دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۹۹

سلمان ساوجی
کدام پیک مبارک قدم دعای مرا برد به حضرت خورشید آسمان مقدار
پس از دعاب و زمین بوس گوید ای شاهی که چرخ را همه بر قطب رای توست مدار
کسی که نام تو بر دل نوشت گشت عزیز به غیر زر که به غایت شدست پیش تو خوار
به دور عدل تو از غصه فتنه شد در خواب به بانگ کوس تو از خواب بخت شد بیدار
بگرد جاهت اگر زآنچه و هم دایره ای کشد به هم نرسد و هم را سر پرگار
به جنب رای منیر تو آفتاب ز عجز هزار بار زند پشت عجز بر دیوار
ز تخت و بخت تو عالی است ملک را پایه ز کلک و تیغ تو تیز است عدل را بازار
به ذکر خلق تو خلقند عنبرین انفاس به شکر لطف تو داعی است شکرین گفتار
نکرده سنگ وقار تو را زمانه قیاس ندید بحر عطای تو داعی است شکرین گفتار
هران کمر که نه از بهر خدمتت بندد به مذهب عقلا باشد آن کمر زنار
به یمن همت تو پیش سائلان همه وقت سفید و سرخ بود روی درهم و دینار
من آنکسم که به مدح تو می کنم مشحون جریده های سیاه و سپید لیل و نهار
همیشه من به ثنای تو می چکانم در چو ابر بی طمع و حرص را تب و ادرار
ولی توقعم از لطف شاه می باشد که گه گهی دهدم بر ضمیر خویش گذار
دوم که چون شمری بندگان مخلص را مرا به اسم غلامی درآوری به شمار
از آن عروس سخن خوش نمی نماید روی که دارد آیینه طبع روشنم ز نگار
تو پادشاه جهانی و ورد من این است که پادشاه ز شاهی و ملک برخوردار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره قصاید مدحی جای دارد که شاعر با بهره‌گیری از استعارات و کنایات فاخر، ستایشگر عدل، خرد، بخشش و جایگاه رفیع پادشاه است. فضای کلی اثر آمیخته با لحنی حماسی و تعظیمی است که در آن شاعر ضمن توصیف ویژگی‌های متعالی ممدوح، تضاد میان عظمت او و حقارت امور دنیوی را به تصویر می‌کشد.

در بخش‌های پایانی، کلام شاعر از فضای مدح به سوی بیان حاجت و تمنای درونی میل می‌کند و ضمن ابراز وفاداری، جایگاه خود را به عنوان ثناگویِ راستینِ دربار تثبیت می‌نماید. ساختار متن ترکیبی از اغراق‌های شاعرانه مرسوم در ادبیات کلاسیک برای بزرگداشت ممدوح و بیان ظریفِ نیاز شاعر به عنایت شاهانه است.

معنای روان

کدام پیک مبارک قدم دعای مرا برد به حضرت خورشید آسمان مقدار

چه کسی پیام‌آور خوش‌یمنی است که دعاهای مرا به سوی پادشاهی که مقامش به اندازه خورشید بلند است، می‌برد؟

نکته ادبی: خورشید آسمان‌مقدار استعاره از پادشاهی است که مقام و جایگاهش همچون خورشید در بلندای آسمان است.

پس از دعاب و زمین بوس گوید ای شاهی که چرخ را همه بر قطب رای توست مدار

پس از عرض دعا و بوسیدن زمین، به او بگوید ای پادشاهی که چرخشِ روزگار و گردشِ آسمان‌ها بر مدار اراده و تدبیر تو استوار است.

نکته ادبی: مدار به معنای مسیر گردش است و شاعر معتقد است تدبیر شاه، نظم کیهانی را سامان می‌دهد.

کسی که نام تو بر دل نوشت گشت عزیز به غیر زر که به غایت شدست پیش تو خوار

کسی که نام تو را در دلش حک کرد، صاحب عزت شد، اما طلا در برابر عظمت تو بسیار بی‌ارزش و خوار است.

نکته ادبی: تضاد میان عزتِ یادِ شاه و خواریِ زر (طلا) نشان‌دهنده برتری ارزش معنوی بر مادی است.

به دور عدل تو از غصه فتنه شد در خواب به بانگ کوس تو از خواب بخت شد بیدار

در دوران عدالت تو، آشوب و فتنه از میان رفته و آرام شده است، اما با صدای طبل جنگ تو، بخت و اقبالِ خفته بیدار می‌شود.

نکته ادبی: کوس به معنای طبل بزرگ جنگی است. بیدار شدن بخت کنایه از پیروزی و توفیق است.

بگرد جاهت اگر زآنچه و هم دایره ای کشد به هم نرسد و هم را سر پرگار

اگر نیروی خیال بخواهد دایره‌ای دورِ مقام و جایگاه تو بکشد، هرگز به مرکز آن نخواهد رسید و از بزرگیِ آن حیران می‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی ذهن و اندیشه در درکِ بزرگی و جایگاه رفیع ممدوح.

به جنب رای منیر تو آفتاب ز عجز هزار بار زند پشت عجز بر دیوار

در برابر دانش و رای روشن تو، خورشید از ناتوانی، هزاران بار شرمنده می‌شود و از خجالت سر به دیوار می‌کوبد.

