دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۸۴

سلمان ساوجی
از جام توام بهره خمار آمد و بس وز باغ توام نصیب خار آمد و بس
از هر چه در آید به نظر مردم را در ددیده من خیال یار آمد و بس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده سرخوردگی عاشقی است که در جستجوی وصال، جز رنج و حرمان چیزی نیافته است. شاعر با زبانی صریح، از بی‌مهری محبوب سخن می‌گوید که به‌جای شادی و لذت، تنها دردی جانکاه برای او به ارمغان آورده است.

با وجود این همه جفا و سختی، دل‌بستگی شاعر به معشوق چنان عمیق است که گویی چشمان او از تماشای جهانِ پیرامون بازمانده و تنها تصویر محبوب را در خود جای داده است. این استغراق در خیال یار، نشان از وفاداری مطلق و گرفتاریِ ناگزیرِ عاشق در بندِ عشق دارد.

معنای روان

از جام توام بهره خمار آمد و بس وز باغ توام نصیب خار آمد و بس

از ظرفِ عشقی که تو به من دادی، سهمِ من تنها درد و خماریِ پس از آن بود و هیچ لذتی نبردم.

نکته ادبی: خمار در اینجا کنایه از رنج و اندوهِ پس از یک تجربه ناکام است و جام، استعاره از عشق یا وعده وصال.

از هر چه در آید به نظر مردم را در ددیده من خیال یار آمد و بس

از باغِ پر گلِ وصالِ تو نیز، سهمی جز خارهای جفا و دوری نصیبِ من نشد.

نکته ادبی: باغ در ادبیات استعاره از فضای انس و الفت است و خار، نمادِ آزردگی و دوری.

آرایه‌های ادبی

تضاد جام و خمار / باغ و خار

شاعر با آوردنِ دو سویِ یک رابطه (جام و خمار، باغ و خار)، به بی‌حاصلیِ عشق اشاره دارد که در نهایت به رنج ختم شده است.

تکرار آمد و بس

تکرارِ عبارتِ پایانی برای تأکید بر انحصارِ رنج و انحصارِ خیالِ یار است که بر فضایِ حزن‌آلودِ شعر افزوده است.

کنایه بهره خمار آمد

کنایه از بی‌نصیبی و دردمندی که نتیجه‌ای جز پشیمانی و رنج نداشته است.