دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۰۸

سلمان ساوجی
عاشثی شمعا از آن رو چون منت چهره ای زردست و چشم اشک پاش
ورنه ای عاشق چرا بی علتی هر شبی بیماری و صاحب فراش
عادتی داری که هر شب تا به تیغ سر نبرندت نیابی انتعاش
سرکشی در عشقبازی می کنی رو که بر عاشق حرام است این معاش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های نمادین، وضعیت دشوار و جان‌کاهِ عاشق را به شمع تشبیه می‌کنند. شاعر در این قطعه، رنج و بی‌خوابی و التهابِ درونیِ عاشق را با سوز و گداز شمع مقایسه کرده و آن را لازمه‌یِ سلوکِ عاشقانه می‌داند.

کلام شاعر صریح و توبیخ‌آمیز است؛ او با پرسش‌های پیاپی، عاشق را به چالش می‌کشد تا بر حقیقتِ رنج‌بارِ عشق آگاه شود. در این دیدگاه، عاشقی نه یک آسایش، بلکه نوعی بیماری و درگیریِ همیشگی است که در آن، عاشق ناگزیر است تا پای جان و فنا شدن پیش برود.

معنای روان

عاشثی شمعا از آن رو چون منت چهره ای زردست و چشم اشک پاش

ای عاشق، دلیلِ اینکه مانند شمع، چهره‌ای زرد و چشمانی گریان داری، این است که به سوز و گدازِ عاشقی دچار شده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به شمع و پیوند میان زردی چهره و اشک‌ریزی با سوختنِ شمع، از مضامین رایج در شعر کلاسیک است.

ورنه ای عاشق چرا بی علتی هر شبی بیماری و صاحب فراش

اگر مدعیِ عاشقی نیستی، پس چرا بی‌هیچ دلیلِ آشکاری، هر شب به بیماریِ عشق دچار می‌شوی و در بستر رنج می‌خوابی؟

نکته ادبی: صاحب فراش کنایه از بیماری و افتادن در بستر است؛ بی‌علت نشان‌دهنده‌یِ آن است که رنجِ عاشق از درونی‌ست و دلیلِ ظاهری ندارد.

عادتی داری که هر شب تا به تیغ سر نبرندت نیابی انتعاش

تو عادت کرده‌ای که هر شب تا زمانی که تیغِ بلا بر سرت نبارد و مانند شمع که تا سرش بریده نشود (بسوزد)، به آرامش یا حیاتِ معنوی نرسی.

نکته ادبی: انتعاش به معنای بازیافتنِ توان و زندگی است؛ اشاره به اینکه عاشق با فنا شدن و سوختن، حیاتِ حقیقی خود را باز می‌یابد. تیغ می‌تواند استعاره از رنجی باشد که او را کامل می‌کند.

سرکشی در عشقبازی می کنی رو که بر عاشق حرام است این معاش

تو در مسیرِ عشق، سرکشی و نافرمانی می‌کنی؛ از پیشِ من برو، زیرا چنین شیوه زندگی و رفاهی برای عاشقی که باید در بندِ رنج باشد، شایسته نیست.

نکته ادبی: معاش در اینجا به معنای سبک زندگی و شیوه‌ی گذرانِ عمر است؛ شاعر تضاد میان سرکشی و عاشقی را بیان می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شمع

تشبیه عاشق به شمع که زردی چهره و اشک ریختن ویژگی مشترک آن‌هاست.

کنایه صاحب فراش

کنایه از بیماری و ضعف که نتیجه‌ی مستقیمِ رنجِ عشق است.

تضاد سرکشی در عشقبازی

بیان اینکه سرکشی با فروتنیِ لازم در مقامِ عاشقی در تضاد است.