دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۴۷

سلمان ساوجی
قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست در سینه به جز رنج و عنا چیزی نیست
درد است گرفته سر و دستم در دست دردا که به جز درد مرا چیزی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ عمیق‌ترین سطوحِ رنج و استیصال انسانی است که شاعر در آن، خود را در حصاری از دردهای بی‌درمان اسیر می‌بیند. فضا سرشار از تنهایی و یأس است و گویی هستیِ شاعر در گستره‌ای از آلام و مصائب تعریف می‌شود که راهی برای گریز از آن متصور نیست.

شاعر با بیانی تأثربرانگیز، به توصیفِ تسلطِ کاملِ اندوه بر تمامیتِ وجود خویش می‌پردازد؛ به گونه‌ای که حتی در درونِ قلب و جانِ او، هیچ روزنه‌ای برای امید یا آرامش باقی نمانده و این درد، همزاد و همدمِ همیشگیِ او شده است.

معنای روان

قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست در سینه به جز رنج و عنا چیزی نیست

سهم و بهره‌ی من از این زندگی سراسر درد و رنج است و هیچ درمان و دارویی برای تسکین آن وجود ندارد. در قلب و جان من نیز چیزی جز سختی و اندوه یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: کلمه‌ی «عنا» در متون کهن به معنای رنج و زحمتِ بسیار است و «قسم» در اینجا به معنای بهره و سرنوشتِ مقدر شده است.

درد است گرفته سر و دستم در دست دردا که به جز درد مرا چیزی نیست

درد همچون کسی که سر و دستِ انسان را در دست می‌گیرد، تمامِ وجودِ مرا در اختیار خود گرفته است. دریغ و افسوس که در زندگی‌ام هیچ دستاوردی یا حالتی جز همین درد و رنج برایم باقی نمانده است.

نکته ادبی: استعاره‌ی تشخیص در اینجا بسیار برجسته است؛ چرا که شاعر «درد» را به موجودی زنده تشبیه کرده که دستِ او را در دست گرفته و او را هدایت می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) درد است گرفته سر و دستم در دست

درد به مثابه‌ی موجودی جاندار تصویر شده که اختیارِ شاعر را در دست گرفته است.

تضاد درد و دوا

تقابل میان درد و درمان برای نشان دادنِ بی‌اثر بودنِ هرگونه تلاش برای بهبودی.

تکرار چیزی نیست

تکرار این عبارت در پایانِ ابیات، بر نفیِ هرگونه امکانِ تسکین و تأکید بر پوچیِ امید تأکید دارد.