دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۸۵

سلمان ساوجی
هلال غره دولت وجیه دولت و دین که با ضمیر تو خورشید راضیا نبود
هلال خواندمت زانکه زاده شمسی وگرنه نام قمر، شمس را سزا نبود
به عهد خلقت اگر نافه دم زند از مشک حقیقت است که بی آهو و خطا نبود
چه ابر با تو اگر لاف زد مرنج که ابر گدای یم بود و در گدا حیا نبود
اگر چانچه دهی صلح آب و آتش را میانشان پس ازین جنگ و ماجرا نبود
زبانت از سخن عدل و جور خالی نیست بلی ز تیغ مهند گهر جدا نبود
اگر عنایت تو پشت آسمان گردد به هیچ رویش ازین پشت او دو تا نبود
دران مکان که نهد دست مسندت فراش عجب گرش سر فرقد به زیر پا نبود
اساس دولتی از بهرت ابتدا امروز کند زمانه که قطعاش انتها نبود
در آن مصاف که از خون کشته گل خیزد به غیر بنده تو فتح را عصا نبود
در آن مقام که بر ملک کار ملک افتد گره بجز سر کلکت گره گشا نبود
ز سنبله به عطارد دگر جوی نرسد اگر عنایت رای تو را رضا نبود
به خاصیت نبود ربود برگی کاه اگر حمایت تو یار کهربا نبود
چو با عنایتت افتاد کار غله سبب تو را چو نیست عنایت نصیب ما نبود
حقوق خدمت ما بر شما چو معلوم است جهانیان را پوشیده بر شما نبود
به باب وجد تو مشهور گشت خلق و کرم بدین سخن سخنی هیچ خصم را نبود
کرم که از همه با بی تو راست موروثی چو هست باد گران با منت چرا نبود؟
محقری که کریمی خصوص با چو منی کند روانه تو باطل کنی روا نبود
طمع بود شعرا را ز اسخیا لیکن توقع از شعرا رسم اسخیا نبود
مده در اول دن دردیم که دن را درد بود همیشه ولیکن در ابتدا نبود
در آرزوی ثنای منند پادشهان چرا جناب شما رغبت ثنا نبود
عنایتی است مرادم ز تو دگر سهل است اگر بود زر من در میانه یا نبود
سخن دراز کشیدم زمان، زمان دعاست که هر چه بهر تو گویم به از دعا نبود
همیشه باد تو را دولت و بقا باقی که هیچ چیز به از دولت و بقا نبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره قصاید مدحی جای دارد که شاعر با بهره‌گیری از اغراق‌های شاعرانه، جایگاه رفیع، شکوه، عدل و کرم ممدوح را در نظام هستی و در میان سایر خلایق به تصویر می‌کشد. شاعر ابتدا با توصیفات کیهانی و نجومی، ممدوح را فراتر از پدیده‌های طبیعی می‌نشاند و پیوند او را با مفاهیمی چون خورشید، ابر و ستارگان، دستمایه ستایش قرار می‌دهد.

در بخش دوم، لحن شعر از مدح محض به سوی بیانِ حال و تبیینِ جایگاهِ خدمت‌گزار تغییر جهت می‌دهد. شاعر با یادآوریِ سابقه خدمت و پیوند ناگسستنی میان کرمِ ممدوح و نیازِ سائل، به طرزی رندانه و در عین حال مؤدبانه، از ممدوح طلبِ عنایت و تفقد می‌کند و در نهایت با دعایی برای بقای دولت و سلطنت او، سخن را به پایان می‌برد.

معنای روان

هلال غره دولت وجیه دولت و دین که با ضمیر تو خورشید راضیا نبود

ای هلالِ ماهِ نخستینِ دولت و ای کسی که مایه فخر و بزرگیِ دین و دنیایی؛ آن‌چنان جایگاه و مقامِ بلندی داری که خورشیدِ درخشان نیز در برابر فروغِ تو یارای برابری و رضایت نداشت.

نکته ادبی: هلال غره: استعاره از شروعِ دولتِ ممدوح. غره به معنای روز نخست ماه است.

هلال خواندمت زانکه زاده شمسی وگرنه نام قمر، شمس را سزا نبود

تو را به هلالِ ماه تشبیه کردم، تنها به این دلیل که از تبارِ خورشید (نورِ حق و حقیقت) زاده شده‌ای؛ وگرنه در مقامِ مقایسه، نامِ ماه برای وجودِ تابناکِ تو، شایسته و در خورِ عظمتت نیست.

