دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۱۰

سلمان ساوجی
من با کمر تو در میان کردم دست پنداشتمش که در میان چیزی هست
پیداست کز آن میان چه بر بست کمر تا من ز کمر چه طرف بر خواهم بست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمونه‌ای از نگاه طنازانه و رندانه شاعر به مقوله عشق است که با استفاده از اغراق‌های لطیف درباره باریکی کمر یار، فضایی سرشار از نکته‌سنجی خلق می‌کند.

شاعر با تکیه بر ویژگی زیبایی‌شناختی باریکی کمر، در نهایت به نوعی ناامیدیِ همراه با شوخ‌طبعی می‌رسد و به این نتیجه می‌رسد که از چنین دلبرِ ظریفی، نصیب و بهره‌ای برای او متصور نیست.

معنای روان

من با کمر تو در میان کردم دست پنداشتمش که در میان چیزی هست

هنگامی که خواستم تو را در آغوش بگیرم و دستم را دور کمرت حلقه کردم، تصور می‌کردم که در آن میان چیزی (جسمی) وجود دارد که بتوان آن را لمس کرد.

نکته ادبی: عبارت "در میان کردن دست" کنایه از در آغوش گرفتن است. در اینجا شاعر از تصویرسازی مبالغه‌آمیز باریکی کمر برای بیان یک نکته طنزآمیز بهره برده است.

پیداست کز آن میان چه بر بست کمر تا من ز کمر چه طرف بر خواهم بست

واضح است که تو با این کمر بسیار باریک، چیزی برای عرضه نداری؛ بنابراین روشن است که من نیز از این عشق و از این کمر، هیچ بهره یا موفقیتی به دست نخواهم آورد.

نکته ادبی: عبارت "طرف بر بستن" کنایه از سود بردن یا به مقصود رسیدن است. در اینجا میان واژه "کمر" در بیت اول و "کمر" در بیت دوم و فعل "بربستن" جناس و ایهام هنرمندانه‌ای شکل گرفته است.

آرایه‌های ادبی

اغراق در میان چیزی هست

شاعر با اغراقِ بسیار، کمر یار را آن‌قدر باریک توصیف می‌کند که گویی وجود خارجی ندارد.

کنایه طرف بر بستن

اصطلاحی کهن به معنای بهره‌مند شدن، سود بردن و به مقصود رسیدن است.

ایهام و جناس کمر

واژه کمر در هر دو بیت علاوه بر معنای اندام، تداعی‌کننده فعلِ "کمر بستن" به معنای اراده کردن و آماده شدن برای کاری است که با مفهومِ "بهره بردن" در بیت دوم پیوند می‌خورد.