دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۳۶

سلمان ساوجی
ای جهانبشخ جوانبختی که اهل فضا را جز جنابت در جهان امروز استظهار نیست
نو عروس تازه روی فتح را در روز عرض جز به خون دشمنت گلگونه رخسار نیست
با عیار جوهر رای جهان آرای تو آفتاب زر فشان را گرمی بازار نیست
کیست آنکو با تو پا بیرون نهاد از دایره کو به کار خویشتن سرگردان تر از پرگار نیست
خود کدامین ذره است از خاک درگاهت که آن توتیای دیده بخت او لوالابصار نیست
در چنین ملکی که هر کس را که بینی غله اش گو ز صد گر نیست افزون، کم ز صد خروار نیست
در عراق امروز دشتی نیست کان از بهر کشت چون سرای خصم ناهموار تو هموار نیست
کار، کار کارهای گندم است امروز و جو لاجرم یک جو ندارد هر که گندم کار نیست
من ز بی کشتی چو کشتی ام که بر خشک اوفتد کم جوی در دست و یک من گندم اندر بار نیست
از پی زرعم فلانی چند در کارست و کیست در عراق اکنون کسی را کش فلان در کار نیست
کدخدایی ام کنون پا بست اطفال و عیال صورت امسال من چون پار و چون پیرار نیست
در چنین شهری و وقتی و چنین بی برگییی سی چهل نان خواره دارد بنده را غمخوار نیست
ده فلان باید مقسم کردنم یا هفت و هشت گر نباشد هفت و هشت از پنج و ز شش چار نیست
این چه بی شرمی و ابرامست سلمان تن بزن شد غرض معلوم شه را حاجت تکرار نیست
غله بی گاو و زر خواجه زراعت می کنی کز زراعت هر که را زر نیست برخوردار نیست
آسمان کز سور دارد گاو تخم از سنبله زان ندارد حاصلی کش در هم و دینار نیست
دولت مخدوم باقی باد و باقی بنده را جز دعای دولتش مقصود ازین اشعار نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با ستایشی فاخر و توصیف شکوه، خرد و جایگاه بلند ممدوح آغاز می‌شود و شاعر او را به عنوان تکیه‌گاه اهل فضل و فاتح میدان‌ها معرفی می‌کند. فضای شعر پس از این مقدمه، با چرخشی استادانه، از فضای مدیحه‌سرایی به سمت بیان مشکلات شخصی، تنگناهای معیشتی و دشواری‌های زندگی روزمره شاعر تغییر مسیر می‌دهد.

سلمان در این بخش، با به تصویر کشیدن فقر، گرفتاری‌های ناشی از تأمین هزینه‌های خانواده و ناکامی در امور کشاورزی در منطقه‌ای که ظاهراً پررونق است، به شکلی رندانه و در عین حال متین، نیاز شدید خود را به کمک ممدوح بازگو می‌کند و در پایان، هدف خود را از این شکایت، طلب دعای خیر برای بقای دولت و عزت ممدوح برمی‌شمارد.

معنای روان

ای جهانبشخ جوانبختی که اهل فضا را جز جنابت در جهان امروز استظهار نیست

ای پادشاه جوان‌بخت و بخشنده که تمامی اهل فضیلت و بزرگان، در این روزگار پناهی جز درگاه پرجلال تو ندارند.

نکته ادبی: استظهار در اینجا به معنای طلب یاری و پشت‌گرمی است.

نو عروس تازه روی فتح را در روز عرض جز به خون دشمنت گلگونه رخسار نیست

نو عروسِ (استعاره از ظفر) که تازه به میدان آمده، در روز نمایش قدرت، جز از خون دشمنان تو، سرخی و گلگونه‌ای برای صورت خود ندارد.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی) در نسبت دادن ویژگی‌های عروس به فتح.

با عیار جوهر رای جهان آرای تو آفتاب زر فشان را گرمی بازار نیست

با وجودِ ارزش و اصالتِ خردِ جهان‌آرای تو، خورشید که همواره طلا می‌افشاند، دیگر در بازارِ ارزش و اعتبار، گرمی و رونقی ندارد.

نکته ادبی: ایهام در 'زر فشان' که هم اشاره به تابش خورشید دارد و هم به قدرت بخشش ممدوح.

کیست آنکو با تو پا بیرون نهاد از دایره کو به کار خویشتن سرگردان تر از پرگار نیست

چه کسی است که با تو در افتاد و از دایره فرمان تو خارج شد و اکنون در زندگی خویش، سرگردان‌تر و بی‌قرارتر از پرگار نیست؟

نکته ادبی: پرگار نماد سرگردانی و تحیر است که در عین حرکت، در جای خود ثابت است.

خود کدامین ذره است از خاک درگاهت که آن توتیای دیده بخت او لوالابصار نیست

کدام ذره از خاک درگاه تو وجود دارد که حکم توتیای چشم‌نواز را برای بینایی بخت و اقبالِ آن ذره نداشته باشد؟

نکته ادبی: توتیای دیده در ادبیات کهن دارویی برای تقویت بینایی است.

در چنین ملکی که هر کس را که بینی غله اش گو ز صد گر نیست افزون، کم ز صد خروار نیست

در چنین منطقه‌ای که هرکس را می‌نگری، محصول غله‌اش اگر از صد خروار هم بیشتر نباشد، قطعاً کمتر از آن نیست.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای بیان وضعیت رفاه عمومی در منطقه.

