که فضای شعر را ملموس‌تر کرده است.

اغراق با ناله برآمدن بر آید جانم

مبالغه‌ای هنری برای نشان دادن اوج ناتوانی و ضعف شدید شاعر.