دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۵۸

سلمان ساوجی
ای صاحبی که صاحب دیوان چرخ را در مجلس تو منصب بالا نمی رسد
آنجا که کاتبان تو تحریر می کنند حکم قلم به صاحب جوزا نمی رسد
دریا چو جوش می زند از جود خود مگر صیت مکارم تو به دریا نمی رسد
امروز در بسیط زمین با وجود تو آیین سروری دگری را نمی رسد
یکدم نمی رود که ز دریای خلق تو صد کاروان عنبر سارا نمی رسد
جم رتبتا به حضرت اعلی آصفی احوال عجز بنده همانا نمی رسد
بگذشت چار مه که ز دیوان روزیم یک جو به وجه را تب و اجرا نمی رسد
زیر کبودی فلک احسان نمانده است یا خود برات رزق ز بالا نمی رسد
کارم رسیده است به جایی و آن چه جا جایی که هیچ خیرم از آنجا نمی رسد
ز ابر قطره به کف ما نمی فتد و ز باد راحتی به دل ما نمی رسد
گفتن دروغ راست نباشد همی کند گه گاه وجود مکرمت اما نمی رسد
با این نظام حال و منال و فراغ بال هیچم به قرض خواه و تقاضا نمی رسد
ز انعام عام اصلی خویشم مدد فرست ز احسان دیگری نه که اصلا نمی رسد
داعی پیاده است و گران بار ناتوان هر روز ازین به مجلس اعلا نمی رسد
صیت تو از ثری به ثریا رسیده باد پیوسته تا ثری به ثریا نمی رسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در قالب یک قصیده‌ی مدیحه‌سرایانه با رویکردی انتقادی نسبت به وضعیت معیشتی شاعر شکل گرفته است. در بخش نخست، شاعر با استفاده از تعابیر بلند و استعارات کیهانی، ممدوح (شخصیت مورد خطاب) را به اوجِ اقتدار و کرم می‌رساند و او را از همگان برتر می‌داند تا زمینه برای استدعا و درخواست آماده شود.

در بخش دوم، لحنِ شعر از ستایش به گلایه (شکوه) تغییر می‌یابد. شاعر با توصیفِ فقر و تنگدستیِ خود و اشاره به تأخیر در دریافتِ مواجب و حقوق، در تضادی آشکار با شکوهِ ممدوح، او را به یاری می‌طلبد. این نوع شعر، نمونه‌ای کلاسیک از تضادِ میانِ فقرِ هنرمند و قدرتِ حامی است که در پایان با دعایی برای بقای شهرتِ ممدوح خاتمه می‌یابد.

معنای روان

ای صاحبی که صاحب دیوان چرخ را در مجلس تو منصب بالا نمی رسد

ای بزرگی که جایگاه و منزلت تو نزد حاکمانِ عالم (صاحب‌دیوانِ چرخ)، از چنان بلندایی برخوردار است که هیچ‌کس، حتی صاحب‌منصبانِ آسمانی، به پایه و رتبه‌ی تو نمی‌رسند.

نکته ادبی: صاحب دیوان چرخ، استعاره‌ای است که به اقتدارِ ممدوح در سطحِ کائنات اشاره دارد.

آنجا که کاتبان تو تحریر می کنند حکم قلم به صاحب جوزا نمی رسد

شکوه و قدرتِ کاتبان و نویسندگانِ درگاهِ تو به اندازه‌ای است که دستورات و حکمِ قلم آنان نه تنها بر زمین، بلکه بر ستارگانِ آسمان (جوزا) نیز نافذ است.

نکته ادبی: جوزا (صورت فلکی دوپیکر) در ادبیات کلاسیک نمادِ رفعت و بلندی است.

دریا چو جوش می زند از جود خود مگر صیت مکارم تو به دریا نمی رسد

شاید دریا از روی حسادت یا شگفتی نسبت به جود و بخششِ فراوانِ تو می‌خروشد، چرا که شهرتِ خیرخواهی تو گویی از وسعتِ دریا نیز فراتر رفته است.

نکته ادبی: استعاره از جوششِ دریا برای نشان دادن عظمتِ جودِ ممدوح.

امروز در بسیط زمین با وجود تو آیین سروری دگری را نمی رسد

در این روزگار و بر روی زمین، با وجودِ تو و اقتدارِ بی‌نظیرت، هیچ‌کسِ دیگری شایستگی و لیاقتِ فرمانروایی و سروری را ندارد.

نکته ادبی: بسیط زمین به معنای پهنه‌ی گستره‌ی زمین است.

یکدم نمی رود که ز دریای خلق تو صد کاروان عنبر سارا نمی رسد

لحظه‌ای نمی‌گذرد مگر اینکه از دریایِ بیکرانِ بخشش و لطفِ تو، گویی صدها کاروان از بهترینِ عطریات (عنبر سارا) به سوی خلق روان می‌شود.

نکته ادبی: عنبر سارا کنایه از هدایا و بخشش‌های نفیس و گرانبهاست.