در عراق امروز دشتی نیست کان از بهر کشت چون سرای خصم ناهموار تو هموار نیست

در عراقِ امروز، دشتی نیست که برای کشت‌ و کار، به اندازه دشتِ سرنوشتِ دشمنِ ناهموارِ تو، هموار و آماده نباشد.

نکته ادبی: کنایه از نابودی کامل دشمن و زمین‌گیر شدن او.

کار، کار کارهای گندم است امروز و جو لاجرم یک جو ندارد هر که گندم کار نیست

امروزه کار و بار، وابسته به کشاورزی (گندم و جو) است؛ بنابراین کسی که گندم‌کار نباشد، بهره‌ای از زندگی نمی‌برد.

نکته ادبی: اشاره به اهمیت اقتصادی کشاورزی در آن دوره.

من ز بی کشتی چو کشتی ام که بر خشک اوفتد کم جوی در دست و یک من گندم اندر بار نیست

من از شدت بی‌بضاعتی و ناتوانی، مانند کشتی‌ای هستم که به خشکی افتاده است؛ نه سرمایه‌ای (کَم‌جوی) دارم و نه محصولی برای بار زدن.

نکته ادبی: تمثیل زیبای 'کشتی در خشکی' برای نمایش درماندگی و توقف کامل در حرکت زندگی.

از پی زرعم فلانی چند در کارست و کیست در عراق اکنون کسی را کش فلان در کار نیست

برای زراعت، فلانی (اشاره به سرمایه یا شخص مسئول) لازم است و در عراقِ کنونی، چه کسی است که نیاز به چنین چیزی نداشته باشد؟

نکته ادبی: در اینجا فلان به عنوان کنایه از سرمایه اولیه یا ابزار زراعت به کار رفته است.

کدخدایی ام کنون پا بست اطفال و عیال صورت امسال من چون پار و چون پیرار نیست

هزینه‌های زندگی و مسئولیت خانواده، دست و پای مرا بسته است؛ وضعیت امسال من اصلاً شبیه سال قبل یا دو سال پیش نیست (و بسیار بدتر شده است).

نکته ادبی: پار و پیرار به ترتیب به معنای سال گذشته و دو سال پیش هستند.

در چنین شهری و وقتی و چنین بی برگییی سی چهل نان خواره دارد بنده را غمخوار نیست

در چنین شهر و روزگاری که دچار تنگدستی هستم، سی چهل نفر نان‌خور دارم و هیچ‌کس هم غمخوار من نیست.

نکته ادبی: بی‌برگی به معنای نداشتن توشه و برگ و باری از ثروت و دارایی است.

ده فلان باید مقسم کردنم یا هفت و هشت گر نباشد هفت و هشت از پنج و ز شش چار نیست

برای تقسیم کار، نیاز به ده واحد دارم و اگر هفت و هشت نداشته باشم، تهیه کردن چهار و پنج و شش هم ممکن نیست.

نکته ادبی: بیان ریاضی‌گونه برای نشان دادن زنجیره نیازهای معیشتی.

این چه بی شرمی و ابرامست سلمان تن بزن شد غرض معلوم شه را حاجت تکرار نیست

ای سلمان، این بی‌شرمی و اصرار برای چیست؟ خاموش باش که منظور تو برای شاه روشن شد و دیگر نیازی به تکرار نیست.

نکته ادبی: شاعر خود را مخاطب قرار می‌دهد تا از گدایی بیش از حد پرهیز کند.

غله بی گاو و زر خواجه زراعت می کنی کز زراعت هر که را زر نیست برخوردار نیست

وقتی محصول غله بدون داشتن گاوآهن و پولِ صاحب‌ملک به دست نمی‌آید، کسی که پول ندارد، از زراعت هم بهره‌ای نمی‌برد.

نکته ادبی: اشاره به سختی‌های زراعت در فقدان سرمایه و تجهیزات.

آسمان کز سور دارد گاو تخم از سنبله زان ندارد حاصلی کش در هم و دینار نیست

حتی آسمان که در صورت‌های فلکی‌اش (سنبله و ثور) گاو و بذر دارد، بدون داشتن زر و دینار، هیچ حاصلی از آن به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: اشاره اساطیری و نجومی به برج ثور (گاو) و سنبله (خوشه گندم).

دولت مخدوم باقی باد و باقی بنده را جز دعای دولتش مقصود ازین اشعار نیست

دولت و جاه و جلال ممدوح پایدار باد؛ بنده (شاعر) از سرودن این اشعار، مقصودی جز دعای خیر برای دوام دولت او ندارد.

نکته ادبی: پایان‌بندی معمول قصاید که با دعای بقای ممدوح همراه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نو عروس تازه روی فتح

تشبیه ظفر و پیروزی به عروسی که با خون دشمن آرایش کرده است.

تضاد و تناقض کشتی که بر خشک اوفتد

نمایش موقعیت بغرنج شاعر که در اوج نیاز به حرکت، در خشکی زمین‌گیر شده است.

تلمیح گاو تخم از سنبله

اشاره به صور فلکی ثور و سنبله که در فرهنگ عامه و نجوم قدیم با گاو و کشاورزی مرتبط بودند.

کنایه توتیای دیده

کنایه از چیزی که سبب روشنایی و قدرت دیدن است و در اینجا به معنای خیر و برکت درگاه ممدوح.

تشخیص سرگردان تر از پرگار

جان‌بخشی به پرگار و نسبت دادن صفت سرگردانی به آن برای نشان دادن وضعیت مخالفان ممدوح.