دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۵۷

سلمان ساوجی
نمی پرسی ز حال ما، نه از ما یاد می آری عزیز من عزیزان را کسی دارد بدین خواری؟
دل من کز همه عالم نیاز آرد به درگاهت چنان دل را چنین شاید که بی جرمی بیازاری؟
دمم دادی که چون چشم خودم دارم به نیکویی چه خیزد زین درون آخر برون از ناله و زاری
به آزار از درم راندی و رفتی از برم اکنون طمع دارم که باز آیی و ما را نیز با زاری
مرا تو ماه تابانی ولی بر دیگران تابی مرا تو آب حیوانی اگر چه در دلم ناری
خوشا آن وقت و آن فرصت که اندر دولت وصلت به صبح طلعتت تا روز می کردم شب تاری
رفیقان خفته و بیدار شب تا روز بخت من دریغ آن عهد بیداری که خوابی بود پنداری
میان ما به غیر ما حجابی نیست می دانم چه باشد گر در آیی وین حجاب از پیش برداری
به زاری و فغان از من چرا بیزار می گردی دل سلمان تحمل چون تواند کرد بیزاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در فراق یار، لب به شکایت گشوده و از بی‌مهری‌های معشوق دلی پردرد دارد. سراینده با زبانی آکنده از سوز و گداز به تضاد میان وعده‌های پیشین یار و سردی رفتارهای اکنون او اشاره می‌کند.

فضا و حال‌وهوای حاکم بر این سروده، فضایی است که در آن وصال همچون خوابی شیرین و دور از دسترس می‌نماید و هجران شب‌هنگامی طولانی است که جز با ناله و اشک سپری نمی‌شود. شاعر در نهایت به این حقیقت رهنمون می‌شود که تنها حجاب میان عاشق و معشوق، منیت و خودِ عاشق است.

معنای روان

نمی پرسی ز حال ما، نه از ما یاد می آری عزیز من عزیزان را کسی دارد بدین خواری؟

پرسش تو از حالِ من و یادکردن از من را ترک کرده‌ای. آیا شایسته است که با کسی که عزیز توست، چنین رفتارِ خوارکننده‌ای داشته باشی؟

نکته ادبی: ترکیبِ «یاد آوردن» به معنای به خاطر آوردن و توجه کردن است. «عزیز» در اینجا صفتِ جانشینِ اسم برای عاشق است.

دل من کز همه عالم نیاز آرد به درگاهت چنان دل را چنین شاید که بی جرمی بیازاری؟

دلِ من که از تمامِ عالم دست شسته و تنها به درگاهِ تو نیاز دارد، آیا سزاوار است که بی‌گناه مرا چنین بیازاری؟

نکته ادبی: «نیاز آوردن» استعاره از رو آوردن با تضرع و نیاز است. واژه «بیازار» در اینجا به معنای رنج دادن و تنبیه کردن است.

دمم دادی که چون چشم خودم دارم به نیکویی چه خیزد زین درون آخر برون از ناله و زاری

تو به من وعده دادی که مرا همچون مردمکِ چشمِ خود عزیز و گرامی خواهی داشت؛ اما اکنون از این وضعیت، چه حاصلی جز ناله و گریه برایِ من باقی مانده است؟

نکته ادبی: «دم دادن» در اینجا به معنای قول دادن یا وعده دادن است. «چشم» نمادِ عزیزترین عضو بدن و استعاره از گرامی داشتن است.

به آزار از درم راندی و رفتی از برم اکنون طمع دارم که باز آیی و ما را نیز با زاری

مرا با آزار و اذیت از درگاهِ خویش راندی و رفتی، اما با این همه، همچنان امید دارم که بازگردی و مرا با همان گریه‌ها و زاری‌ها دوباره بپذیری.

نکته ادبی: «طمع دارم» بیانگرِ اشتیاقِ شدید و شاید کمی ساده‌دلیِ عاشقانه است که با وجودِ طرد شدن، همچنان امید به بازگشت دارد.

مرا تو ماه تابانی ولی بر دیگران تابی مرا تو آب حیوانی اگر چه در دلم ناری

تو برایِ من همانندِ ماهِ درخشانی، اما نورِ خود را به دیگران می‌تابانی. تو برایِ من همان آبِ حیات‌بخش هستی، هرچند که در دلم آتشِ اشتیاق شعله‌ور کرده‌ای.

نکته ادبی: ایهامِ واژه «ناری» هم به معنای «آتش» است و هم اشاره به «نار» (دوزخِ دوری) دارد. «آب حیوان» استعاره از زندگی‌بخش بودنِ یار است.

خوشا آن وقت و آن فرصت که اندر دولت وصلت به صبح طلعتت تا روز می کردم شب تاری

یادِ آن روزگارانِ خوش که در ایامِ وصالِ تو، تمامِ شبِ تاریک را با تماشایِ چهره‌یِ صبح‌گونه‌ات، به روز تبدیل می‌کردم و بیدار می‌ماندم.

نکته ادبی: «دولت وصلت» ترکیبی فاخر به معنای روزگارِ خوشِ رسیدن به معشوق است. «صبح طلعت» استعاره از چهره‌ای است که روشنایی‌بخش است.

رفیقان خفته و بیدار شب تا روز بخت من دریغ آن عهد بیداری که خوابی بود پنداری

یارانِ من در خواب‌اند، اما بختِ من از شب تا روز بیدار است. افسوس که آن عهد و پیمانِ بیداری و وصال، اکنون همچون خوابی به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: شاعر تضادی میان خوابِ یاران و بیداریِ بختِ خود ایجاد کرده تا شدتِ بی‌قراری‌اش را نشان دهد.

میان ما به غیر ما حجابی نیست می دانم چه باشد گر در آیی وین حجاب از پیش برداری

می‌دانم که میانِ من و تو هیچ پرده‌ای جز خودِ ما وجود ندارد. چه می‌شود اگر تو قدم رنجه کنی و بیایی و این حجابِ خودی را از میان برداری؟

نکته ادبی: این بیت دارای مضمونی عرفانی است که «حجابِ» اصلی را «منِ» انسانی می‌داند که مانعِ مشاهده حقیقت (یار) است.

به زاری و فغان از من چرا بیزار می گردی دل سلمان تحمل چون تواند کرد بیزاری

چرا از گریه و فغانِ من بیزار می‌شوی؟ مگر دلِ سلمان می‌تواند دوری و بیزاریِ تو را تحمل کند؟

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آخر آمده است. «تحمل کردن» در اینجا به معنای تاب آوردن در برابرِ بی‌مهری است.

آرایه‌های ادبی

ایهام ناری

به معنای آتش و همچنین خطاب به معشوق (تو آتش هستی).

استعاره آب حیوان

تشبیه معشوق به آب حیات که زندگی‌بخش است.

تضاد خواب و بیداری

برای نشان دادن تفاوت حال عاشق و اطرافیان استفاده شده است.

تشبیه همچون چشم

تشبیه عاشق به مردمک چشم معشوق برای نشان دادن میزان عزیز بودن.