دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۲۰

سلمان ساوجی
چون حال دل من ز غمت گشت تباه آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه
ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه آرند به مار و کژدم از عجز پناه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات به تصویرسازیِ شدتِ بیچارگیِ عاشق و استیصالِ او در برابرِ غمِ هجران می‌پردازد. او در فضایی حزن‌آلود و در عین حال پرشور، دلبستگیِ خود به زلفِ یار را به پناه بردنِ گناهکاران در آتشِ دوزخ به مارهای گزنده تشبیه می‌کند؛ گویی رنجی که از زلفِ یار می‌کشد، در عینِ ویرانیِ دل، تنها ملجأ و پناهگاهِ او در این غربت و اندوه است.

معنای روان

چون حال دل من ز غمت گشت تباه آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه

وقتی که حال دلم از اثرِ غمِ تو رو به تباهی و خرابی رفت، ناچار به آن زلفِ سیاه و آشوب‌انگیز تو آویزان شد تا شاید آرام گیرد.

نکته ادبی: واژه تباه در اینجا به معنای نابودی و پریشانی احوال است و دل‌آشوب صفت مرکب برای زلف است که باعثِ ناآرامی و آشفتگیِ دل می‌شود.

ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه آرند به مار و کژدم از عجز پناه

درست همانندِ گناهکارانی که در آتشِ دوزخ (سقر)، از شدتِ استیصال و درماندگی، به مارها و کژدم‌هایِ آنجا پناه می‌برند.

نکته ادبی: سقر از نام‌های دوزخ در قرآن کریم است؛ این بیت از ادات تشبیه (ز آنسان که) برای تبیینِ وضعیت عجزِ عاشق بهره برده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه آرند به مار و کژدم از عجز پناه

تشبیه وضعیتِ عاشق که در عینِ رنج به زلف یار پناه می‌برد، به حالِ گناهکاران در دوزخ که از روی درماندگی به مار و عقرب پناه می‌برند.

تلمیح آتش سقر

اشاره به نام‌های دوزخ و عذاب‌های اخروی در فرهنگ اسلامی.

کنایه زلف دل آشوب

اشاره به زلفی که باعثِ بی‌قراری و دگرگونیِ حالِ عاشق می‌شود.