دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۹۸

سلمان ساوجی
پادشاها عالم از انصاف تو معمور شد همچنین معموره اش را تا ابد معمور دار
شرق و غرب ملک را بر التفات توست چشم گه نظر با رای هندو گاه با فغفور دار
چون میسر شد به زخم تیغ ملک ایرجت بعد ازین عزم دیار سلم و ملک تور دار
شام را از پرتو شمشیر نور صبح ده نیم روز از گرد لشکر چون شب دیجور دار
روز و شب کایشان دولالایند بر درگاه تو در سرای خویششان چون عنبر و کافور دار
پرده را بر غنچه چون یارد دریدن باد صبح گر تو فرمایی که گل را بعد ازین مستور دار
دین پناها ز آستان حضرتت گر غایبم زحمت نفس است مانع از بنده را معذور دار
پیری و رنجوری و دوری ز درگاهت مرا جان به لب نزدیک خواهد کرد یا رب دور دار
بسته ام امیدها بر همت شاهانه ات همت شاهانه بر این بنده رنجور دار
در پناه رایتت خلق جهان آسوده اند رایت او را الهی جاودان منصور دار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در قالب قصیده و با لحنی درباری و ستایش‌آمیز سروده شده است. شاعر در این ابیات، ضمن تمجید از عدالت، قدرت و هیبت پادشاه، او را همچون فرمانروایی تصویر می‌کند که حتی طبیعت و عناصر هستی نیز مطیع اراده او هستند. در این فضا، پادشاه به عنوان تکیه‌گاه عالم و مایه آسایش خلق معرفی می‌شود.

بخش دوم شعر، تغییر لحن می‌دهد و شاعر با رویکردی شخصی، درد دل خود را در میان می‌گذارد. او که از پیری، بیماری و دوری از درگاه رنج می‌برد، با توسل به همت و بزرگواری پادشاه، از او طلب یاری و عذرخواهی برای غیبتش از حضور را دارد. در نهایت، شعر با دعای خیر برای بقای اقتدار پادشاه به پایان می‌رسد.

معنای روان

پادشاها عالم از انصاف تو معمور شد همچنین معموره اش را تا ابد معمور دار

ای پادشاه، جهان به واسطه دادگری تو آباد و پر رونق شده است، این آبادانی را تا ابد پایدار و برقرار بدار.

نکته ادبی: واژه معمور در ادبیات کلاسیک به معنای آباد و دایر است.

شرق و غرب ملک را بر التفات توست چشم گه نظر با رای هندو گاه با فغفور دار

تمام کشورهای شرق و غرب چشم‌انتظار توجه و عنایت تو هستند؛ بنابراین همواره با تدبیر و نگاه هوشمندانه، بر هند و چین (فغفور) فرمانروایی کن.

نکته ادبی: فغفور لقب پادشاهان چین است و در متون کهن نماد عظمت و شکوه است.

چون میسر شد به زخم تیغ ملک ایرجت بعد ازین عزم دیار سلم و ملک تور دار

اکنون که با قدرت شمشیرت سرزمین ایرج را فتح کردی، از این پس برای تسخیر سرزمین‌های سلم و تور اقدام کن.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان شاهنامه و تقسیم جهان بین فرزندان فریدون است.

شام را از پرتو شمشیر نور صبح ده نیم روز از گرد لشکر چون شب دیجور دار

با درخشش شمشیرت شب‌های تیره را به صبح روشن تبدیل کن و با گرد و غبار لشکرت، روزهای روشن را مانند شب سیاه و تاریک ساز.

نکته ادبی: اشاره به قدرت نظامی و هیبت پادشاه در تغییر حالات طبیعی میدان نبرد.

روز و شب کایشان دولالایند بر درگاه تو در سرای خویششان چون عنبر و کافور دار

شب و روز که همچون خدمتکاران در برابر درگاه تو ایستاده‌اند، آن‌ها را در قصر خود چون عنبر و کافور، گران‌بها و خوش‌بو نگه دار.

نکته ادبی: تشبیه شب و روز به خدمتکاران که در آستانه درگاه ایستاده‌اند.

پرده را بر غنچه چون یارد دریدن باد صبح گر تو فرمایی که گل را بعد ازین مستور دار

باد سحری جرئت نمی‌کند پرده غنچه را بدرد (آن را باز کند)، اگر تو فرمان دهی که گل‌ها از این پس بسته و پوشیده بمانند.

نکته ادبی: اشاره به سیطره پادشاه بر طبیعت و حتی عناصر کوچک آن.

دین پناها ز آستان حضرتت گر غایبم زحمت نفس است مانع از بنده را معذور دار

ای پناه دین، اگر من در درگاه تو حضور ندارم، به خاطر سنگینی بیماری و ضعف جسمانی است؛ این بنده ناتوان را معذور بدار.

نکته ادبی: واژه آستان در اینجا به معنای درگاه و حضور پادشاه به کار رفته است.

پیری و رنجوری و دوری ز درگاهت مرا جان به لب نزدیک خواهد کرد یا رب دور دار

پیری، بیماری و دوری از درگاه تو، جانم را به لب رسانده است (مرگ را نزدیک کرده)، ای پروردگار این دوری را از من دور کن.

نکته ادبی: جان به لب رسیدن کنایه از لحظات پایانی عمر یا شدت رنج و سختی است.

بسته ام امیدها بر همت شاهانه ات همت شاهانه بر این بنده رنجور دار

تمام امیدهایم را به همت بلند و شاهانه تو بسته‌ام، پس نگاه و حمایت شاهانه‌ات را شامل حال این بنده بیمار کن.

نکته ادبی: استفاده از ترکیب همت شاهانه برای اشاره به بزرگ‌منشی و بخشندگی پادشاه.

در پناه رایتت خلق جهان آسوده اند رایت او را الهی جاودان منصور دار

مردم جهان در سایه پرچم تو در آرامش هستند، ای خداوند پرچم او را تا ابد پیروز و سرافراز بگردان.

نکته ادبی: رایت به معنای پرچم و نماد حاکمیت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ایرج، سلم و تور

اشاره به فرزندان فریدون در شاهنامه فردوسی که نماد تقسیمات کشوری و حماسی هستند.

اغراق شام را از پرتو شمشیر نور صبح ده

بزرگ‌نمایی قدرت نظامی پادشاه به حدی که گویی می‌تواند نظم طبیعت را تغییر دهد.

کنایه جان به لب رسیدن

کنایه از شدت بیماری و نزدیکی به مرگ یا اوج بیچارگی.

تشخیص روز و شب کایشان دولالایند

جان‌بخشی به زمان و شب و روز به عنوان خدمتکاران درگاه پادشاه.