دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۶۴

سلمان ساوجی
جان در طلب رطل گران می گردد تن بر سر بازار مغان می گردد
مسواک به عهدم نرسیده است به کام تسبیح به دست من به جان می گردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی حال‌وهوای رندی و شوریدگیِ عارفانه‌ای است که در آن، گوینده از قید و بندهای ظاهری و زاهدانه‌یِ خشک‌مغزانه رها شده و به جستجوی حقیقتِ ناب در «میکده‌ی عشق» برآمده است.

در این فضایِ دوگانه، تضادی میانِ ظاهرِ دین‌داری و حقیقتِ درونیِ جان دیده می‌شود؛ به گونه‌ای که شاعر، ابزارهایِ زهدِ رسمی را نه تنها راهگشا نمی‌داند، بلکه آن‌ها را مایه ملال و ناخوشیِ جان می‌شمارد.

معنای روان

جان در طلب رطل گران می گردد تن بر سر بازار مغان می گردد

جان من در اشتیاقِ دستیابی به شرابِ نابِ معرفت است و تنِ من در کوی و برزنِ پیرانِ اهلِ معرفت سرگردان است تا به مقصود برسد.

نکته ادبی: واژه رطل در اینجا استعاره از جامِ لبریز از آگاهی و معرفت است و مغان نمادِ پیرانِ روشن‌ضمیر و عارفان است.

مسواک به عهدم نرسیده است به کام تسبیح به دست من به جان می گردد

من در طولِ عمرم به رعایتِ ظواهرِ شرعی نپرداخته‌ام و این تسبیحی که در دست دارم، نه مایه آرامش، که عاملِ رنج و دل‌زدگیِ من شده است.

نکته ادبی: تسبیح در اینجا به عنوان نمادِ ظاهرپرستیِ ریاکارانه به کار رفته و تعبیرِ به جان آمدن کنایه از بیزاری و ستوه آمدن است.

آرایه‌های ادبی

نمادپردازی رطل گران و بازار مغان

رطل نمادِ مستی از عشقِ حقیقی و بازارِ مغان کنایه از جایگاهِ پیرانِ طریقت است.

کنایه به جان آمدن

کنایه از به ستوه آمدن، بی‌تابی و انزجارِ قلبی از وضع موجود.