دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۰۷

سلمان ساوجی
کرا مجال بود کز زبان همچومنی حکایتی برساند به بارگاه وزیر
زمین ببوسد و بعد از دعا خطاب کند که ای جناب تو والاتر از سپهر اثیر
سپهر را همه بر قطب دولت تو مدار ستاره را همه بر سمت طاعت تو مسیر
مثال امر تو را دور چرخ فرمانبر نگین رای تو را مهر مهر نقش پذیر
تویی که صبح ضمیر منیرت از سر عار فشاند بر رخ خورشید دامن تشویر
نفاذ تیر بیان تو در مجاری فکر چو گوش های کمان کرده پرز زه لب تیر
ز عشق خط روان مسلسل قلمت نسیم آب روان را کشیده در زنجیر
زمانه راست ز بخت تو صد بشارت فتح که هست بخت تو همچون مسیح طفل بشیر
مرا ز طالع وارون شکایتی است عجب اگر مجال بود شمه ای کنم تقریر
چهار ماه تمام است تاز حضرت تو میان ببسته چو رمحم زبان گشاده چو تیر
عجب درانکه درین چهار ماه یک نوبت به حال بنده نفرمودی التفات ضمیر
که در رکاب همایون ما درین مدت چه می کند به چه می سازد این غریب فقیر؟
نه هیچ شغل که او را بود در آن راحت نه هیچ کار که او را از آن بود توفیر
حدیث رفته رها می کنم که آن صورت نوشته بود قضا بر صحیفه تقدیر
کنون در آینه رای عالم آرایت ببین که کار مرا چیست صورت تدبیر
مرا خدای تعالی به فر تخت تو داد فصاحت و هنر و شعر و انشا و تحریر
فصاحت و هنر و شعر را رها کردم هنر مگیر و فصاحت مگیر و شعر مگیر
مرا ز جنس دگر نوکران پیاده شمار از آنتکه باز ندانند شعر را ز شعیر
ببین کهع آنچه بدیشان رسید در یک ماه به من رسید درین چار ماه عشر عشیر
بقای جاه تو بادا که هر چه مقصود است درین میانه مرا گفته شد قلیل و کثیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب قصیده‌ای کلاسیک، ترکیبی از ستایش‌های اغراق‌آمیز و شکوهی صریح است. شاعر در آغاز، با بهره‌گیری از مفاهیم نجومی و اسطوره‌ای، جایگاه بلند وزیر را ترسیم می‌کند و او را محور عالم و آسمان می‌داند. در بخش دوم، لحن شعر تغییر کرده و به گلایه از روزگار و بی‌مهریِ ممدوح می‌پردازد.

شاعر با زبانی زیرکانه و با استفاده از تضاد میان فقرِ مادی و غنایِ هنری، به وزیر یادآور می‌شود که چهار ماه است در درگاه او منتظر مانده و هیچ رسیدگی به کارش نشده است. در نهایت، او با آمیختنِ طنز و نقد، درخواست توجه و حمایت مالی می‌کند تا از فقر نجات یابد.

معنای روان

کرا مجال بود کز زبان همچومنی حکایتی برساند به بارگاه وزیر

چه کسی این لیاقت و فرصت را دارد که بتواند از جانب کسی مثل من، سخنی به پیشگاه وزیر ببرد؟

نکته ادبی: استفاده از لحن پرسشی برای نشان دادن تواضع و فروتنی.

زمین ببوسد و بعد از دعا خطاب کند که ای جناب تو والاتر از سپهر اثیر

او باید زمین را ببوسد و پس از دعا کردن، چنین بگوید که ای جناب وزیر، مقام تو از آسمانِ بلند نیز بالاتر است.

نکته ادبی: اشاره به آیین‌های دربار؛ سپهر اثیر بالاترین طبقه آسمان در نجوم قدیم است.

سپهر را همه بر قطب دولت تو مدار ستاره را همه بر سمت طاعت تو مسیر

آسمان با تمام اجزایش بر محورِ دولت و اقتدار تو می‌چرخد و ستاره‌ها نیز در مسیرِ اطاعت از فرمان تو حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: اغراق در مدح برای نشان دادن اقتدار وزیر.

مثال امر تو را دور چرخ فرمانبر نگین رای تو را مهر مهر نقش پذیر

حرکتِ چرخِ گردون بر اساس دستور توست و نگینِ انگشتریِ رای و نظر تو، مُهرِ تأیید بر سرنوشت جهان می‌زند.

نکته ادبی: استعاره از قدرت مطلق وزیر در امور جهان.

تویی که صبح ضمیر منیرت از سر عار فشاند بر رخ خورشید دامن تشویر

تو کسی هستی که فروغِ ذهنِ روشنِ تو، از روی شرمندگی و حقارت، خورشید را وادار می‌کند که پرده‌ای از خجالت بر چهره خود بکشد.

نکته ادبی: تشویر به معنای خجلت و شرمساری است.

نفاذ تیر بیان تو در مجاری فکر چو گوش های کمان کرده پرز زه لب تیر

نفوذِ کلام و تأثیرِ تیرِ بیان تو در مسیرِ اندیشه، همانند پیکانی است که از زه کمان رها شده و به هدف می‌خورد.

نکته ادبی: تشبیه کلامِ نافذ به تیر برای نشان دادن قدرت بیان.

ز عشق خط روان مسلسل قلمت نسیم آب روان را کشیده در زنجیر

خطِ زیبایِ قلم تو چنان جذاب و روان است که حتی نسیمِ آبِ روان را نیز در بندِ زیبایی خود اسیر کرده است.