نکته ادبی: رای منیر کنایه از اندیشه درخشان و تدبیر شاهانه است.

ز تخت و بخت تو عالی است ملک را پایه ز کلک و تیغ تو تیز است عدل را بازار

به پشتوانه تخت و بخت تو، پایه‌های کشور استوار است و به برکت قلم و شمشیر تو، بازارِ عدل و انصاف پررونق است.

نکته ادبی: کلک (قلم) نماد تدبیر و تیغ نماد قدرت نظامی شاه است.

به ذکر خلق تو خلقند عنبرین انفاس به شکر لطف تو داعی است شکرین گفتار

مردم به دلیلِ مدحِ تو، خوش‌سخن و خوش‌بو شده‌اند و من که ثناگوی تو هستم، به خاطر لطف تو، گفتاری شیرین دارم.

نکته ادبی: عنبرین‌انفاس کنایه از خوش‌سخنی و پاکیزگی جان است که از تأثیرِ شاه حاصل شده.

نکرده سنگ وقار تو را زمانه قیاس ندید بحر عطای تو داعی است شکرین گفتار

روزگار نتوانست همتایی برای سنگینیِ وقار و شکوه تو بیابد و دریای بخشش تو را هرگز کسی ندیده است.

نکته ادبی: سنگ وقار استعاره از تکیه‌گاه محکم و شخصیت باوقار شاه است.

هران کمر که نه از بهر خدمتت بندد به مذهب عقلا باشد آن کمر زنار

هر کمربندی که در راه خدمت تو بسته نشود، در نگاه خردمندان، همچون زنار (کمربند کافران) بی‌ارزش و ناپسند است.

نکته ادبی: زنار ریسمانی بود که غیرمسلمانان بر کمر می‌بستند؛ شاعر خدمت به شاه را معیار مسلمانی و حقیقت می‌داند.

به یمن همت تو پیش سائلان همه وقت سفید و سرخ بود روی درهم و دینار

به برکت همت تو، همیشه سکه‌های طلا و نقره در برابر نیازمندان، ارزان و در دسترس است.

نکته ادبی: سفید و سرخ بودنِ روی درهم و دینار کنایه از فراوانی ثروت و بخشندگی شاه است.

من آنکسم که به مدح تو می کنم مشحون جریده های سیاه و سپید لیل و نهار

من همان کسی هستم که دفترهای روزگار (شب و روز) خود را با مدح تو پر کرده‌ام.

نکته ادبی: مشحون به معنای پر و مملو است؛ کنایه از صرف کردن تمام عمر در ستایش ممدوح.

همیشه من به ثنای تو می چکانم در چو ابر بی طمع و حرص را تب و ادرار

من همواره در ستایش تو سخنان دُرگونه می‌افشانم؛ همانند ابری که بی‌طمع و بدون حرص، باران می‌بارد.

نکته ادبی: ادرار در ادبیات قدیم به معنای بخشش مستمر و جاری شدن (مثل بارش باران) است.

ولی توقعم از لطف شاه می باشد که گه گهی دهدم بر ضمیر خویش گذار

اما توقع من از لطف تو این است که گاه‌گاهی در دل و یاد خود، مرا نیز جای دهی.

نکته ادبی: گذاردن بر ضمیر کنایه از به یاد آوردن و مورد توجه قرار دادن است.

دوم که چون شمری بندگان مخلص را مرا به اسم غلامی درآوری به شمار

دیگر اینکه وقتی بندگان خالص خود را می‌شماری، نام مرا نیز در شمار غلامان خود بیاوری.

نکته ادبی: مقام غلامی یا بندگی در دربار، جایگاهی افتخاری برای شاعران بوده است.

از آن عروس سخن خوش نمی نماید روی که دارد آیینه طبع روشنم ز نگار

عروسِ سخن من، چون تو را در آینه طبعِ روشن خود می‌بیند، زیبایی‌اش دوچندان می‌شود و جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: آینه طبع استعاره از ذهن و قریحه شاعر است که سیمای شاه در آن بازتاب یافته.

تو پادشاه جهانی و ورد من این است که پادشاه ز شاهی و ملک برخوردار

تو پادشاه جهانی و ذکرِ همیشگی من این است که پادشاه همیشه از پادشاهی و مملکت‌داری بهره‌مند و سربلند باشد.

نکته ادبی: برخوردار بودن در اینجا به معنای بهره‌مند بودن از سلامت، قدرت و دوام پادشاهی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه بگرد جاهت اگر زآنچه و هم دایره ای / کشد به هم نرسد و هم را سر پرگار

اغراق در وصف بزرگی مقام شاه که از حد تصور و خیال فراتر است.

استعاره حضرت خورشید

استعاره از پادشاه که در درخشندگی و علو رتبه به خورشید تشبیه شده است.

کنایه زنار

کنایه از بیراهه رفتن و بی‌ایمانی؛ شاعر خدمت نکردن به شاه را نوعی خروج از حقیقت می‌داند.

ایهام ادرار

به معنای جریان یافتن، جاری شدن باران (از ابر) و در معنای دیگر به معنای بخشش و مستمری که شاعر از شاه طلب دارد.

تضاد (طباق) سفید و سرخ

اشاره به سکه‌های نقره (سفید) و طلا (سرخ) که نشان‌دهنده وفور نعمت است.