دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۷۷

سلمان ساوجی
ای خداوندی که پیش طبع فیاضت سحاب بی حیا شخصی بود گر دعوی رادی کند
مرکب عزمت به هر میدان که برخیزد ز جا گوی خاکی در رکابش جنبش بادی کند
همتت گر ملک باقی را نماید التفات هر گیاهی بعد ازین در باغ شمشادی کند
ور کنی هندوی کیوان را به دربانی قبول مقبل جاوید گردد زین فرج شادی کند
با حریف رای تو گردون همی ریزد به طرح مهره سیمین انجم و آن ز استادی کند
صاحبا داد سخن من داده ام در روزگار آسمان بر من نمی شاید که بیدادی کند
از برای بنده بنیادی نهادی سخت نیک زودتر ترسم که گردون سست بنیادی کند
گردن من بنده گر آزاد گردانی زدین تا بود از بندگیت بنده آزادی کند
جاودان پاینده بادی تا به یمن دولتت این خراب آباد دنیا جنت آبادی کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در ستایش ممدوحی بلندپایه و سخاوتمند است که شاعر او را چنان در عرشِ بخشش و جلال می‌بیند که حتی پدیده‌های طبیعی و ستارگان را در برابرِ اراده‌ی او، خرد و ناتوان می‌شمارد. فضا سرشار از اغراق‌های حماسی و تغزلی است که قدرت و نفوذ ممدوح را به تصویر می‌کشد.

در بخش پایانی، شاعر با ظرافت از مدحِ مطلق به بیان حاجتِ شخصی خود می‌پردازد و آزادی و رهایی از بندِ دین (بدهی) یا بندگی را از ممدوح طلب می‌کند، به این امید که با حمایتِ او، دنیایِ تیره‌ی شاعر به آبادی و سعادت بدل شود.

معنای روان

ای خداوندی که پیش طبع فیاضت سحاب بی حیا شخصی بود گر دعوی رادی کند

ای کسی که در مقامِ بخشندگی، طبعِ تو چنان دریایی است که اگر ابر، این نمادِ همیشگی سخاوت، بخواهد ادعای بخشندگی کند، در برابرِ تو بی‌آبرو و شرمسار خواهد بود.

نکته ادبی: طبع فیاض به معنای طبع بخشنده و سحاب استعاره از باران و بخشش است.

مرکب عزمت به هر میدان که برخیزد ز جا گوی خاکی در رکابش جنبش بادی کند

اسبِ اراده و عزمِ تو به هر میدانِ نبردی که وارد شود، گویی کلِ زمین در برابرِ آن همچون گویی کوچک در رکابِ اسبت قرار می‌گیرد و با حرکتِ آن به حرکت در می‌آید.

نکته ادبی: مرکب عزمت استعاره از اراده و تصمیم قاطع ممدوح است.

همتت گر ملک باقی را نماید التفات هر گیاهی بعد ازین در باغ شمشادی کند

اگر اراده‌ی والای تو به جهانِ آخرت یا کارهای ماندگار توجه کند، چنان برکتی در پی خواهد داشت که حتی گیاهانِ عادی باغ نیز به درختِ شمشادِ گران‌بها و بلند تبدیل می‌شوند.

نکته ادبی: ملک باقی کنایه از آخرت یا چیزی است که ماندگار و ارزشمند است.

ور کنی هندوی کیوان را به دربانی قبول مقبل جاوید گردد زین فرج شادی کند

و اگر تو سیاره‌ی زحل (کیوان) را که در ادبِ کهن به غلامِ سیاه و تیره تشبیه می‌شد، به دربانی بپذیری، آن سیاره از این افتخار، برای همیشه شاد و سعادتمند خواهد بود.

نکته ادبی: هندوی کیوان اشاره به باورهای کهن نجومی دارد که کیوان را به غلامی سیاه تشبیه می‌کردند.

با حریف رای تو گردون همی ریزد به طرح مهره سیمین انجم و آن ز استادی کند

آسمان در برابرِ تدبیر و عقلِ تو، گویی به بازیِ تخته‌نرد مشغول است؛ ستارگان را همچون مهره‌های سیمین می‌چیند و با مهارتِ تمام، تدبیرِ تو را به اجرا درمی‌آورد.

نکته ادبی: مهره سیمین انجم استعاره از ستارگان درخشان در شب است.

صاحبا داد سخن من داده ام در روزگار آسمان بر من نمی شاید که بیدادی کند

ای صاحبِ من، من حقِ سخنوری و استادی را در این روزگار به‌جا آوردم و شعرِ نغز گفتم؛ پس شایسته نیست که آسمان (روزگار) در حقِ من بی‌عدالتی روا دارد.

نکته ادبی: داد سخن دادن کنایه از بهترین و کامل‌ترین شیوه سخن گفتن است.

از برای بنده بنیادی نهادی سخت نیک زودتر ترسم که گردون سست بنیادی کند

تو برای زندگیِ من بنیادی نیک و محکم نهادی، اما بیمِ آن دارم که چرخِ روزگارِ بی‌وفا، این پایه‌ی استوار را سست کند.

نکته ادبی: سست بنیادی گردون کنایه از بی‌وفایی و تغییرات مداوم روزگار است.

گردن من بنده گر آزاد گردانی زدین تا بود از بندگیت بنده آزادی کند

اگر تو این بنده‌ی اسیر را از بندِ دین (بدهی) آزاد کنی، تا زنده هستم، از روی میل و ارادت، نه از سرِ اجبار، غلامِ تو خواهم بود.

نکته ادبی: دین در اینجا به معنای وام و بدهی مالی است.

جاودان پاینده بادی تا به یمن دولتت این خراب آباد دنیا جنت آبادی کند

تا ابد پاینده و جاوید باشی که به برکتِ دولت و شکوهِ تو، این دنیای ویران و غم‌زده به بهشتی آباد تبدیل شود.

نکته ادبی: خراب آباد دنیا کنایه از وضع آشفته و دنیای مادی پر از رنج است.

آرایه‌های ادبی

اغراق گوی خاکی در رکابش جنبش بادی کند

بزرگ‌نمایی قدرت ممدوح تا حدی که زمین در برابر اسب او کوچک و ناچیز جلوه می‌کند.

تلمیح هندوی کیوان

اشاره به باورهای نجومی قدیم که سیاره زحل را به دلیل رنگ تیره‌اش، غلامِ سیاه آسمان می‌دانستند.

استعاره مهره سیمین انجم

ستارگان به مهره‌های بازیِ تخته‌نرد تشبیه شده‌اند که آسمان با آن‌ها بازی می‌کند.

تشخیص گردون همی ریزد به طرح

دادن ویژگی انسانی (طراحی و بازی کردن) به گردون (آسمان/روزگار).