دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۷۱

سلمان ساوجی
عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان گردن از گردون گردان از چه می افراشتند
این زمان آخر چرا زین سان جدا از خان مان پشت بر کردند و روی از دشمنان برداشتند
گفت ای غافل تو از صورتگران روزگار نیستی آگه کزین صورت بسی انگاشتند
پیش ازین چون گله در صحرای گیتی مردمان خویشتن را گرگ یکدیگر همی پنداشتند
چون نبود این گله را از حفظ چوپانی گریز میر چوپان را به چوپانی برو بگماشتند
میر چوپان را به چوپانی گریز گرگ و میش آن داوری را از میان برداشتند
تا به عهد دولتت شاهنشه ایران رسد گله را ار خواستند ار نه بدو بگذاشتند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر به تبیینِ فلسفه‌ی سیاسی و ضرورتِ وجود حاکم در جامعه‌ای متکثر می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ چوپان و گله، وضعیتی را ترسیم می‌کند که در آن، مردم بدونِ حضورِ یک ناظر و مدیرِ قدرتمند، در تعارض و دشمنیِ دائمی با یکدیگر به سر می‌برند.

در ادامه، حاکمیت به عنوان تنها راهِ گریز از این هرج‌ومرج و تأمینِ امنیتِ عمومی معرفی می‌شود. این نگاهِ واقع‌گرایانه، قدرتِ سیاسی را نه ابزاری برای استبداد، بلکه ضرورتی برای سامان‌دهی به روابطِ اجتماعی و پایان دادن به نزاع‌هایِ میان افراد قلمداد می‌کند.

معنای روان

عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان گردن از گردون گردان از چه می افراشتند

از عقل پرسیدم که چرا چوپانانِ روزگارانِ گذشته، با غرور و سرکشی در برابر تقدیر و چرخِ آسمان ایستادگی می‌کردند؟

نکته ادبی: گردون گردان کنایه از چرخ روزگار و تقدیر است که مدام در حال تغییر است.

این زمان آخر چرا زین سان جدا از خان مان پشت بر کردند و روی از دشمنان برداشتند

و چرا اکنون این‌چنین از خانه و کاشانه‌ی خود دور افتاده‌اند و از دشمنان روی برگردانده و تسلیم شده‌اند؟

نکته ادبی: خان و مان به معنای خانه و خانواده است و دور شدن از آن کنایه از شکست و آوارگی است.

گفت ای غافل تو از صورتگران روزگار نیستی آگه کزین صورت بسی انگاشتند

عقل پاسخ داد: ای بی‌خبر! تو از طراحان و بازی‌گردانانِ روزگار بی‌اطلاعی، که در این نقشه‌ها، چه بسیار طرح‌ها و توطئه‌ها که ترسیم نکرده‌اند.

نکته ادبی: صورتگران در اینجا استعاره از تقدیر یا حوادث زمانه است که سرنوشت را نقش می‌زنند.

پیش ازین چون گله در صحرای گیتی مردمان خویشتن را گرگ یکدیگر همی پنداشتند

پیش از این، مردم در پهنه‌ی دنیا مانند گله‌ای بودند که هر کدام دیگری را گرگِ خود می‌دانست و به یکدیگر اعتماد نداشتند.

نکته ادبی: گرگ یکدیگر پنداشتن کنایه از عدم امنیت و دشمنی عمیق میان افراد جامعه است.

چون نبود این گله را از حفظ چوپانی گریز میر چوپان را به چوپانی برو بگماشتند

چون مردم چاره‌ای نداشتند جز اینکه کسی آن‌ها را حفظ و هدایت کند، یک سرپرست و چوپان را بر خود گماردند.

نکته ادبی: گماشتن به معنای منصوب کردن و به کار گماردن است که در ساختار جمله به ضرورت انتخاب حاکم اشاره دارد.

میر چوپان را به چوپانی گریز گرگ و میش آن داوری را از میان برداشتند

وقتی آن سرپرست بر سر کار آمد، نزاع‌ها و دشمنی‌های میان گرگ و میش‌منشان را از میان برداشت و صلح ایجاد کرد.

نکته ادبی: داوری در اینجا به معنای مخاصمه، دعوا و جنگ است که با سیاست حاکم برطرف شد.

تا به عهد دولتت شاهنشه ایران رسد گله را ار خواستند ار نه بدو بگذاشتند

تا اینکه در دورانِ فرمانروایی تو ای پادشاه ایران، مردم چه بخواهند و چه نخواهند، ناگزیر زیر سایه‌ی حمایت و مدیریت تو قرار گرفتند.

نکته ادبی: عهد دولت به معنای زمان پادشاهی و اقتدار است که نشان‌دهنده فراگیر بودنِ حکومت بر گله است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) چوپان و گله

تمثیلِ رابطه حاکم و مردم که یکی از بن‌مایه‌های کلاسیک در متون حکمت عملی و سیاست‌نامه است.

استعاره گرگ

استعاره برای افراد جامعه که در حالت فقدانِ حاکم، به یکدیگر آسیب می‌رسانند.

ایهام داوری

واژه‌ی داوری هم می‌تواند به معنای قضاوت باشد و هم در متون کهن به معنای نزاع و کشمکش به کار رفته است.