دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۰۹

سلمان ساوجی
خورده بودم غصه بسیار و طبعم بسته بود داد حبی مسلهم فرزند مردود حبش
تا به هر مجلس که بنشینم روانی می رویم بر سر و بر سبلت و بر ریش مردود حبش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه که لحنی هجایی و طنزآلود دارد، روایتگر حال شاعر پس از رهایی از گرفتگیِ ذهن و کسالتِ درونی است. شاعر با بهره‌گیری از عاملی برانگیزنده که از آن با عنوان «حب» (دارو یا ماده) یاد شده، دوباره توانایی سخن‌وری و سرایش می‌یابد.

فضای شعر در ادامه به سمت هجو و استهزای شخصیتی خاص با لقب «مردود حبش» متمایل می‌شود. گویی شاعر، پس از دستیابی به آن نشاطِ کلامی، تمامی توانِ بیانی خود را صرفِ نکوهش و تمسخرِ ظاهر و حیثیتِ این فردِ منفور می‌کند.

معنای روان

خورده بودم غصه بسیار و طبعم بسته بود داد حبی مسلهم فرزند مردود حبش

من در اندوه و غم بسیاری غرق بودم و ذوق و قریحه شاعری‌ام به کلی کور و بسته شده بود، تا اینکه دارویی (حبّی) که به من الهام می‌بخشید، توسط آن فرزندِ طرد شده‌ی حبشی به دستم رسید.

نکته ادبی: «طبع بسته» کنایه از ناتوانی در سرودن شعر و خلاقیت ادبی است. «حب» به معنای قرص یا دارویی است که در اینجا نقش محرک ذهن را ایفا می‌کند.

تا به هر مجلس که بنشینم روانی می رویم بر سر و بر سبلت و بر ریش مردود حبش

از آن زمان، در هر محفل و مجلسی که حضور می‌یابم، با روانی و بلاغتِ تمام سخن می‌گویم و تمامی تلاشم را صرفِ مسخره کردن و تحقیر کردنِ ظاهر و سر و صورتِ آن فردِ منفور می‌کنم.

نکته ادبی: «روانی» در اینجا به معنای روانی در گفتار و بیان است. اشاره به «سر و سبلت و ریش» در متون هجایی، کنایه از تحقیر کامل و خوار شمردنِ تمامیتِ وجودیِ شخص مورد نظر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه طبعم بسته بود

اشاره به ناتوانی در بیان و خلق آثار ادبی و انزوای ذهنی شاعر.

هجو (طنز سیاه) سراسر ابیات

استفاده از کلام برای تحقیر و مسخره کردنِ شخصیت و ظاهرِ فردی خاص.

نمادگرایی حب

ماده‌ای که در این متن به عنوان محرکِ ذهنی و عاملِ باز شدنِ قریحه شاعری به کار رفته است.