دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۸۹

سلمان ساوجی
ای داده غمت بباد جانم چو شمع تا کی ز غمت اشک فشانم چون شمع؟
گر می کشی ام بکش که خود را همگی من با تو نهاده، در میانم چون شمع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی دردی عمیق و تسلیمی محض از سوی عاشق در برابر معشوق است. شاعر با استفاده از نماد شمع، تصویرگرِ فرآیندِ سوختن و گداختنِ وجود خویش در آتش عشق است که به ناگزیر به فنای جان و اشک ریختنِ بی‌پایان می‌انجامد.

در این فضا، عاشق نه تنها از نابودی خود نمی‌هراسد، بلکه آن را با آغوش باز پذیراست و تقدیمِ جان در راهِ معشوق را غایتِ کمال و پایانِ رنجِ خویش می‌داند.

معنای روان

ای داده غمت بباد جانم چو شمع تا کی ز غمت اشک فشانم چون شمع؟

ای که اندوهِ عشقت، وجود و جانم را همچون شمع به دیارِ نیستی و فنا برده است، تا کی باید در سوگِ این فراق و رنج، پیوسته اشک بریزم و بسوزم؟

نکته ادبی: به باد دادن کنایه از نابود کردن و فنا کردن است. شمع در ادبیات کلاسیک نماد بارز سوختن و در عین حال گداختن و اشک ریختن در راه معشوق است.

گر می کشی ام بکش که خود را همگی من با تو نهاده، در میانم چون شمع

اگر قصدِ جانِ من داری، پس مرا بکُش که من تمامیِ وجود و هستیِ خود را همچون شمعی در راهِ تو قربانی کرده و پیشِ رو نهاده‌ام.

نکته ادبی: در میان نهادن کنایه از نثار کردن و فدا کردنِ تمامِ دارایی و جان در راهِ محبوب است. این عبارت اوجِ تسلیمِ عاشق در برابرِ معشوق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شمع / چون شمع

تشبیه حالِ عاشق به شمع که هم می‌سوزد و هم اشک (موم گداخته) می‌ریزد تا شدت درد و فنای عاشق را نشان دهد.

کنایه به باد دادن جان

کنایه از فنا و نابودیِ وجود در اثرِ شدتِ غم و اندوهِ عشق.

کنایه در میان نهادن

کنایه از فدا کردنِ جان و تسلیمِ کامل و بی قید و شرط در برابر معشوق.