دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۰۶

سلمان ساوجی
ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر
در جهانداری نظیرت دیده گردون ندید در جهانداری همه چیزت مهیا جز نظیر
باغ دولت آب فتح از حد تیغت می خورد دشمن آتش نهادت سوخت زین غم گو بمیر
گر سگی می گیرد از دیوانگی صحرای موش شیر دران را چه غم از گربکان موش گیر
داشتم شاها من اسبانی که می بردند سبق از براق سیر آسمان اندر مسیر
خیل گردون غالبا بر سر ایشان رشک برد کرد هریک را به رنج و علتی دیگر اسیر
این چنین راهی است دور از پیش و از اسبان مرا لاشه ای وامانده است آن نیز چون من لنگ و پیر
باز بین کار مرا کان بار گیرم نیز ماند هم نماندی گر به کاری آمدی آن بار گیر
من ضعیف و خسته و بار گران بر خاطرم هر که را باری است و هست از بارگیری ناگزیر
تا نصیر و حافظ و یاور نباشد خلق را جز خدا بادا خدایت حافظ و یار و نصیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در قالب قصیده و با رویکرد ستایش‌گرانه و در عین حال درخواستِ یاری سروده شده است. شاعر در آغاز، با بیانی فاخر و استوار، اقتدار و شکوه شاه را با تمسک به نمادهای قدرتِ نظامی و کشورداری می‌ستاید و او را در عالم بی‌همتا می‌خواند.

سپس لحنِ شعر از مدح به بیانِ وضعیتِ شخصی شاعر تغییر می‌یابد. او با شکایت از گردشِ روزگار و گرفتاری‌هایش، از دست دادنِ مرکب‌های تندرو و برازنده خود را بازگو می‌کند و خود را در برابرِ دشواری‌های راه و فقر، ناتوان و درمانده توصیف می‌کند.

شعر با دعایی خیر برای پادشاه به پایان می‌رسد؛ دعایی که در آن شاعر، خداوند را تنها تکیه‌گاهِ پادشاه می‌داند، چرا که خود در این دنیای بی‌وفا، دیگر یاوری برایش باقی نمانده است.

معنای روان

ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر

ای پادشاهی که به سبب تدبیر و شجاعتِ تو در اداره کشور، زرهِ جنگی تو به اندازه تاج و تخت، مایه اعتبار و بزرگی توست.

نکته ادبی: آهنیت (زره) استعاره از قدرت نظامی و مرکب سریر، کنایه از رسیدن به پادشاهی از طریق جنگاوری است.

در جهانداری نظیرت دیده گردون ندید در جهانداری همه چیزت مهیا جز نظیر

در تاریخِ جهان، روزگار کسی را مانند تو در امرِ کشورداری به خود ندیده است؛ تو همه ابزارهای پادشاهی را داری و تنها چیزی که نداری، همتا و رقیب است.

نکته ادبی: دیده گردون کنایه از گذشتِ ایام و تاریخ است.

باغ دولت آب فتح از حد تیغت می خورد دشمن آتش نهادت سوخت زین غم گو بمیر

باغِ دولت و شکوهِ تو، با آبِ پیروزی‌هایی که از شمشیرت به دست می‌آید، آبیاری و بارور می‌شود؛ پس دشمنانی که ذاتشان آتش‌افروزی و شرارت است، در این غم بسوزند و نابود شوند.

نکته ادبی: آب فتح اضافه تشبیهی است؛ پیروزی به آب تشبیه شده که باعث حیاتِ باغِ دولت می‌شود.

گر سگی می گیرد از دیوانگی صحرای موش شیر دران را چه غم از گربکان موش گیر

اگر افراد پست و فرومایه (همانند سگ‌های دیوانه) هیاهو می‌کنند، پادشاهی چون تو که همچون شیر درنده‌ای هستی، نباید از آنان هراسی به دل راه دهی.

نکته ادبی: تضاد میان شیر و سگ برای نشان دادن تقابل شکوه پادشاه با حقارت دشمنان.

داشتم شاها من اسبانی که می بردند سبق از براق سیر آسمان اندر مسیر

ای شاه، من در گذشته اسبانی داشتم که در تندی و سرعت، از «براق» (مرکب پیامبر در معراج) که آسمان را در می‌نوردید، پیشی می‌گرفتند.

نکته ادبی: براق تلمیح به مرکب پیامبر در واقعه معراج است و نمادِ سرعتِ خارق‌العاده.

خیل گردون غالبا بر سر ایشان رشک برد کرد هریک را به رنج و علتی دیگر اسیر

آسمان (روزگار) غالباً به آن اسبانِ باشکوهِ من حسادت می‌ورزید و با ایجاد بلا و بیماری، هرکدام را گرفتار و زمین‌گیر کرد.

نکته ادبی: خیل گردون استعاره از گردش کائنات و فلک است که در ادبیات کهن معمولاً به بی‌وفایی نسبت داده می‌شود.

این چنین راهی است دور از پیش و از اسبان مرا لاشه ای وامانده است آن نیز چون من لنگ و پیر

اکنون راهِ پیش رو برای من بسیار طولانی است و از میان آن همه اسب، تنها یک حیوانِ لاغر و درمانده برایم باقی مانده که مثل خودم پیر و لنگ است.

نکته ادبی: لاشه در اینجا به معنای حیوان ضعیف و فرتوت است، نه به معنای جسد.

باز بین کار مرا کان بار گیرم نیز ماند هم نماندی گر به کاری آمدی آن بار گیر

به کارِ من بنگر که حتی آن آخرین مرکبِ بارکش هم از پا افتاد؛ اگر قرار بود به دردی بخورد و کاری انجام دهد، این‌گونه زمین‌گیر نمی‌شد.

نکته ادبی: بارگیر به معنای حیوانی است که توانایی حملِ بار دارد.

من ضعیف و خسته و بار گران بر خاطرم هر که را باری است و هست از بارگیری ناگزیر

من در این شرایط ناتوان و خسته هستم و بار سنگینِ اندوه و فقر بر دوش دارم؛ هرکسی در این دنیا باری (گرفتاری‌ای) بر دوش دارد و ناگزیر است که آن را تحمل کند.

نکته ادبی: بار ایهام دارد؛ هم به معنای بارِ فیزیکی بر دوشِ مرکب و هم به معنای کناییِ غم و مشکلاتِ زندگی.

تا نصیر و حافظ و یاور نباشد خلق را جز خدا بادا خدایت حافظ و یار و نصیر

از آنجا که هیچ یاور و پناهی برای مردم نیست، دعا می‌کنم که خداوند، خودِ تو را حافظ و یار و یاورِ تو باشد.

نکته ادبی: نصیر و حافظ از اسامی و صفات خداوند هستند که در اینجا در قالبِ دعا به کار رفته‌اند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح براق

اشاره به مرکب پیامبر اسلام در شب معراج برای القای نهایت سرعت اسب‌ها.

ایهام بار

معنای ظاهری بارِ حیوان و معنای کناییِ اندوه و فقر که شاعر بر دوش می‌کشد.

استعاره آب فتح

تشبیه پیروزی به آب که مایه رشد و شادابی باغِ دولت است.

تضاد شیر و سگ

مقایسه شکوهِ شاه با حقارتِ دشمنانِ دون‌مایه.