دیوان اشعار - قطعات

سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۳

سلمان ساوجی
ای خداوندی که پر شد گنبد فیروزه رنگ گوش تا گوش از صدای کوس فتح و نصرتت
چون خروش نوبتت بشنید گردون گفت من پیر گشتم نوبت من رفت و آمد نوبتت
دامن آخر زمتان پر شد ز فیض بخششت گردن گردون دون خم شد ز بار منتت
پادشاها بنده در حضرت به رسم عرضه داشت انبساطی می نماید بر امید رحمتت
قرب چل سال است تا سکان شرق و غرب را طبع سلمان می کند در گوش در مدحتت
زان جهان پرکرده ام از شکر شکرت که من بسته ام در استخوان چون پسته مغز نعمتت
با چنین نعمت که خواهد ماند تا دور ابد شرمساری می برم حقا هنوز از خدمتت
در ثنای حضرتت دور جوانی گشت صرف نوبت پیری رسید اکنون به امر حضرتت
گوشه ای خواهم گرفتن تا اگر عمری بود چند روزی بگذرانم در دعای دولتت
علت پیری و درد پا و ضعف جسم و چشم می برد درد سر من بنده را از صحبتت
گفته ام در باب خود فصلی دو سه آن را جواب چشم دارد بنده از درگاه گردون حشمتت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، نمونه‌ای فاخر از مدیحه‌سرایی است که شاعر، «سلمان ساوجی»، با زبانی سرشار از ادب و فروتنی، دوران طولانی خدمت خود را نزد پادشاه بازخوانی می‌کند. او با استفاده از تصویرسازی‌های شاعرانه، عظمت شکوه ممدوح را به تصویر می‌کشد و در عین حال، به ناتوانی جسمانی و فرسودگی خود در اثر گذر عمر اشاره می‌کند.

مضمون اصلی این ابیات، درخواستِ محترمانه‌ی شاعر برای فراغت از خدمتِ درباری و گوشه‌نشینی است. او که عمری را صرف ستایش پادشاه کرده، اکنون با تکیه بر کرامت ممدوح، تقاضای رخصت دارد تا باقی عمر را در سکوت و دعا برای بقای دولت پادشاه سپری کند.

معنای روان

ای خداوندی که پر شد گنبد فیروزه رنگ گوش تا گوش از صدای کوس فتح و نصرتت

ای پادشاهی که آسمان و افلاک، سرتاسر از طنین کوس‌های پیروزی و اخبار فتوحات تو پر شده است.

نکته ادبی: گنبد فیروزه رنگ، استعاره‌ای ادبی و رایج برای آسمان است.

چون خروش نوبتت بشنید گردون گفت من پیر گشتم نوبت من رفت و آمد نوبتت

آسمان (گردون) وقتی خروشِ نوبت و دورانِ سلطنتِ تو را شنید، اقرار کرد که من پیر شده‌ام و دورانِ فرمانروایی من به سر رسیده و اکنون نوبتِ توست.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تشخیص (جان‌بخشی) برای آسمان که در ادبیات کهن برای نشان دادن عظمت ممدوح به کار می‌رود.

دامن آخر زمتان پر شد ز فیض بخششت گردن گردون دون خم شد ز بار منتت

روزگار از لطف و بخشش تو لبریز شده است و حتی آسمانِ بلند نیز در برابر سنگینیِ بار منت و عظمتِ تو سر تعظیم فرود آورده است.

نکته ادبی: گردون دون در اینجا ترکیبی است که علاوه بر جناس صوتی، به مفهومِ تواضع و فروتنی در برابرِ قدرتِ لایزال اشاره دارد.

پادشاها بنده در حضرت به رسم عرضه داشت انبساطی می نماید بر امید رحمتت

ای پادشاه، این بنده‌ی درگاه، اکنون با امید به رحمت و بزرگواری تو، جرئت یافته است تا حاجت خود را به عرض برساند.

نکته ادبی: انبساط در اینجا به معنای بسطِ خاطر و داشتنِ دلیری برای گفتگو با مقامِ بالاتر است.

