دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۳۵

سلمان ساوجی
زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غرب دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان
ای در جبین صبح نمایت چو آفتاب انوار سروری ز صباح صبی عیان
حلم تو در ثبات گر و بسته در زمین عزم تو در شتاب سبق برده از زمان
آبی است رمح و تیغ تو کان آب خصم را گاهی ز سینه می گذرد گاهی از میان
برتافته است پنجه بخت تو دست چرخ فی الجمله خود چه پنجه زند پیر با جوان
با چرخ اگر به زور کند دست با کمر بخت تو آورد به زمین پشت آسمان
شاها به مرکبی تو مرا وعده داده ای خواهم تکاوری ز جناب خدایگان
چون همتت بلند و چو جودت فراخ رو چون دولتت جوان و چو حکم تو بس روان
کام است اسب نیکرو علی رغم بدسگال تو کام بخش بادی و من بنده کامران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها در زمره مدیحه‌سرایی‌های کلاسیک فارسی قرار می‌گیرند که در آن شاعر با زبانی فاخر و استوار، به ستایش شکوه، اقتدار و جوانمردی پادشاهی مقتدر می‌پردازد. فضا، فضایی حماسی و بزرگ‌منشانه است که در آن قدرت شاه بر تمام نیروهای کیهانی و روزگار برتری داده می‌شود.

در بخش پایانی، لحن کلام از توصیف حماسی به درخواست و گدایی شاعرانه تغییر می‌یابد و شاعر با ظرافت، پادشاه را به جود و بخشندگی فرا می‌خواند تا اسبی را که وعده داده بود، عطا کند و خود را با دریافت این هدیه، به کام و مراد برساند.

معنای روان

زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غرب دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان

ای زاهد! به این پادشاه نگاه کن که خورشیدِ سلطنتِ شرق و غرب است، او بخشنده تاج و پادشاهی است که جهان را مسخرِ اراده خود کرده است.

نکته ادبی: خدیو به معنای پادشاه و فرمانروا است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار می‌رود.

ای در جبین صبح نمایت چو آفتاب انوار سروری ز صباح صبی عیان

ای کسی که در پیشانیِ درخشانت که مانند صبح روشن است، نشانه‌های بزرگی و پادشاهی از همان دوران خردسالی آشکار بوده است.

نکته ادبی: صباح صبی اشاره‌ای است به دوران جوانی و آغاز شکوفایی که در چهره وی نمایان است.

حلم تو در ثبات گر و بسته در زمین عزم تو در شتاب سبق برده از زمان

شکیبایی و بردباری تو مانند کوه استوار و ثابت است و عزم و اراده‌ات در سرعت و پیشروی، از زمان هم پیشی گرفته است.

نکته ادبی: ثبات در اینجا به معنای پایداری و عدم تزلزل است که در برابر سرعتِ عزم قرار گرفته.

آبی است رمح و تیغ تو کان آب خصم را گاهی ز سینه می گذرد گاهی از میان

نیزه و شمشیر تو همچون آبِ روانی است که بی‌درنگ در دل دشمن نفوذ می‌کند و گاه از سینه و گاه از میان پیکر او می‌گذرد.

نکته ادبی: تشبیه سلاح به آب، استعاره‌ای است برای نشان دادنِ تیزی، روانی و قدرت نفوذ بی‌مانندِ آن.

برتافته است پنجه بخت تو دست چرخ فی الجمله خود چه پنجه زند پیر با جوان

بخت و اقبال تو بر قدرت روزگار چیره شده است؛ به طور خلاصه، مگر پیرِ فلک توان مقابله با تو را دارد که جوان و پرتوان هستی؟

نکته ادبی: چرخ در متون کهن نماد آسمان و گردش روزگار است که اینجا به عنوان رقیبی کهن‌سال تصویر شده است.

با چرخ اگر به زور کند دست با کمر بخت تو آورد به زمین پشت آسمان

اگر آسمان بخواهد با زور با تو کشتی بگیرد، بخت و اقبالِ تو پشتِ آسمان را به خاک می‌مالد و او را شکست می‌دهد.

نکته ادبی: پشت به زمین آوردن کنایه از شکست قطعی در آوردگاه کشتی است.

شاها به مرکبی تو مرا وعده داده ای خواهم تکاوری ز جناب خدایگان

ای پادشاه! تو به من وعده اسبی داده‌ای، اکنون از درگاه بزرگوار تو تقاضای آن اسبِ تندرو را دارم.

نکته ادبی: تکاور به معنای اسب تندرو و جنگی است که در متون کهن به وفور استفاده شده است.

چون همتت بلند و چو جودت فراخ رو چون دولتت جوان و چو حکم تو بس روان

درخواست می‌کنم که اسب را عطا کنی؛ چرا که همت تو بلند، بخشندگی تو فراگیر، دولت تو جوان و پرتوان و فرمان تو بسیار نافذ و روان است.

نکته ادبی: فراخ‌رو در اینجا صفت جود است که نشان‌دهنده گستردگی و وفور بخشش است.

کام است اسب نیکرو علی رغم بدسگال تو کام بخش بادی و من بنده کامران

نام این اسبِ نیک‌چهره کام است که برخلاف میل بدخواهان، امید دارم آن را به دست آورم؛ تو بخشنده باش و منِ بنده نیز به مراد خود برسم.

نکته ادبی: ایهام در واژه کام که هم نام اسب است و هم به معنای مراد و آرزوی شاعر.

آرایه‌های ادبی

مبالغه عزم تو در شتاب سبق برده از زمان

اغراق در سرعت عمل و اراده شاه که از خود زمان نیز پیشی گرفته است.

تشخیص دست چرخ / پیر با جوان

نسبت دادن ویژگی‌های انسانی مثل کشتی گرفتن، دست داشتن و پیری به آسمان و فلک.

تشبیه آبی است رمح و تیغ تو

تشبیه سلاح به آب برای بیان تیزی و نفوذپذیری بسیار زیاد آن.

ایهام کام

ایهام میان نام اسب و معنای مراد و آرزو که موجب زیبایی کلام شده است.