نکته ادبی: اشاره به زیبایی خط و مهارت نویسندگی.

زمانه راست ز بخت تو صد بشارت فتح که هست بخت تو همچون مسیح طفل بشیر

روزگار از بختِ بلند تو نویدهای پیروزی دریافت می‌کند؛ چرا که بختِ تو همچون حضرت عیسی در کودکی، بشارت‌دهنده است.

نکته ادبی: اشاره به معجزه سخن گفتن عیسی در گهواره.

مرا ز طالع وارون شکایتی است عجب اگر مجال بود شمه ای کنم تقریر

من از بختِ برگشته خود شکایتی عجیب دارم؛ اگر فرصتی باشد، اندکی از آن را شرح می‌دهم.

نکته ادبی: تغییر لحن از مدح به بیان مشکل شخصی (تخلص).

چهار ماه تمام است تاز حضرت تو میان ببسته چو رمحم زبان گشاده چو تیر

چهار ماه تمام است که در دربار تو، همچون نیزه‌ای ایستاده و آماده‌باش هستم و زبانم مانند تیر آماده شلیک است.

نکته ادبی: توصیه به انتظار طولانی در دربار.

عجب درانکه درین چهار ماه یک نوبت به حال بنده نفرمودی التفات ضمیر

عجیب اینجاست که در این چهار ماه، حتی یک بار هم به حالِ این بنده توجهی نکردی.

نکته ادبی: استفاده از واژه ضمیر به معنای توجه و باطن.

که در رکاب همایون ما درین مدت چه می کند به چه می سازد این غریب فقیر؟

که این بنده غریب و فقیر در این مدت در رکابِ همراهی شما چه می‌کند و چگونه روزگار می‌گذراند؟

نکته ادبی: جمله اعتراضی برای نشان دادنِ نادیده گرفته شدن توسط وزیر.

نه هیچ شغل که او را بود در آن راحت نه هیچ کار که او را از آن بود توفیر

نه شغلی دارم که مایه راحتی‌ام باشد و نه کاری که از آن سودی به من برسد.

نکته ادبی: توفیر به معنای سود و افزونی است.

حدیث رفته رها می کنم که آن صورت نوشته بود قضا بر صحیفه تقدیر

آنچه در گذشته رخ داده را رها می‌کنم، چرا که سرنوشتِ من این‌گونه در دفترِ تقدیر نوشته شده بود.

نکته ادبی: اشاره به اعتقاد به قضا و قدر.

کنون در آینه رای عالم آرایت ببین که کار مرا چیست صورت تدبیر

اکنون با نظرِ عالم‌بینِ خودت نگاه کن و ببین که برای کارِ من چه تدبیری می‌اندیشی.

نکته ادبی: دعوت ممدوح به قضاوت درباره وضعیت شاعر.

مرا خدای تعالی به فر تخت تو داد فصاحت و هنر و شعر و انشا و تحریر

خداوند به برکتِ جایگاه تو، به من استعداد در فصاحت، هنر، شعر و نویسندگی عطا کرده است.

نکته ادبی: نسبت دادنِ هنرش به تأثیرِ وجودی وزیر.

فصاحت و هنر و شعر را رها کردم هنر مگیر و فصاحت مگیر و شعر مگیر

من این هنر و شعر را کنار گذاشتم؛ پس مرا بابت این هنر و فصاحت سرزنش نکن.

نکته ادبی: نشان دادنِ سرخوردگی از هنر به دلیل عدم حمایت.

مرا ز جنس دگر نوکران پیاده شمار از آنتکه باز ندانند شعر را ز شعیر

مرا جزوِ نوکرانِ پیاده و معمولی حساب کن، چون درباریانِ تو فرقِ شعر و جو (شعیر) را نمی‌فهمند.

نکته ادبی: استفاده از جناسِ ناقص (شعر و شعیر) برای طعنه به اطرافیان وزیر.

ببین کهع آنچه بدیشان رسید در یک ماه به من رسید درین چار ماه عشر عشیر

ببین که آنچه به دیگران در یک ماه رسیده، به من در چهار ماه حتی یک‌صدمِ آن هم نرسیده است.

نکته ادبی: عشرِ عشیر به معنای یک‌صدم است.

بقای جاه تو بادا که هر چه مقصود است درین میانه مرا گفته شد قلیل و کثیر

پایداریِ جایگاهت مستدام باد؛ من آنچه را که لازم بود، چه کم و چه زیاد، به تو گفتم.

نکته ادبی: حسن ختام و دعای پایانی.

آرایه‌های ادبی

مبالغه والاتر از سپهر اثیر

اغراق در ستایش مقام وزیر با برتر دانستن او از آسمان‌ها.

جناس شعر و شعیر

تضاد و جناس ظریفی میان واژه شعر (هنر شاعر) و شعیر (جو) برای کنایه زدن به بی‌فرهنگی اطرافیان وزیر.

تلمیح مسیح طفل بشیر

اشاره به معجزه تکلم حضرت عیسی در گهواره برای نشان دادن اعجاز و برکت بخت وزیر.

تشبیه گوش‌های کمان کرده پر ز زه لب تیر

توصیه و تشبیه زبانِ آماده به پاسخ شاعر به تیرِ آماده پرتاب از کمان.

مراعات نظیر تیر، کمان، زه، نشانه

گردآوری واژگان مرتبط با ابزار جنگی برای تصویرسازی قدرت بیان و انتظار.