دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۳۰

سلمان ساوجی
می گفت عماد کاشی از نادانی کامسال گرانی بود از بی نانی
تا بود وجود او گران بود همه چون مرد کنون هست بدین ارزانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه کوتاه، نمونه‌ای از طنز تلخ و گزنده در ادبیات فارسی است که با استفاده از بازی‌های زبانی و کنایه، شخصی به نام عماد کاشی را مورد نکوهش قرار می‌دهد. شاعر با زیرکی، گلایه این شخص از گرانی را بهانه‌ای قرار می‌دهد تا در نهایت، وجود او را مایه زحمت و سنگینی برای دیگران بداند.

پیام اصلی شعر این است که مرگ این فرد، نه تنها باعث ناراحتی نیست، بلکه مایه آسودگی خاطر اطرافیان شده و باری را از دوش جامعه برداشته است. تناقض میان شکایت از گرانی و ارزانیِ پس از مرگ او، وجه اصلی طنز این سروده است.

معنای روان

می گفت عماد کاشی از نادانی کامسال گرانی بود از بی نانی

عماد کاشی از سر نادانی و ناآگاهی می‌گفت:

نکته ادبی: نادانی در اینجا به معنای جهل و بی‌خبری است که شاعر آن را صفت اصلی عماد کاشی می‌داند.

تا بود وجود او گران بود همه چون مرد کنون هست بدین ارزانی

که امسال به دلیل کمبود نان، اجناس گران شده است.

نکته ادبی: اشاره به قحطی یا تورم ناشی از کمبود ارزاق عمومی در آن زمان.

آرایه‌های ادبی

ایهام گران

معنای اول آن قیمت بالاست و معنای دوم سنگینی و مزاحمت وجود یک فرد برای دیگران.

طنز کل ابیات

شاعر با استفاده از یک گلایه اقتصادی، به هجو و مسخره کردن یک شخصیت می‌پردازد.

تضاد گرانی و ارزانی

تقابل میان دوران حیات و پس از مرگ فرد برای تأکید بر اینکه وجود او مایه سختی بوده است.