دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۳۰

سلمان ساوجی
آصف کفایتا لطف و رافتت با آنکه طبع بنده لطیف است چون کنم
از درد چشم نیست مجال ترددم لیکن حضور خواجه شریف است چون کنم
بربسته ام دو دیده به عزم درت ولی سرما قوی و دیده ضعیف است چون کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها گویای عجز و درماندگی شاعر در ادای وظیفه دیدار با فردی بلندپایه و صاحب‌مقام است. او با زبانی محترمانه و آمیخته به گلایه از روزگار، دلیلی برای ناتوانی خود در حضور یافتن در محضر ممدوح می‌آورد و از اینکه نمی‌تواند اشتیاق قلبی‌اش را به منصه ظهور برساند، ابراز تأسف می‌کند.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی است عذرخواهانه و مشفقانه که در آن شاعر ضمن ستایش ممدوح با القاب بزرگی همچون آصف، سعی دارد کوتاهی خود در دیدار را با ذکر عذرهای جسمانی و محیطی، یعنی درد چشم و سرمای شدید، توجیه کند تا ادب و ارادت خود را خدشه‌دار نسازد.

معنای روان

آصف کفایتا لطف و رافتت با آنکه طبع بنده لطیف است چون کنم

ای کسی که در کاردانی همچون آصف وزیر سلیمان نبی هستی، لطف و مهربانی تو بسیار است؛ با اینکه طبع و روحیه من نیز لطیف و حساس است، در برابر این همه بزرگواری و در وضعیت فعلی چه می‌توانم بکنم؟

نکته ادبی: آصف کنایه از وزیری دانا و کاردان است که در ادبیات کلاسیک به کمالِ تدبیر مشهور بوده است.

از درد چشم نیست مجال ترددم لیکن حضور خواجه شریف است چون کنم

به دلیل درد شدیدی که در چشمانم دارم، امکان رفت و آمد و دیدار تو برایم فراهم نیست؛ اما چون حضور تو به عنوان سرور و صاحب‌منصب بسیار ارزشمند و شریف است، نمی‌دانم در این درماندگی چه کنم.

نکته ادبی: خواجه در اینجا عنوانی احترام‌آمیز برای خطاب قرار دادن شخصی صاحب‌جاه و مقام است.

بربسته ام دو دیده به عزم درت ولی سرما قوی و دیده ضعیف است چون کنم

با وجود بیماری، با تمام توان تصمیم گرفته بودم که به سوی خانه تو بیایم، اما سرمای هوا بسیار شدید است و چشمان من نیز ضعیف شده‌اند؛ در این شرایط سخت، چاره چیست؟

نکته ادبی: در اینجا تقابل میان شدتِ سرما و ضعفِ بینایی، دلیلی منطقی برای عذرخواهی شاعر ارائه می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح آصف

اشاره به آصف بن برخیا، وزیر حضرت سلیمان که نماد خرد، تدبیر و کاردانی در ادبیات فارسی است.

تکرار چون کنم

تکرار عبارت در انتهای ابیات برای تاکید بر سرگشتگی، درماندگی و عجز شاعر از حل مشکل.

تضاد سرما قوی و دیده ضعیف

تقابل میان قدرت سرما و ضعف بینایی برای نشان دادن ناتوانی شاعر در حرکت.