دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۴۶

سلمان ساوجی
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست کز دست من دلشده چون خواهی رست
گفتا که شب است دست از دستم بدار تا با تو نگیردم کسی دست به دست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت تصویرگر صحنه‌ای عاشقانه و پرشور است که در آن، عاشق با جسارتی که از مستی (عشق یا شراب) به دست آورده، تلاش می‌کند تا محبوب را در بندِ وصال نگه دارد و او را از فرار بازدارد. فضا، فضایی صمیمانه، تنش‌زا و در عین حال بازیگوشانه است که جدال میان اشتیاقِ عاشق و ملاحظاتِ محبوب را به نمایش می‌گذارد.

پاسخِ محبوب در بیت دوم، رویکردی واقع‌گرایانه و محتاطانه دارد؛ او با اشاره به تاریکی شب و خطرِ رسوایی، سعی دارد از نگاه کنجکاوِ دیگران در امان بماند. در واقع، این گفتگو تقابل میان بی‌قراری عاشق و ترسِ محبوب از فاش شدنِ راز در انظار عمومی را نشان می‌دهد که در پسِ پرده‌ای از کنایه و ظرافتِ کلامی بیان شده است.

معنای روان

دیشب سر زلف یار بگرفتم مست کز دست من دلشده چون خواهی رست

دیشب در حالی که مست بودم، گیسوی یار را به چنگ آوردم و از او پرسیدم: حالا که تو را اسیرِ خود کرده‌ام، چگونه می‌خواهی از دست من رهایی یابی؟

نکته ادبی: «دلشده» به معنای عاشق، حیران و شیدا است و «رستن» در اینجا به معنی رها شدن و آزادی است.

گفتا که شب است دست از دستم بدار تا با تو نگیردم کسی دست به دست

محبوب در پاسخ گفت: اکنون شب است و زمانِ مناسبی نیست، دست از من بردار تا کسی ما را با هم نبیند و کارمان به رسوایی نکشد.

نکته ادبی: تکرار واژه «دست» در معانی مختلف نشان‌دهنده چیره‌دستی شاعر در استفاده از ظرفیت‌های زبانی برای ایجاد موسیقی و معناست.

آرایه‌های ادبی

جناس و ایهام دست

واژه دست در این ابیات در معانی متفاوتی (عضو بدن برای گرفتن، قدرت اختیار، گرفتار شدن در حرف مردم) به کار رفته که به زیبایی کلام افزوده است.

کنایه دست به دست

کنایه از فاش شدن رابطه یا دیده شدن توسط دیگران و در معرضِ حرف و حدیثِ مردم قرار گرفتن.