دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۳۵

سلمان ساوجی
پادشاها مهد عالی می رود سوی شکار لیکن اسباب شدن ما را مهیا هیچ نیست
خیمه و اسب است و زین جامه اسباب سفر جز دو اسب لاغری با بنده زینها هیچ نیست
نوکرانی نیز نیکو دارم اما هیچ یک بر سرش دستار بر تن جبه در پا هیچ نیست
لاجرم از گفت و گوی نوکران در خانه ام جز حدیث سرد و تشنیع و تقاضا هیچ نیست
زیر و بالا چون مگوید مردکی کش روز و شب جز زمین و آسمان در زیر و بالا هیچ نیست
هم عفا الله قرض خواهم کودم فردای من می خورد با آنکه می داند که فردا هیچ نیست
وجه مرسومی که سلطانم معین کرده بود جو به جو مستغرق است و حالا هیچ نیست
آن محقر چون دهان شاهدان آوازه ای داشت اما چون نظر کردیم پیدا هیچ نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب یک شکواییه طنزآمیز، بیانگر وضعیت پریشان معیشتی شاعر در تقابل با شکوه دربار است. شاعر با زبانی کنایی، فقر و ناتوانی خود را در برابر توقعات مرسوم زمانه به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی شعر، گلایه از تنگدستی و فشارهای مالی و بدهی‌هاست که شاعر را حتی از انجام تکالیف درباری بازداشته و او را در وضعیت خفت‌باری میانِ طلبکاران و زیردستان قرار داده است.

معنای روان

پادشاها مهد عالی می رود سوی شکار لیکن اسباب شدن ما را مهیا هیچ نیست

ای پادشاه، شما با تمام شکوه و جلال عازم شکار هستید، اما من برای این سفر هیچ‌گونه آمادگی و تجهیزاتی ندارم.

نکته ادبی: مهد عالی در اینجا به معنای جاه و جلال والا یا کنایه از شخص پادشاه است.

خیمه و اسب است و زین جامه اسباب سفر جز دو اسب لاغری با بنده زینها هیچ نیست

وسایل سفر شامل خیمه و اسب و زین و لباس است، اما من تنها دو اسب لاغر دارم و حتی زین و سایر لوازم را هم در اختیار ندارم.

نکته ادبی: جامه اسباب ترکیبی است که به معنای لغوی لوازم و ابزار سفر به کار رفته است.

نوکرانی نیز نیکو دارم اما هیچ یک بر سرش دستار بر تن جبه در پا هیچ نیست

من نوکران خوبی هم دارم، اما هیچ‌یک از آنان لباس مناسبی از قبیل دستار بر سر، جبه بر تن یا کفش در پا ندارند.

نکته ادبی: دستار به معنای عمامه و جبه نوعی لباس بلند رویی است که در گذشته مرسوم بوده است.

لاجرم از گفت و گوی نوکران در خانه ام جز حدیث سرد و تشنیع و تقاضا هیچ نیست

به ناچار در خانه، به جای آرامش، تنها سخنان ناخوشایند، سرزنش‌ها و درخواست‌های مداوم نوکران برای پول را می‌شنوم.

نکته ادبی: تشنیع به معنای سرزنش و عیب‌جویی است که در اینجا به نارضایتی نوکران اشاره دارد.

زیر و بالا چون مگوید مردکی کش روز و شب جز زمین و آسمان در زیر و بالا هیچ نیست

آدمی که تمام شب و روزش را به دیدن زمین و آسمان می‌گذراند، وقتی ادعای فهمیدن کل عالم (زیر و بالا) را می‌کند، در واقع ساده‌لوح است زیرا جز ظواهر، چیزی درک نمی‌کند.

نکته ادبی: مردکی تصغیر مرد است و به حقارت ذهنِ ساده‌لوح و سطحی‌نگر اشاره دارد.

هم عفا الله قرض خواهم کودم فردای من می خورد با آنکه می داند که فردا هیچ نیست

طلبکارانم را که می‌بینم، خدا را برای رهایی صدا می‌زنم؛ من سهم فردایم را هم پیش‌خور کرده‌ام، اگرچه می‌دانم که آینده هیچ چیزِ روشنی برایم ندارد.

نکته ادبی: عفا الله دعایی برای بخشش و رهایی از گرفتاری است و در اینجا رنگی از طنز تلخ دارد.

وجه مرسومی که سلطانم معین کرده بود جو به جو مستغرق است و حالا هیچ نیست

آن حقوق و مقرری که پادشاه برای من تعیین کرده بود، ذره‌ذره خرج بدهی‌هایم شده و اکنون دیگر هیچ‌چیز از آن باقی نمانده است.

نکته ادبی: مستغرق به معنای غرق‌شونده و در اینجا کنایه از تمام شدن و به پایان رسیدن پول است.

آن محقر چون دهان شاهدان آوازه ای داشت اما چون نظر کردیم پیدا هیچ نیست

آن مبلغ ناچیز مستمری، شهرتی به اندازه دهانِ کوچکِ معشوق داشت (در ظاهر بزرگ بود)، اما وقتی به آن نگریستیم، در واقعیت اصلاً وجود خارجی نداشت.

نکته ادبی: دهان شاهدان اشاره به تشبیه ادبی کلاسیک دارد که دهان معشوق را به دلیل ظرافت و کوچکی، به چیزی که دیده نمی‌شود تشبیه می‌کردند.

آرایه‌های ادبی

تضاد پادشاه و شاعر

تقابل میان جاه و جلال پادشاه در حال شکار و فقر و بی‌چیزی شاعر.

ایهام و استعاره دهان شاهدان

اشاره به موتیف ادبی که دهان معشوق را از فرط کوچکی، معدوم می‌انگاشتند و در اینجا برای بیان ناپیدا بودنِ پول به کار رفته است.

کنایه جو به جو

کنایه از خرج کردنِ ذره‌ذره و تدریجیِ سرمایه و به پایان رسیدنِ کامل آن.