دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۶۰

سلمان ساوجی
نصیحت می کند هر دم مرا زاهد به مستوری برو ناصح تو حال من نمی دانی و معذوری
خیال چشم مستش را اگر در خواب خوش بینی عجب دارم که برداری سر از مستی و مستوری
بدین صورت که من در خواب مستی ام عجب باشد گرم بیدار گرداند صدای نفحه صوری
مگر تو حور فردوسی که سر تا پا همه روحی مگر تو مردم چشمی که سر تا پا همه نوری
بیا جانا دمی بنشین و صحبت را غنیمت دان که خواهد بود مدتها میان جان و تن دوری
دلی و همتی مردانه باید عشقبازان را که نتوان کرد شهبازی به بال و پر عصفوری
شب وصلش فراغی از فروغ صبحدم دارد چه حاجت روز روشن را به نور شمع کافوری
نپرسی آخرم روزی آخر چونی ای سلمان ازین شبهای رنجوری درین شبهای دیجوری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، بیانی است از کشمکش میانِ عقلِ ظاهربینِ زاهد و عشقِ بی‌قرارِ عاشق که در تلاطمِ زیباییِ معشوق، مرزهای هوشیاری را درنوردیده است. شاعر، عشق را نه عرصه‌یِ احتیاط و پرده‌پوشی، بلکه میدانی برایِ بلندپروازی و دلیری می‌داند و با زبانی پراحساس، از جداییِ گریزناپذیر و بی‌خبریِ معشوق از رنج‌هایِ شبانه‌یِ عاشق گلایه می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی اثر، غلبه‌یِ مستیِ معنوی بر عقلِ متعارف، شکوهِ خیره‌کننده‌یِ وصال و اندوهِ ناشی از هجران و بی‌توجهیِ محبوب است که با بهره‌گیری از تصویرسازی‌هایِ بلندِ عرفانی و عاشقانه، به شکلی لطیف و عمیق به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

نصیحت می کند هر دم مرا زاهد به مستوری برو ناصح تو حال من نمی دانی و معذوری

زاهد پیوسته مرا به پنهان کردنِ عشق و پارسایی دعوت می‌کند. ای اندرزگو، برو که تو از حال و روزِ دگرگونِ من بی‌خبری و به همین دلیل، در سرزنشِ من معذوری.

نکته ادبی: مستوری: در اینجا به معنای پرده‌پوشی، پارسایی و حفظِ ظاهر است.

خیال چشم مستش را اگر در خواب خوش بینی عجب دارم که برداری سر از مستی و مستوری

اگر حتی در خوابی خوش، خیالِ چشمانِ مستِ معشوق را ببینی، بعید است که بتوانی از آن حدِ مستی و بیخود شدن، به هوشیاری و خویشتنداری بازگردی.

نکته ادبی: عجب دارم: کنایه از تعجب و ناباوری است که این مستی به راحتی زائل شود.

بدین صورت که من در خواب مستی ام عجب باشد گرم بیدار گرداند صدای نفحه صوری

مستی و بی‌خودیِ من در این خواب به قدری عمیق است که حتی اگر صدایِ شیپورِ قیامت هم مرا بیدار کند، باز هم از آن مستیِ شگفت‌انگیز بیرون نخواهم آمد.

نکته ادبی: نفحه صوری: اشاره به دمیدنِ اسرافیل در صور برای آغاز رستاخیز که در اینجا برای نشان دادن شدت مستی به کار رفته است.

مگر تو حور فردوسی که سر تا پا همه روحی مگر تو مردم چشمی که سر تا پا همه نوری

آیا تو حوریِ بهشتی هستی که سراسر لطافت و جان هستی؟ یا مردمکِ چشمِ منی که سراسر نور و درخشش هستی؟

نکته ادبی: مردم چشم: استعاره‌ای برای عزیزترین و شفاف‌ترین بخشِ دیدگان.

بیا جانا دمی بنشین و صحبت را غنیمت دان که خواهد بود مدتها میان جان و تن دوری

ای محبوب، لحظه‌ای درنگ کن و این مجالِ دیدار را غنیمت بشمار؛ چرا که سرنوشت چنین است که به زودی میانِ جان و تن، جداییِ مرگ‌باری رخ خواهد داد.

نکته ادبی: جان و تن دوری: کنایه از مرگ و جدا شدنِ روح از کالبد.

دلی و همتی مردانه باید عشقبازان را که نتوان کرد شهبازی به بال و پر عصفوری

عاشقی، دلی پرشور و همتی بلند می‌طلبد؛ چرا که با روحیاتِ ضعیف و کوچک (مانند بالِ گنجشک)، نمی‌توان به مقامِ بلندِ عاشقی (که چون شهباز است) دست یافت.

نکته ادبی: شهباز: استعاره از عاشقِ بلندهمت و آزاده؛ عصفور: به معنای گنجشک و پرنده‌ی کوچک.

شب وصلش فراغی از فروغ صبحدم دارد چه حاجت روز روشن را به نور شمع کافوری

شبِ وصالِ او چنان درخشان است که دیگر فروغِ صبح هم در برابرش رنگ می‌بازد؛ پس نیازی نیست که در آن شبِ روشن، به نورِ شمع‌هایِ گران‌بها متوسل شویم.

نکته ادبی: شمع کافوری: در قدیم شمع‌های اعلا و گران‌قیمت که نور خوبی داشتند، اما در برابر زیبایی معشوق بی‌اثرند.

نپرسی آخرم روزی آخر چونی ای سلمان ازین شبهای رنجوری درین شبهای دیجوری

ای سلمان، آخرِ کار نپرسیدی که چگونه‌ای؟ در این شب‌هایِ سیاه و طولانی و مملو از رنج و بیماری، حالِ تو چیست؟

نکته ادبی: دیجور: به معنای تاریک و سیاه؛ در اینجا استعاره از غم و اندوهِ فراق و دوری است.

آرایه‌های ادبی

تضاد شمع کافوری و نور صبح

شاعر برای نشان دادن درخششِ وصال، نورِ شمع را در برابر فروغِ صبحگاه قرار داده است.

تلمیح نفحه صوری

اشاره به دمیدن در شیپور اسرافیل در روز رستاخیز.

استعاره شهباز و عصفور

تشبیه عاشقِ واقعی به شهباز (شاهین) و افرادِ ناتوان و ترسو به عصفور (گنجشک) برای بیانِ بزرگیِ مقامِ عشق.

مبالغه عجب دارم که برداری سر از مستی

اغراق در شدتِ مستی و بیخودیِ ناشی از خیالِ معشوق.