قرب چل سال است تا سکان شرق و غرب را طبع سلمان می کند در گوش در مدحتت

نزدیک به چهل سال است که من (سلمان) مشغول سرودن اشعار در ستایش تو هستم و توصیفِ مدحِ تو، همواره ذکرِ زبانِ من بوده است.

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است و اشاره به قدمتِ چهل‌ساله دارد که در ادبیاتِ کلاسیک برای نمایشِ وفاداری به کار می‌رود.

زان جهان پرکرده ام از شکر شکرت که من بسته ام در استخوان چون پسته مغز نعمتت

من دنیا را از شکرگزاریِ نعمت‌های تو پر کرده‌ام، چرا که لطف و کرم تو را مانند مغزِ پسته در درونِ استخوان (پوسته‌ی) وجودم جای داده‌ام.

نکته ادبی: استعاره‌ی پسته برای نشان دادنِ نهادینه شدنِ محبتِ ممدوح در جانِ شاعر است.

با چنین نعمت که خواهد ماند تا دور ابد شرمساری می برم حقا هنوز از خدمتت

با وجودِ این همه نعمت که تا ابد ماندگار است، به راستی که من همچنان از کوتاهی در خدمت به تو شرمنده‌ام.

نکته ادبی: مبالغه‌ای ادیبانه برای نشان دادنِ اوجِ ادب و تواضع در برابر بزرگیِ ممدوح.

در ثنای حضرتت دور جوانی گشت صرف نوبت پیری رسید اکنون به امر حضرتت

جوانیِ من در راهِ ستایشِ مقامِ بلند تو سپری شد و اکنون که دورانِ پیری فرارسیده، به فرمانِ تو پایبندم.

نکته ادبی: نوبت در اینجا به معنای دورانِ عمر و گذار از جوانی به کهنسالی است.

گوشه ای خواهم گرفتن تا اگر عمری بود چند روزی بگذرانم در دعای دولتت

تصمیم دارم گوشه‌نشینی پیشه کنم تا اگر عمری باقی مانده باشد، چند روزی را در خلوت به دعایِ عاقبت‌بخیری و پایداریِ دولتِ تو بگذرانم.

نکته ادبی: دولت در متونِ کهن به معنای اقبالِ نیک و سعادتِ حاکم است، نه صرفاً ساختار سیاسی.

علت پیری و درد پا و ضعف جسم و چشم می برد درد سر من بنده را از صحبتت

آثارِ پیری، دردِ پا، ضعفِ جسمانی و کم‌سوییِ چشمان، توانِ همراهی و ملازمتِ درگاهِ تو را از من گرفته است.

نکته ادبی: صحبت در ادبیاتِ کهن به معنای همنشینی و همراهی است.

گفته ام در باب خود فصلی دو سه آن را جواب چشم دارد بنده از درگاه گردون حشمتت

در این ابیات، حال و روزِ خود را شرح دادم؛ حال این بنده چشم‌انتظارِ پاسخ و نظرِ لطفِ آن مقامِ رفیع و باحشمت است.

نکته ادبی: گردون‌حشمت، صفتِ مرکبی است که عظمتِ حشمتِ ممدوح را به بلندیِ آسمان تشبیه می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) چون خروش نوبتت بشنید گردون گفت من / پیر گشتم

نسبت دادنِ قدرتِ شنیدن، سخن گفتن و احساسِ پیری به چرخِ گردون که نشان‌دهنده‌ی عظمتِ بی‌پایانِ ممدوح است.

تشبیه بسته ام در استخوان چون پسته مغز نعمتت

تشبیه کردنِ نعمت‌های پادشاه به مغزِ پسته که در درونِ پوسته (استخوان) محافظت می‌شود، برای نشان دادنِ درونی کردنِ لطفِ ممدوح.

کنایه گنبد فیروزه رنگ

استعاره‌ای برای آسمان که به دلیلِ رنگِ خاصش به گنبدِ فیروزه‌ای تشبیه شده است.

اغراق پر شد گنبد فیروزه رنگ / گوش تا گوش از صدای کوس فتح

بزرگ‌نمایی در طنین‌انداز شدنِ اخبارِ پیروزیِ پادشاه در تمامیِ گستره‌ی عالم.