دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۱۸

سلمان ساوجی
پناه زمره اسلام تاج دولت و دین زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال
ز طبیب خلق تو باشد دماغ عقل سلیم ز حسن رای تو یابد عروس ملک جمال
خدایگانا دانی که بنده سلمان را جناب توست درین مملکت ماب و مال
سه هفته شد که ز سرما و برف در تبریز به جز تردد خاطر تردد است محال
هزار بار به عزم درت کمر بستم ولیکنم یخ و سرما نمی دهند مجال
بدانچه تا نکنی حمل بر کسالت من ضرورت است مرا بر تو عرض صورت حال
همیشه تا بود اقبال و مملکت بادا در تو قبله ملک و مقبل اقبال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب یک قصیده‌ی ستایشی با لحنی ارادتمندانه و در عین حال عذرخواهانه سروده شده است. شاعر در آغاز با مدح و ستایش ممدوح، او را مظهر خرد و پناهگاه دین و دولت معرفی می‌کند تا ارادت قلبی و جایگاه رفیع او را در سپهر سیاسی و اجتماعی زمانه به تصویر بکشد.

در بخش‌های پایانی، شعر از فضای مدح به سمت بازگویی یک واقعه‌ی شخصی متمایل می‌شود که در آن، شاعر به دلیل سرمای طاقت‌فرسای تبریز و مسدود شدن راه‌ها، از حضور در بارگاه ممدوح بازمانده و با لحنی صادقانه و فروتنانه، بیم آن دارد که این غیبتِ ناخواسته، به حساب کوتاهی و سستیِ او در انجام وظایف بندگی گذاشته شود.

معنای روان

پناه زمره اسلام تاج دولت و دین زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال

ای کسی که پناهگاه جامعه اسلامی و زینت‌بخش دولت و آیین هستی؛ شگفتا که خرد و دانش، کمال و اعتلای خود را از وجود تو وام گرفته‌اند.

نکته ادبی: واژه زهی (زه) شبه‌جمله‌ای برای بیان شگفتی و تحسین است و در اینجا برای ستایش ممدوح به کار رفته است.

ز طبیب خلق تو باشد دماغ عقل سلیم ز حسن رای تو یابد عروس ملک جمال

سلامت عقل و اندیشه مردم در گروِ تدبیر و پزشکیِ روحِ توست و عروسِ زیباییِ حکومت، با تدابیر و رأی نیکوی تو به کمال و آراستگی می‌رسد.

نکته ادبی: استعاره از طبیب برای حاکم که به معنای اصلاح‌گر و تدبیرگر امور مردم است.

خدایگانا دانی که بنده سلمان را جناب توست درین مملکت ماب و مال

ای صاحب‌اختیار و بزرگوار، نیک می‌دانی که برای بنده کمینه تو، سلمان، بارگاه تو در این سرزمین تنها پناهگاه و مایه دارایی و اعتبار است.

نکته ادبی: واژه خدایگان در متون کهن به معنای حاکم، پادشاه یا سرور و مالک است.

سه هفته شد که ز سرما و برف در تبریز به جز تردد خاطر تردد است محال

سه هفته است که به دلیل سرما و برف شدید در تبریز، نه تنها رفت‌وآمد برای دیدارتان، بلکه حتی اندیشیدن به آن نیز غیرممکن شده است.

نکته ادبی: ایهام در واژه تردد که هم به معنای رفت‌ و آمدِ جسمانی است و هم به معنای دغدغه‌ی ذهنی و آشفتگیِ فکر.

هزار بار به عزم درت کمر بستم ولیکنم یخ و سرما نمی دهند مجال

هزاران بار قصدِ سفر کردم و کمر همت برای رسیدن به آستان تو بستم، اما شدت یخ‌بندان و سرما به من فرصتِ حرکت نمی‌دهد.

نکته ادبی: کمر بستن کنایه از اراده کردن و آماده شدن برای انجام کاری دشوار است.

بدانچه تا نکنی حمل بر کسالت من ضرورت است مرا بر تو عرض صورت حال

این سخن را می‌گویم تا گمان نکنی غیبت من از سر تنبلی و کاهلی است؛ چرا که ضرورت و اضطرار باعث شده است تا وضعیتِ حالم را برایت شرح دهم.

نکته ادبی: حمل بر کسالت کردن کنایه از ناتوان یا تنبل دانستنِ کسی است.

همیشه تا بود اقبال و مملکت بادا در تو قبله ملک و مقبل اقبال

تا زمانی که اقبال و ملک و دارایی وجود دارد، همواره تو که قبله‌گاهِ سرزمین و مظهرِ خوش‌اقبالی هستی، پیروز و کامروا باشی.

نکته ادبی: قبله ملک استعاره از مرکز توجه و پناهگاهِ مردم و ارکانِ حکومت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عروس ملک

تشبیه حکومت یا مملکت به عروسی زیبا که با تدابیر حاکم آراسته می‌شود.

ایهام تردد

استفاده از این واژه در دو معنای رفت‌وآمد فیزیکی و آشفتگیِ فکری برای تأکید بر دشواری وضعیت شاعر.

کنایه کمر بستن

کنایه از عزم جدی و آمادگیِ تمام‌عیار برای انجام کاری مهم.

مبالغه هزار بار

اغراق برای نشان دادن شدتِ اشتیاق و تلاش شاعر برای رسیدن به حضور ممدوح.