به عهد خلقت اگر نافه دم زند از مشک حقیقت است که بی آهو و خطا نبود

اگر در آغازِ خلقت، نافه (کیسه مشک) از عطرِ خوشِ خود دم بزند و ادعای برتری کند، حقیقتی است که بی وجودِ آهوی ختن و خطا (نافه) ممکن نبود؛ تو نیز چنین حقیقتی در وجودت نهادینه است.

نکته ادبی: نافه و خطا از ارکانِ ادبیات کلاسیک در وصفِ مشکِ ناب هستند.

چه ابر با تو اگر لاف زد مرنج که ابر گدای یم بود و در گدا حیا نبود

اگر ابر در برابرِ بخشش و جودِ تو لافِ بزرگی می‌زند، آزرده مشو؛ چرا که ابر، گدایی بیش نیست که محتاجِ یم (دریا) است و گدا را صفتِ حیا و بزرگی نیست.

نکته ادبی: یم: به معنای دریا و استعاره از بخشندگیِ بیکرانِ ممدوح است.

اگر چانچه دهی صلح آب و آتش را میانشان پس ازین جنگ و ماجرا نبود

اگر تو اراده کنی و میانِ آب و آتش صلح برقرار سازی، دیگر در عالم میانِ این دو ضد، جنگ و ستیز و ماجرایی رخ نخواهد داد؛ قدرتِ تو برتر از قوانینِ طبیعت است.

زبانت از سخن عدل و جور خالی نیست بلی ز تیغ مهند گهر جدا نبود

کلامِ تو همواره آمیخته به عدالت و دادگری است و هیچ‌گاه از سخنِ حق خالی نمی‌شود؛ همان‌طور که تیغِ برنده هیچ‌گاه بدونِ درخشش و گوهری که بر آن است، معنا نمی‌یابد.

اگر عنایت تو پشت آسمان گردد به هیچ رویش ازین پشت او دو تا نبود

اگر عنایت و لطفِ تو تکیه‌گاهِ آسمان گردد، هیچ‌گاه قامتِ آسمان از سنگینیِ این بار خمیده نخواهد شد؛ قدرتِ تو قوام‌بخشِ عالم است.

دران مکان که نهد دست مسندت فراش عجب گرش سر فرقد به زیر پا نبود

در آن مکانی که تو برای استقرارِ مسندِ فرمانروایی‌ات انتخاب می‌کنی، جای شگفتی نیست اگر ستارگانِ فرقد نیز در برابرِ عظمتِ تو در زیرِ پا باشند.

نکته ادبی: فرقد: نام دو ستاره از صورت فلکی خرس کوچک.

اساس دولتی از بهرت ابتدا امروز کند زمانه که قطعاش انتها نبود

امروز زمانه اساسِ دولتی را برای تو بنا می‌کند که در قطعیت و استواری، هیچ پایانی برای آن متصور نیست و جاودانه خواهد ماند.

در آن مصاف که از خون کشته گل خیزد به غیر بنده تو فتح را عصا نبود

در میدانِ نبردی که زمین از خونِ کشته‌شدگان پر می‌شود، اگر تو نباشی، هیچ‌کس جز تو نمی‌تواند عصای دستِ پیروزی (رمزِ پیروزی) باشد.

در آن مقام که بر ملک کار ملک افتد گره بجز سر کلکت گره گشا نبود

در آن جایگاهی که امورِ مملکت دچارِ بحران و گره می‌گردد، جز سرِ انگشتانِ تدبیرِ تو، کسی گره‌گشای این دشواری‌ها نیست.

ز سنبله به عطارد دگر جوی نرسد اگر عنایت رای تو را رضا نبود

اگر عنایت و رایِ روشنِ تو نباشد، سنبله (خوشه گندم/صورت فلکی) دیگر هیچ جوی (سهمی) از عطارد (سیاره دانش و کاتب) دریافت نخواهد کرد؛ همه امور تحتِ اراده توست.

نکته ادبی: اشاره به نجوم کهن؛ عطارد کاتب فلک است و سنبله از نشانه‌های نجومی.

به خاصیت نبود ربود برگی کاه اگر حمایت تو یار کهربا نبود

خاصیتِ کهربا در ربودنِ کاه، بدونِ حمایت و عنایتِ تو بی‌اثر است؛ یعنی حتی قوانینِ مغناطیسی طبیعت نیز به اذنِ تو کار می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به خاصیت کهربا در جذبِ کاه که در قدیم با نگاهی شبه‌علمی و عرفانی توصیف می‌شد.

