دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۶۵

سلمان ساوجی
گر چو گل خواهی که باشی سرخ روی از زرت دامن فرو باید فشاند
در زد آتش به برگ و ساز خویش پیش خلقش لاجرم آبی نماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ رابطه‌ای ظریف میانِ حفظِ آبرو و دلبستگی‌های مادی می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل، دو سویه متفاوت از یک رویکرد اخلاقی را به تصویر می‌کشد: نخست ضرورتِ رهایی از طمع برای رسیدن به عزّتِ نفس و دوم، هشدار درباره‌ی پیامدِ نابخردانه‌ی از میان بردنِ تمامیِ ابزارِ معاش که به زوالِ جایگاه اجتماعی فرد می‌انجامد.

مفهوم مرکزی این است که چگونه می‌توان میانِ رهایی از بندِ ثروت (زهد) و حفظِ جایگاهِ اجتماعی در نگاهِ دیگران، توازن برقرار کرد؛ چرا که افراط در رها کردنِ اسبابِ زندگی، خود عاملی برای بی‌آبرویی خواهد بود.

معنای روان

گر چو گل خواهی که باشی سرخ روی از زرت دامن فرو باید فشاند

اگر می‌خواهی همانند گل، سربلند و با آبرو زندگی کنی، باید از دلبستگی به ثروت و زر اندوزی دست بشویی و آن را از دامنت دور کنی.

نکته ادبی: «سرخ روی» در اینجا کنایه از عزت و آبرومندی است و «دامن فشاندن» به معنای رها کردن و چشم پوشیدن از چیزی است.

در زد آتش به برگ و ساز خویش پیش خلقش لاجرم آبی نماند

هرکس که با بی‌تدبیری تمامی دارایی و ابزار زندگی‌اش را به نابودی بکشاند، طبیعی است که نزد مردم اعتبار و آبرویش را از دست خواهد داد.

نکته ادبی: «برگ و ساز» به معنای وسایل و اسباب زندگی است و «آب» در اینجا استعاره‌ای از «آبرو» است؛ ترکیب «آب نماند» کنایه از بی‌آبرو شدن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو گل

تشبیه آبرومندی و عزت به زیبایی و سرخی گل برای ملموس‌تر کردن مفهوم اخلاقی.

کنایه سرخ روی

اشاره به فردی که سربلند است و آبرویش حفظ شده است.

ایهام و استعاره آب

بازی زبانی میان «آب» (مایع حیات) و «آبرو» (شرافت)، که با آمدن کلمه «آتش» در مصراع قبل، صنعتِ تضاد و تناسب نیز ایجاد شده است.