دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۸۶

سلمان ساوجی
تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی سر از برای چه تابی ز ما نهان به چه رویی؟
هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق غلام دولت آنم که شمع مجلس اویی
منم ز شوق ز دیوانه تا تو سلسله زلفی شدم به بوی تو آشفته تا تو غالیه بویی
دمید گل که منم روی باغ حسن تو گفتش: که با رخم به چه آب و کدام حسن تو رویی
به گرد کوی تو گردد همیشه اشک روانم ازو بپرس که آخر ازین حدیقه چه جویی
به کنه دایره روی او کجا رسی ای دل! هزار دور چو پرگار اگر به فرق بپویی
ز درد دردش اگر جرعه ای رسد به تو سلمان! ز عین کوثر و آب حیات دست بشویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با بیانی شورانگیز و زبانی استعاری، ستایشگر زیبایی بی‌بدیل معشوق و بیانگر کشش و اشتیاق شدید عاشق است. شاعر در این اثر، فضای مجلس انس و خلوت دل را با حضور محبوب تصویر می‌کند و او را همچون شمعی می‌داند که جهانی را به گرد خود مجذوب کرده است.

درونمایه اصلی شعر، حیرانی عاشق در برابر جمال معشوق، بی‌تابی و سرگشتگی در راه رسیدن به او، و نهایتاً برتری رنجِ عشق به محبوب بر تمامیِ لذت‌های دنیوی و حتی اخروی است. این اثر بازتابی از اندیشه عرفانی است که در آن، وصال یا حتی دردِ فراق از محبوب، برتر از هر پاداش معنوی دیگر تلقی می‌شود.

معنای روان

تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی سر از برای چه تابی ز ما نهان به چه رویی؟

تو روشنی‌بخش محفل انس ما هستی و از پاکی و لطافت، تماماً چهره و زیبایی می‌باشی. چرا از ما روی برمی‌گردانی و با چه دلیلی خود را از دیدگان ما پنهان می‌کنی؟

نکته ادبی: واژه روی در مصراع اول به معنای چهره است و در مصراع دوم به معنای ظاهر و دلیل، که جناس تام یا ایهام محسوب می‌شود.

هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق غلام دولت آنم که شمع مجلس اویی

هزاران چشمِ مشتاق همچون پروانه، عاشقِ جمالِ تو هستند. من خادم و کوچکِ آن سعادتی هستم که تو در محفل او همچون شمعی می‌تابی.

نکته ادبی: دولت در متون کلاسیک به معنای بخت و سعادت است، نه حکومت.

منم ز شوق ز دیوانه تا تو سلسله زلفی شدم به بوی تو آشفته تا تو غالیه بویی

من به خاطر اشتیاقِ زنجیرِ گیسوان تو، به دیوانگی رسیدم و از بوی خوشِ تو آن‌چنان آشفته و مست شدم که گویی با بوی مشک و عطر گره خورده‌ام.

نکته ادبی: غالیه ترکیبی از مشک و عنبر است که قدما برای خوشبو کردن استفاده می‌کردند و استعاره از معطر بودن معشوق است.

دمید گل که منم روی باغ حسن تو گفتش: که با رخم به چه آب و کدام حسن تو رویی

گل شکفت و ادعا کرد که صورتِ باغِ زیباییِ تو من هستم؛ تو به او گفتی: با وجودِ رخسارِ من، تو چه طراوت و چه زیبایی‌ای داری که به آن می‌نازی؟

نکته ادبی: آب در اینجا استعاره از رونق، تازگی و لطف چهره است.

به گرد کوی تو گردد همیشه اشک روانم ازو بپرس که آخر ازین حدیقه چه جویی

اشک‌های روان من همواره به گردِ کوی تو می‌چرخند و به دنبال تو هستند. از این اشک‌ها بپرس که در این باغِ حضور تو، به دنبالِ چه چیزی می‌گردند؟

نکته ادبی: حدیقه به معنای باغ است و در اینجا استعاره از قلمرو حضور معشوق است.

به کنه دایره روی او کجا رسی ای دل! هزار دور چو پرگار اگر به فرق بپویی

ای دل، تو چگونه می‌توانی به حقیقتِ هستی و عمقِ چهره‌ی او دست یابی؟ حتی اگر هزاران بار همچون پرگار به دورِ او بگردی، باز هم به مرکزِ آن نخواهی رسید.

نکته ادبی: تشبیه به پرگار برای نشان دادن سرگردانیِ عاشق در دایره‌ی وجود معشوق به کار رفته است.

ز درد دردش اگر جرعه ای رسد به تو سلمان! ز عین کوثر و آب حیات دست بشویی

سلمان! اگر حتی ذره‌ای از دردِ عشقِ او به تو برسد، از چشمه‌ی کوثر و آبِ حیات (جاودانگی) صرف‌نظر می‌کنی و دست از آن‌ها می‌شویی.

نکته ادبی: دست شستن کنایه از صرف‌نظر کردن و رها کردن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو پروانه

تشبیه عاشق به پروانه در طلب شمع (معشوق) که نشان‌دهنده فداکاری و جان‌بازی است.

استعاره شمع مجلس

استعاره از معشوق که روشن‌کننده دل و محفل عاشق است.

تضاد و برتری‌جویی ز عین کوثر دست بشویی

برتری دادن درد عشق به پاداش‌های اخروی و جاودانگی.

ایهام روی

استفاده از واژه روی در دو معنای چهره و دلیل/ظاهر که بر زیبایی کلام افزوده است.

نماد پرگار

نماد حرکت دایره‌وار و بی‌نتیجه عاشق برای درک کنه ذات معشوق.