دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۷۲

سلمان ساوجی
همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردید می دایم به بویش چون صبا، گرد چمن گردید می
این گل به دامن چیدنم، باشد ز شوق عارضت کو خاری از باغ تو تا دامن ز گل در چیدمی
در حلقه سودای او، مردی به گردی می رود من نیز سودا می کنم، باری بدان ار رندمی
هر کس شناعت می کند، بر من که نشنیدی سخن گر من سخن بشنید می، چندین سخن نشنیدمی
چون او نمی آید شبی، بر سر به پرسیدن مرا ای کاشکی خواب آمدی، تا من به خوابش دیدمی
لب بر لب من می نهد، چون نی دم من می دهد گردم ندادی هر دمم، چندین چرا نالید می
بوسیدن جام لبش، گر نیست روزی کاشکی چون جرعه افتادی که من خاک درش بوسیدمی
سودای پنهانم قلم، کرد آشکارات چون کنم؟ ای کاش مقدورم شدی، کاتش به نی پوشیدمی
سلمان خیال روی او چون نامه ای دان در درون گر نیستی در خویشتن چندین چرا پیچیدمی؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیف شوریدگی و اشتیاق وافر عاشق به معشوق می‌پردازد و فضای آن آمیخته به حسرتِ دوری و تمنایِ وصال است که در قالب تصاویر شاعرانه و کنایات بدیع بیان شده است.

شاعر در این ابیات، ضمن توصیف زیبایی‌های معشوق، به رنجِ پنهان و آشکارِ خود نیز اشاره دارد و با بهره‌گیری از نمادهایی چون «نی»، «گل» و «صبا»، پیوندی عمیق میان حالات روحی خود و مظاهر طبیعت برقرار می‌کند.

معنای روان

همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردید می دایم به بویش چون صبا، گرد چمن گردید می

گل یاسمن در چمن، هم‌رنگِ چهره‌ی زیبای تو شده است؛ باد صبا نیز همواره به خاطر بوی خوشِ تو، دور تا دورِ چمن می‌گردد.

نکته ادبی: استفاده از «می» در پایان ابیات (به جای می‎بود/می‌کرد)، نشان‌دهنده سبکِ زبانیِ کهن و حذفِ فعل برای وزن شعر است.

این گل به دامن چیدنم، باشد ز شوق عارضت کو خاری از باغ تو تا دامن ز گل در چیدمی

این تمایل من به چیدنِ گل (نمادِ معشوق) از روی شوقِ دیدارِ چهره‌ی توست؛ اگر در باغِ تو خار (سختی یا رقیب) وجود نداشت، به‌راحتی این گل را از شاخه می‌چیدم.

نکته ادبی: «عارض» به معنای چهره و «چیدمی» به معنای (می‌چیدم) که نشان‌دهنده فعلِ شرطی در زبان کهن است.

در حلقه سودای او، مردی به گردی می رود من نیز سودا می کنم، باری بدان ار رندمی

در حلقه‌یِ عاشقانِ دلداده‌یِ او، مردم با شیدایی گردِ او می‌چرخند؛ من نیز اگر رند و آزاده بودم، به این سیلِ مشتاقان می‌پیوستم.

نکته ادبی: «سودا» در اینجا هم به معنای عشق و شوریدگی است و هم به معنای معامله کردن.

هر کس شناعت می کند، بر من که نشنیدی سخن گر من سخن بشنید می، چندین سخن نشنیدمی

هر کس مرا به خاطرِ نشنیدنِ نصیحت سرزنش می‌کند، باید بداند که اگر من به حرفِ آن‌ها گوش داده بودم، هرگز به این حال و روزِ آشفته نمی‌افتادم که این‌همه حرف و حدیث بشنوم.

نکته ادبی: تکرار واژه «سخن» با دو معنای متفاوت (نصیحتِ دیگران و کنایه‌ها/سرزنش‌های مردم) برجسته است.

چون او نمی آید شبی، بر سر به پرسیدن مرا ای کاشکی خواب آمدی، تا من به خوابش دیدمی

از آنجا که او شب‌ها برای دلجویی به سراغِ من نمی‌آید، ای کاش به خوابم می‌آمد تا حداقل در رویا او را می‌دیدم.

نکته ادبی: «بر سرِ پرسیدنِ من آمدن» کنایه از عیادت کردن و جویای حال کسی شدن است.

لب بر لب من می نهد، چون نی دم من می دهد گردم ندادی هر دمم، چندین چرا نالید می

معشوق مانند نوازنده‌ای که بر لبِ نی می‌دمد، بر لبِ من نیز می‌دمد (و به من ناله و فریاد می‌بخشد)؛ اگر تو این توانایی را به من نمی‌دادی، من چرا باید این‌چنین ناله می‌کردم؟

نکته ادبی: تشبیه شاعر به «نی» که بدون دمیدنِ نوازنده (معشوق) صدایی از آن خارج نمی‌شود، از تمثیل‌های مشهور عرفانی است.

بوسیدن جام لبش، گر نیست روزی کاشکی چون جرعه افتادی که من خاک درش بوسیدمی

اگر بوسیدنِ لب‌های تو قسمتِ من نیست، ای کاش مانند قطره‌ای شراب بر زمین می‌افتادم تا حداقل خاکِ پای تو را ببوسم.

نکته ادبی: «روز»، کوتاه‌شده‌ی «روزگار» یا «قسمت» است و «جرعه» به قطراتِ شراب اشاره دارد.

سودای پنهانم قلم، کرد آشکارات چون کنم؟ ای کاش مقدورم شدی، کاتش به نی پوشیدمی

قلم، عشقِ پنهانیِ مرا آشکار کرد، حالا چگونه آن را مخفی کنم؟ ای کاش برایم ممکن بود که این آتشِ عشق را درونِ همین قلم (نی) پنهان می‌کردم.

نکته ادبی: شاعر از «قلم» به عنوان ابزاری یاد می‌کند که رازِ مگویِ او را بر صفحه می‌آورد و فاش می‌کند.

سلمان خیال روی او چون نامه ای دان در درون گر نیستی در خویشتن چندین چرا پیچیدمی؟

ای سلمان، خیالِ چهره‌یِ او را مانند نامه‌ای در درونِ خود بدان؛ اگر این‌گونه نبود، چرا مانند طومار به دورِ خود می‌پیچیدی و بی‌قرار بودی؟

نکته ادبی: شاعر خود را به نامه‌ای تشبیه کرده که از شدتِ شوق یا اندوه، در خود پیچیده شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون نی دم من می دهد

تشبیه عاشق به نی که صدای ناله‌اش ناشی از دمِ نوازنده (معشوق) است.

کنایه خاک درش بوسیدمی

کنایه از نهایتِ فروتنی و اشتیاق برای وصال به معشوق.

ایهام سودا

اشاره به دو معنایِ عشقِ شورانگیز و همچنین معامله کردن و سر و کار داشتن.

استعاره گل

استعاره از معشوقِ زیبا و دست‌نیافتنی که خارها (مانع‌ها) مانع رسیدن به آن هستند.