چو با عنایتت افتاد کار غله سبب تو را چو نیست عنایت نصیب ما نبود

وقتی کارِ غلات و رزقِ مردم به عنایتِ تو وابسته شده است، تعجبی ندارد که اگر نظرِ لطفِ تو نباشد، نصیب و روزیِ من نیز حاصل نگردد.

حقوق خدمت ما بر شما چو معلوم است جهانیان را پوشیده بر شما نبود

حقوقِ خدمتِ ما و تلاش‌هایی که برای تو کرده‌ایم، بر شما آشکار است و هیچ‌کس در جهان نیست که این حقیقت را نداند و بر شما پوشیده باشد.

به باب وجد تو مشهور گشت خلق و کرم بدین سخن سخنی هیچ خصم را نبود

شهرتِ بخشندگی و کرمِ تو در میانِ همه مردم زبانزد است و هیچ دشمنی نمی‌تواند این حقیقتِ آشکار را انکار کند.

کرم که از همه با بی تو راست موروثی چو هست باد گران با منت چرا نبود؟

کرم و بخشش، میراثِ اجدادیِ توست که از گذشتگان به تو رسیده است؛ حال که این خویِ نیکو در تو هست، چرا نسبت به من (که سائلِ تو هستم) دریغ می‌ورزی؟

محقری که کریمی خصوص با چو منی کند روانه تو باطل کنی روا نبود

هدیه کوچکی که فردِ کریمی چون تو برای شخصی مثلِ من می‌فرستد، اگر آن را ناچیز بدانی و از بین ببری (یا باطل کنی)، شایسته بزرگیِ تو نیست.

طمع بود شعرا را ز اسخیا لیکن توقع از شعرا رسم اسخیا نبود

شاعران همواره از سخاوتمندان توقعِ بخشش داشته‌اند؛ اما برعکسِ آن، اینکه بخشنده از شاعر توقع داشته باشد (بدونِ عطا)، رسمِ جوانمردی نیست.

مده در اول دن دردیم که دن را درد بود همیشه ولیکن در ابتدا نبود

در آغاز، درد و رنجِ مرا نادیده مگیر و مایه دردِ من مشو؛ چرا که دردِ دنیا همیشه هست، اما اگر از ابتدا به آن توجه نشود، ریشه می‌دواند و افزون می‌گردد.

در آرزوی ثنای منند پادشهان چرا جناب شما رغبت ثنا نبود

پادشاهانِ بزرگ در آرزویِ آنند که من آن‌ها را ستایش کنم؛ حال جای شگفتی است که چرا جنابِ شما رغبتی به این ثناگویی و مدحِ من ندارید؟

عنایتی است مرادم ز تو دگر سهل است اگر بود زر من در میانه یا نبود

من از تو تنها عنایت و توجه می‌خواهم؛ این‌که در میانه این لطف، پاداشِ مادی (زر) باشد یا نباشد، برای من چندان مهم نیست و ساده است.

سخن دراز کشیدم زمان، زمان دعاست که هر چه بهر تو گویم به از دعا نبود

سخن را به درازا کشاندم، چرا که زمان، زمانِ دعاست؛ و می‌دانم که هیچ سخنی برای تو بهتر و دلنشین‌تر از دعا کردن برای تو نیست.

همیشه باد تو را دولت و بقا باقی که هیچ چیز به از دولت و بقا نبود

همیشه دولت و پایداریِ تو برقرار و باقی باد؛ چرا که هیچ نعمتی در جهان، برتر از بقایِ دولت و شکوهِ تو نیست.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) خورشید راضیا نبود / پشت آسمان گردد

شاعر برای بزرگ‌نمایی مقامِ ممدوح، قوانین طبیعت و کیهان را به اراده او وابسته دانسته است.

استعاره هلال غره / ابر گدای یم

تشبیه ممدوح به هلالِ ماه و تشبیه ابر به گدایِ دریا برای تبیینِ جایگاهِ بخشندگیِ او.

تناسب (مراعات نظیر) سنبله، عطارد، فرقد

استفاده از اصطلاحاتِ نجومی و ستاره‌شناسی برای غنایِ ادبی و فخامتِ کلام.

تلمیح نافه و مشک / خاصیت کهربا

اشاره به باورهایِ عامیانه و علمیِ قدما درباره مشکِ آهو و نیرویِ ربایشِ کهربا برای توصیفِ صفاتِ ممدوح.