دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۴۱

سلمان ساوجی
جهان مجد و معالی رشید دولت و دین زهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن
به فیض ابر کفت بحر و بر چنان پر شد که بحر خشک لب آمد چو ابر تر دامن
فلک جنابا چون رای و تیغ هر دو ثور است به جنب رای تو گو آفتاب تیغ مزن
تویی که در چمن فضل هر که سر بر زد زبان شود همه تن در ثنات چون سوسن
ولیک ایزد داند که هر کجا هستم بجز جناب ثنای تو نیستم مسکن
چو تو کریم ندیدم که می در آویزد وسایل تو به سایل چو غازیان به رسن
هنوز گردنم از بار منتت پست است وگرنه هم سوی شکرت بر آرمی گردن
جهان اگر پر ارزن کنند مرغی را دهند قوت به هر سال دانه ارزن
جهان تهی شود از ارزن و تهی نشود دلم ز دانه شکرت به قوت مرغ سخن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات در ستایشِ شخصیتی والامقام با عنوان رشید دولت و دین سروده شده است. شاعر در این اشعار، با بهره‌گیری از اغراق‌های هنری و تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، جایگاه رفیعِ ممدوح را در عرصه بخشش، خرد و دانش ترسیم می‌کند و او را فراتر از پدیده‌های طبیعی همچون دریا و آسمان به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی، بیانِ شرمساری و سپاسگزاری شاعر در برابرِ بزرگیِ احسانِ ممدوح است. شاعر خود را همواره وامدارِ این بزرگواری می‌بیند و با تمثیل‌های دقیق، شکرگزاریِ خویش را فراتر از منابع مادی و پایان‌ناپذیر توصیف می‌کند.

معنای روان

جهان مجد و معالی رشید دولت و دین زهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن

ای کسی که مظهر شکوه و بزرگی هستی و مایه افتخار دولت و دین؛ چشم جانِ من با دیدنِ جاه و جمالِ تو روشن می‌شود.

نکته ادبی: مجد و معالی به معنای بزرگواری و بلندی مرتبه است. زهي، اصواتی برای بیان تحسین و شگفتی است.

به فیض ابر کفت بحر و بر چنان پر شد که بحر خشک لب آمد چو ابر تر دامن

از برکتِ بخششِ دستِ تو، خشکی و دریا چنان پر از نعمت شد که دریا در برابرِ بخشندگیِ تو احساسِ کمبود می‌کند و خشک‌لب می‌ماند، گویی که بارانِ دستِ تو سخاوتمندتر از دریاست.

نکته ادبی: کف به معنای دست است که در اینجا کنایه از بخشش و سخاوت دارد. تضاد بین بحر و خشکی در خدمت اغراق برای نشان دادن کثرت بخشش است.

فلک جنابا چون رای و تیغ هر دو ثور است به جنب رای تو گو آفتاب تیغ مزن

ای بزرگوار، رأی و شمشیر تو چنان در آسمانِ قدرت می‌درخشد که گویی دو ستاره در برج ثور هستند. خورشید در برابرِ تیزیِ اندیشه و شمشیر تو، باید از ادعای درخشش دست بردارد.

نکته ادبی: ثور نام برجی در فلک است. شاعر با استفاده از نمادهای نجومی، قدرتِ فکری و نظامی ممدوح را فراتر از اجرام آسمانی می‌داند.

تویی که در چمن فضل هر که سر بر زد زبان شود همه تن در ثنات چون سوسن

تو چنان بزرگواری هستی که در گلستانِ فضل و دانشِ تو، هر کس که سر برمی‌آورد و رشد می‌کند، به ستایشِ تو می‌پردازد و چون گلِ سوسن، زبان‌های بسیاری برای ثناگویی‌ات می‌گشاید.

نکته ادبی: سوسن به دلیل داشتن برگ‌های کشیده، در ادبیات فارسی نمادِ داشتنِ زبان‌های متعدد برای سخن گفتن و تسبیح است.

ولیک ایزد داند که هر کجا هستم بجز جناب ثنای تو نیستم مسکن

خداوند آگاه است که هر کجا باشم، تنها جایگاه و مأمنِ قلبیِ من، درگاهِ ستایشِ توست.

نکته ادبی: جناب در اینجا به معنای درگاه و آستانه است و مسکن به معنای محل سکونت و آرامش قلبی است.

چو تو کریم ندیدم که می در آویزد وسایل تو به سایل چو غازیان به رسن

سخاوتمندتر از تو ندیده‌ام که این‌گونه با اشتیاق به سوی نیازمندان می‌رود، همان‌طور که جنگجویان با شتاب به سمتِ ابزار نبردشان می‌دوند.

نکته ادبی: می در آویزد در اینجا به معنای به شدت تمایل داشتن و درگیر شدن است. غازیان به معنای جنگجویان است.

هنوز گردنم از بار منتت پست است وگرنه هم سوی شکرت بر آرمی گردن

هنوز گردنِ من زیر بارِ سنگینِ منتِ تو خمیده است؛ وگرنه اگر این منت نبود، با افتخار و سربلندی، سر برای سپاسگزاریِ تو بلند می‌کردم.

نکته ادبی: پست بودن گردن کنایه از شرمندگی و تواضع در برابر بزرگیِ لطفِ ممدوح است.

جهان اگر پر ارزن کنند مرغی را دهند قوت به هر سال دانه ارزن

اگر تمامِ جهان را پر از ارزن کنند تا به مرغی بدهند و او هر سال از آن بخورد...

نکته ادبی: این بیت مقدمه‌ای برای بیت بعد است تا مقایسه‌ای بینِ محدودیتِ منابع مادی و گستردگیِ شکرگزاری شاعر ایجاد کند.

جهان تهی شود از ارزن و تهی نشود دلم ز دانه شکرت به قوت مرغ سخن

سرانجام روزی جهان از آن ارزن‌ها خالی می‌شود، اما دلِ من از دانه‌هایِ سپاسگزاری و کلماتِ تحسین‌آمیزِ تو هرگز تهی نمی‌شود.

نکته ادبی: مرغ سخن استعاره‌ای از شاعر است که کلماتِ ستایش‌آمیز را چون دانه گردآوری می‌کند.

آرایه‌های ادبی

اغراق بحر خشک لب آمد

شاعر با اغراقِ بسیار، دریا را در برابر سخاوتِ ممدوح، ناچیز و تشنه توصیف کرده است.

تشبیه زبان شود همه تن در ثنات چون سوسن

تشبیه کردنِ رشدِ ستایشگران در درگاهِ ممدوح به گلِ سوسن که برگ‌هایش شبیه زبان است.

مراعات نظیر بحر و بر

هماهنگی میان واژگان مرتبط با طبیعت (دریا و خشکی) برای ایجاد وسعت در تصویرسازی.

تمثیل جهان اگر پر ارزن کنند...

استفاده از داستانی تمثیلی درباره مرغ و ارزن برای نشان دادن اینکه سپاسِ شاعر از ممدوح، پایان‌ناپذیر است.