دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۷۸

سلمان ساوجی
می آیی و دمی دو سه در کار می کنی ما را به دام خویشتن گرفتار می کنی
دین می خری به عشوه و دل می بری ز دست آری تو زین معامله بسیار می کنی
هر دم هزار بی سر و پا را چو زلف خویش برمی کشی و باز نگونسار می کنی
دارم دلی خراب به غایت ضعیف و تو هر جه غمی است بر دل من بار می کنی
از خواب، آن دو چشم گران خواب را ممال زنهار فتنه ای را به چه بیدار می کنی
در حلقه های زلف خود آتش فروختی وین از برای گرمی بازار می کنی
زان خط که گرد دایره روی می کشی روز سفید ما چو شب تار می کنی
من پرده بر سرایر عشق تو می کشم لیکن تو هتک پرده اسرار می کنی
سلمان چو آفتاب به کویش بر آ چرا چون سایه سجده پس دیوار می کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگر رابطه‌ای نابرابر میان عاشق و معشوق است که در آن معشوق با استفاده از ناز و کرشمه، عاشق را در بندِ عشق اسیر می‌کند. شاعر در این ابیات به خوبی نشان می‌دهد که چگونه زیبایی و رفتارهای معشوق، زمینه‌ساز گرفتاری و رنجی شیرین برای عاشق می‌شود و او این اسارت را با جان و دل می‌پذیرد.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، فضای حاکم بر عشق را توصیف می‌کند؛ فضایی که در آن، معشوق نه تنها قلب را می‌رباید، بلکه با رفتارهای متناقض خود، عاشق را در میان امید و ناامیدی رها می‌کند و در نهایت، اعترافِ عاشق به فروتنیِ خویش در برابر محبوب، نقطه پایانی بر این هیاهوی درونی است.

معنای روان

می آیی و دمی دو سه در کار می کنی ما را به دام خویشتن گرفتار می کنی

تو به سراغ ما می‌آیی و لحظاتی کوتاه با ما همراه می‌شوی، اما همین حضور کوتاه کافی است تا ما را در دام عشق خود گرفتار کنی.

نکته ادبی: دم به معنای لحظه و زمان کوتاه است.

دین می خری به عشوه و دل می بری ز دست آری تو زین معامله بسیار می کنی

تو با یک ناز و کرشمه، ایمان و دین ما را از ما می‌گیری و دلمان را نیز می‌ربایی؛ به راستی که تو این معامله را زیاد انجام می‌دهی.

نکته ادبی: عشوه به معنای ناز و غمزه است و در اینجا به معنای ابزار فریب به کار رفته است.

هر دم هزار بی سر و پا را چو زلف خویش برمی کشی و باز نگونسار می کنی

همانند موهای سرت که مدام در حالِ افت‌وخیز هستند، افراد بی‌مقدار و بی‌سر و پایی را هر لحظه به اوج می‌رسانی و دوباره سرنگون می‌کنی.

نکته ادبی: نگونسار به معنای واژگون و سرنگون است و بر بی‌پایداریِ توجه معشوق تأکید دارد.

دارم دلی خراب به غایت ضعیف و تو هر جه غمی است بر دل من بار می کنی

من دلی بسیار خسته و آسیب‌پذیر دارم، اما تو همچنان هر غمی که وجود دارد را بر این دلِ ضعیفِ من تحمیل می‌کنی.

نکته ادبی: به غایت قید تأکید به معنای بی‌نهایت و بسیار است.

از خواب، آن دو چشم گران خواب را ممال زنهار فتنه ای را به چه بیدار می کنی

آن چشمان خواب‌آلود و سنگینت را باز مکن و بیدار منما، که با این کار فتنه‌ای بزرگ برپا می‌کنی که عاقبت خوشی ندارد.

نکته ادبی: گران خواب استعاره از چشمان سنگین و خمار است که فتنه در آن‌ها نهفته است.

در حلقه های زلف خود آتش فروختی وین از برای گرمی بازار می کنی

تو با پیچ و تابِ زلفانت، آتشی در دل‌ها افروخته‌ای و این کار را تنها برای اینکه بازار زیبایی‌ات همیشه گرم و پرطرفدار بماند، انجام می‌دهی.

نکته ادبی: آتش فروختن کنایه از ایجاد شور، التهاب و اضطراب در دل عاشق است.

زان خط که گرد دایره روی می کشی روز سفید ما چو شب تار می کنی

از آن موهای ظریف که گردِ صورتت روییده است، روزهای روشنِ زندگی ما را به شب‌های سیاه و تاریک تبدیل می‌کنی.

نکته ادبی: خط در شعر کهن به معنای موهای نرم و تازه روییده بر صورت معشوق است.

من پرده بر سرایر عشق تو می کشم لیکن تو هتک پرده اسرار می کنی

من تلاش می‌کنم که رازِ عشقِ تو را پنهان نگه دارم، اما تو خودت با رفتارهایت پرده از این رازها برمی‌داری و آن را برملا می‌کنی.

نکته ادبی: سرایر جمع سریره به معنای رازها و نهان‌ها است.

سلمان چو آفتاب به کویش بر آ چرا چون سایه سجده پس دیوار می کنی

ای سلمان، چرا با این همه بزرگی و هنر، مانند خورشید که در آسمان است، جلوه‌گری نمی‌کنی و چرا مانند سایه‌ای حقیر، در پسِ دیوارِ کوی معشوق، به خاک می‌افتی و سجده می‌کنی؟

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است و تقابل میان آفتاب و سایه، نشان‌دهنده تضاد درونی شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون زلف خویش

تشبیه حالِ بی‌مقداران به زلف که مدام در حالِ افت‌وخیز و ناپایداری است.

تضاد روز سفید و شب تار

ایجاد تقابل میان روشناییِ روز و تیرگیِ شب برای نشان دادنِ تاثیرِ خطِ عذار معشوق بر زندگی عاشق.

استعاره آتش فروختن

اشاره به شعله‌ور کردنِ عشق و التهاب در دلِ عاشق با نگاه به زلف و زیبایی معشوق.

کنایه پرده برداشتن

کنایه از برملا کردن و آشکار ساختنِ رازهای درونی که عاشق سعی در پنهان کردن آن دارد.