دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۷۹

سلمان ساوجی
ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس راه برون شدن که تو را هم قفس نماند
زان دوستان خاصی که دیدید در دیار دردا که در دیار وفا هیچ کس نماند
یاران نازنین همه رفتند و هیچ یک زان همرهان به طالع من باز پس نماند
گوش دارا، مدار درین کاروان سرا کاینجا به غیر ناله زار جرس نماند
آب بهار عیش و گل بخت ما بریخت زین هر دو یادگار بجز خار و خس نماند
یاری که دم توان زد ازو بود صدر دین دم درکش ای زمانه که جای نفس نماند
سرمایه امید من او بود در جهان رفت و امید من به جهان زین سپس نماند
شد عمر خوار در نظر ما که بعد ازو ما را به وصل هیچ عزیزی هوس نماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها بیانگر سوگواری عمیق شاعر برای از دست دادن دوستی گران‌قدر (صدرالدین) است که ستون استواری و امید در زندگی او بوده است. فضای حاکم بر ابیات، آکنده از اندوهی جانکاه، تنهایی و ناامیدی پس از این فقدان است.

شاعر با نگاهی عارفانه و بدبینانه به جهان، هستی را کاروان‌سرایی گذرا می‌بیند که پیوندهای انسانی در آن دوام ندارد. این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی حسرت همیشگی آدمی بر ناپایداری دنیا و غربت روح در قفس تن است.

معنای روان

ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس راه برون شدن که تو را هم قفس نماند

ای روح من که چون پرنده‌ای در قفس تن اسیر شده‌ای، راه رهایی را بیاب، چرا که این قفس (جسم) نیز سرانجام نابود خواهد شد.

نکته ادبی: آتشین قفس استعاره از جهان مادی است که همچون زندانی سوزان، روح را در خود حبس کرده است.

زان دوستان خاصی که دیدید در دیار دردا که در دیار وفا هیچ کس نماند

افسوس که از میان آن یاران ویژه‌ای که در این دیار می‌شناختیم، دیگر کسی که بویی از وفا برده باشد، باقی نمانده است.

نکته ادبی: دیار وفا اضافه تشبیهی است که وفاداری را به سرزمینی تشبیه کرده است که دیگر ساکنی ندارد.

یاران نازنین همه رفتند و هیچ یک زان همرهان به طالع من باز پس نماند

همه دوستان نازنینم رفتند و بر اثر بدشانسی و تقدیر شوم من، حتی یک نفر از آنان باقی نماند تا همدم من باشد.

نکته ادبی: باز پس نماندن کنایه از عدم وفاداری یا نبودِ فرصت برای همراهی با شاعر است.

گوش دارا، مدار درین کاروان سرا کاینجا به غیر ناله زار جرس نماند

ای دوست، به حرفم گوش کن و به این دنیا دل نبند؛ چرا که در این کاروان‌سرای گذران، جز صدای ناله و کوچ (جرس) چیزی باقی نمانده است.

نکته ادبی: کاروان‌سرا استعاره از جهان ناپایدار است که جایگاه موقت مسافران است.

آب بهار عیش و گل بخت ما بریخت زین هر دو یادگار بجز خار و خس نماند

طراوت و شادابی زندگی و بخت نیک ما به پایان رسید و از آن همه زیبایی و عیش، جز خاری که یادآور رنج است، چیزی نماند.

نکته ادبی: خار و خس کنایه از بی‌ارزش شدن دستاوردهای زندگی و زوالِ زیبایی‌هاست.

یاری که دم توان زد ازو بود صدر دین دم درکش ای زمانه که جای نفس نماند

دوستی که می‌توانستیم با نام و یادش به زندگی فخر کنیم (صدرالدین)، از میان رفت؛ پس ای زمانه سکوت کن، چرا که دیگر مجالی برای نفس کشیدن و زنده بودن نمانده است.

نکته ادبی: دم درکش کنایه از دعوت به سکوت و خاموشی در برابر مرگ است.

سرمایه امید من او بود در جهان رفت و امید من به جهان زین سپس نماند

او تنها تکیه‌گاه و مایه امید من در این دنیا بود؛ با رفتن او، امیدم به زندگی در این جهان نیز از دست رفت.

نکته ادبی: سرمایه امید استعاره از تکیه‌گاه و حامی است که هستیِ شاعر به او وابسته بود.

شد عمر خوار در نظر ما که بعد ازو ما را به وصل هیچ عزیزی هوس نماند

پس از مرگ او، زندگی در چشم من بی‌ارزش شده است، چرا که دیگر اشتیاقی برای وصال هیچ عزیز دیگری ندارم.

نکته ادبی: عمر خوار شدن کنایه از بی‌معنا و بی‌مقدار شدن حیات پس از فقدان یار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ جان، آتشین قفس

تشبیه جان به پرنده و جهان به قفس برای بیان اسارت روح.

تلمیح صدر دین

اشاره به نام شخصیت متوفی که در زمان شاعر جایگاه والایی داشته است.

جناس دم زد، دم درکش

بازی با کلمه دم (نفس کشیدن و صحبت کردن) که در دو معنای متفاوت به کار رفته است.

نماد جرس

نماد مرگ و پایان زندگی که خبر از کوچ کاروان می‌دهد.