جم رتبتا به حضرت اعلی آصفی احوال عجز بنده همانا نمی رسد

تو که در رتبه و جایگاه مانند جمشید (پادشاه اساطیری) و در تدبیر و دانش مانند آصف (وزیر سلیمان) هستی، ای کاش از ناتوانی و دردمندیِ من نیز آگاه شوی.

نکته ادبی: تلمیح به جمشید و آصف، برای تأکید بر شکوه و خردِ ممدوح.

بگذشت چار مه که ز دیوان روزیم یک جو به وجه را تب و اجرا نمی رسد

چهار ماه است که گذشته و من از حقوق و مواجبِ دولتی (دیوان)، حتی ذره‌ای برای گذرانِ زندگی و پرداخت بدهی‌هایم دریافت نکرده‌ام.

نکته ادبی: یک جو کنایه از مقدار ناچیز، و را تب و اجرا در اصطلاح دیوانی به معنای حقوق و مقرری است.

زیر کبودی فلک احسان نمانده است یا خود برات رزق ز بالا نمی رسد

به نظر می‌رسد در این زمانه، بخشش و احسان در زیرِ این آسمانِ کبود نایاب شده است یا شاید تقدیرِ من چنین است که روزی و پاداش از آسمان به سوی من نمی‌آید.

نکته ادبی: اشاره به کوتاهی بخت و قضا و قدر در رسیدنِ رزق.

کارم رسیده است به جایی و آن چه جا جایی که هیچ خیرم از آنجا نمی رسد

کارِ من به بن‌بست رسیده است؛ به مرحله‌ای رسیده‌ام که هیچ خیر و امیدی از آن برایم حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر استیصال و ناامیدی شاعر از منابعِ معمول.

ز ابر قطره به کف ما نمی فتد و ز باد راحتی به دل ما نمی رسد

همچون زمینی خشک که قطره‌ای باران از ابر بر آن نمی‌بارد، از جانبِ تو نیز هیچ راحتی و گشایشی به قلبِ غمگینِ من نمی‌رسد.

نکته ادبی: تشبیه ممدوح به ابرِ باران‌زا (منبعِ فیض).

گفتن دروغ راست نباشد همی کند گه گاه وجود مکرمت اما نمی رسد

هرچند گفتنِ حرفِ خلافِ واقع پسندیده نیست، اما گاهی که گمان می‌کنم بخشش و عنایتِ کریمانه‌ی تو به من نرسیده است، لب به گلایه می‌گشایم.

نکته ادبی: اشاره به دشواریِ اظهار نیاز برای شاعرِ آزاده.

با این نظام حال و منال و فراغ بال هیچم به قرض خواه و تقاضا نمی رسد

با وجودِ این شرایطِ زندگی و فشارهای مالی، دیگر هیچ دارایی و پولی برای پاسخگویی به طلبکاران و درخواست‌هایشان ندارم.

نکته ادبی: ترکیب حال و منال به معنای دارایی و وضعیت مالی است.

ز انعام عام اصلی خویشم مدد فرست ز احسان دیگری نه که اصلا نمی رسد

تو که سرچشمه‌ی اصلیِ کرم هستی، به من کمک کن؛ چرا که از دیگران انتظاری نیست و احسانِ آنان به کارِ من نمی‌آید.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ امیدِ شاعر به ممدوح.

داعی پیاده است و گران بار ناتوان هر روز ازین به مجلس اعلا نمی رسد

منِ دعاگو پیاده و ناتوانم و باری سنگین از مشکلات بر دوش دارم، از این رو نمی‌توانم هر روز به درگاهِ عالی و مجلسِ تو بیایم.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ جسمی و مالی در پیمودنِ مسیرِ پرهزینه‌ی دیدار با بزرگان.

صیت تو از ثری به ثریا رسیده باد پیوسته تا ثری به ثریا نمی رسد

آرزو می‌کنم آوازه‌ی شهرتِ تو از پایین‌ترین جایگاهِ زمین تا بالاترین نقطه‌ی آسمان طنین‌انداز باشد و این شهرت تا ابد پاینده بماند.

نکته ادبی: ثری و ثریا نمادِ گستردگی تا بی‌نهایت است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه صیت مکارم تو به دریا نمی رسد

اغراق در وصف بخشندگی ممدوح به شکلی که دریا را در برابر آن کوچک جلوه می‌دهد.

تلمیح جم

اشاره به جمشید، پادشاه اساطیری ایران که نمادِ شکوه و سلطنت است.

تلمیح آصف

اشاره به آصف بن برخیا، وزیر حضرت سلیمان که در ادبیات فارسی نمادِ تدبیر و کمال است.

استعاره و نماد ثری و ثریا

استفاده از تضادِ زمین و آسمان برای بیانِ گستردگیِ شهرت و بزرگیِ ممدوح در تمام هستی.

تشبیه ز ابر قطره به کف ما نمی فتد

تشبیه ممدوح به ابر برای بیانِ اینکه او منبعِ بارانِ فیض و بخشش است که به شاعر نمی‌رسد.