دیوان اشعار - رباعیات

سلمان ساوجی

رباعی شمارهٔ ۵

سلمان ساوجی
از عهد و وفا هیچ خبر نیست تو را جز وعده و دم هیچ دگر نیست تو را
سازند کمر به دست عشاق به ناز چون است کز این دست کمر نیست تو را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی گلایه‌آمیز به بی‌وفایی و بی‌تعهدیِ مخاطب (محبوب) می‌پردازد. فضا، فضایِ ملامتِ عاشق از معشوقی است که تنها با زبان و وعده‌های پوشالی با او سخن می‌گوید و هیچ نشانه‌ای از وفاداری یا پیوند قلبی در رفتار او دیده نمی‌شود.

شاعر از این که چرا معشوق، برخلاف دیگران که در راه عشق کمر خدمت می‌بندند، هیچ تعهد یا پیوندی با عاشق ندارد، پرسش می‌کند و او را به بی‌عاطفگی متهم می‌سازد.

معنای روان

از عهد و وفا هیچ خبر نیست تو را جز وعده و دم هیچ دگر نیست تو را

تو هیچ بویی از پیمان و وفاداری نبرده‌ای و در وجود تو جز وعده‌های توخالی و سخنان بیهوده، هیچ چیز دیگری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه «دم» در این سیاق به معنای سخنِ بیهوده و دم‌زدنِ بی‌حاصل است.

سازند کمر به دست عشاق به ناز چون است کز این دست کمر نیست تو را

عاشقان با ناز و کرشمه، برای یکدیگر کمر خدمت می‌بندند و به پیوند عشق پایبندند؛ چگونه است که تو چنین پیوند و تعهدی در وجودت نداری؟

نکته ادبی: عبارت «کمر بستن» کنایه از تعهد، خدمت و آمادگی برای انجام کاری است.

آرایه‌های ادبی

کنایه کمر بستن

کنایه از تعهد، خدمتگزاری و آماده بودن برای کاری.

تضاد عهد و وفا در برابر وعده و دم

مقابله میان وفایِ حقیقی و وعده‌هایِ دروغین برای تأکید بر بی‌وفاییِ مخاطب.