دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۵۱

سلمان ساوجی
ای میوه رسیده ز بستان کیستی وی آیت نو آمده در شان کیستی؟
جانها گرفته اند تو را در میان چو شمع جانت فدا تو شمع شبستان کیستی؟
هر کس به بوی وصل تو دارد دلی کباب معلوم نیست خود که تو مهمان کیستی؟
جانها به غم فرو شده اندر هوای تو باری تو خوش بر آمده جان کیستی؟
آن توایم ما همه بگذار آن همه با این همه بگو که تو خود آن کیستی؟
سلمان مشو ز عشق پریشان و جمع باش اول نگاه کن که پریشان کیستی؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تجلیِ پرسش‌هایِ عمیق و عاشقانه‌ی شاعر است که در مواجهه با محبوبیِ بی‌بدیل و جلوه‌گر، سرگشته شده است. شاعر با زبانی پرسشگرانه و در عین حال ستایش‌آمیز، در پیِ یافتنِ جایگاهِ حقیقیِ این محبوب است و می‌کوشد دریابد که این زیباییِ بی‌کران، به چه کسی تعلق دارد که این‌چنین همگان را در آتشِ اشتیاقِ خویش افکنده است.

در لایه‌های زیرینِ این ابیات، تضادی میانِ حالِ پریشانِ عاشق و تجلیِ باشکوهِ محبوب به چشم می‌خورد. فرجامِ سخن نیز هشداری به خودِ شاعر است تا در شوریدگیِ عشق، خویشتن‌داری را از یاد نبرد و پیش از سپردنِ دل، تأمل کند که در بندِ چه کسی گرفتار شده است.

معنای روان

ای میوه رسیده ز بستان کیستی وی آیت نو آمده در شان کیستی؟

ای محبوب که همچون میوه‌ای رسیده‌ از باغِ زیبایی نمودار شدی، تو از آنِ کیستی؟ و ای نشانه‌ی تازه‌ای که در شأن و جایگاهِ بلندِ کسی جلوه‌گر شده‌ای، بگو که تو به چه کسی تعلق داری؟

نکته ادبی: ترکیب «میوه رسیده» استعاره از محبوبِ بی‌نقص و «آیت نو» اشاره به جلوه‌ی تازه و اعجاب‌انگیزِ حسنِ معشوق است.

جانها گرفته اند تو را در میان چو شمع جانت فدا تو شمع شبستان کیستی؟

همه جان‌ها همچون پروانه‌ها گردِ شمعِ وجودِ تو جمع شده‌اند. تو که این‌قدر دلفریب و عزیز هستی، در مجلسِ خصوصی و شبستانِ چه کسی شمع‌افروزی می‌کنی و متعلق به کیستی؟

نکته ادبی: تشبیه به شمع، نمادِ مرکزیتِ محبوب و جان‌ها به مثابه‌ی پروانه‌های گردِ اوست.

هر کس به بوی وصل تو دارد دلی کباب معلوم نیست خود که تو مهمان کیستی؟

هر کسی با امیدِ رسیدن به تو، دلی سوخته و کباب دارد؛ اما برای ما آشکار نیست که تو در نهایت، مهمان و دل‌بسته‌ی چه کسی هستی؟

نکته ادبی: «کباب بودنِ دل» کنایه از سوختن و دردِ اشتیاق است.

جانها به غم فرو شده اندر هوای تو باری تو خوش بر آمده جان کیستی؟

جان‌های بسیاری در اشتیاقِ رسیدن به تو در غم و اندوه غرق شده‌اند؛ حال آنکه تو با شادکامی و شکوه سر برآورده‌ای، بگو که تو جانِ عزیزِ چه کسی هستی؟

نکته ادبی: «هوا» در اینجا به معنایِ میل، رغبت و اشتیاق است.

آن توایم ما همه بگذار آن همه با این همه بگو که تو خود آن کیستی؟

همه‌ی ما شیفته و متعلق به تو هستیم، پس آن دلبستگی‌های دیگر را رها کن. با وجودِ این همه هوادار و دل‌داده، بگو که تو حقیقتاً از آنِ چه کسی هستی؟

نکته ادبی: شاعر از محبوب می‌خواهد که سایرِ دلبستگی‌ها را کنار بگذارد و وضعیتِ خود را روشن کند.

سلمان مشو ز عشق پریشان و جمع باش اول نگاه کن که پریشان کیستی؟

ای سلمان، از عشقِ این محبوب آشفته و پریشان‌حال مشو و آرامشِ خود را حفظ کن؛ پیش از هر چیز نیک بنگر که تو پریشان‌حال و دل‌داده‌ی چه کسی شده‌ای.

نکته ادبی: ایهام و تضادِ زیبایی میان «پریشان» (آشفته) و «جمع» (متمرکز/آرام) وجود دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره میوه رسیده

تشبیه محبوب به میوه‌ای کامل و بی‌نقص که در نهایتِ زیبایی جلوه می‌کند.

تشبیه جان‌ها... چو شمع

تشبیه جانِ عاشق به پروانه‌ای که گردِ شمعِ وجودِ محبوب می‌چرخد.

جناس و تضاد پریشان و جمع

بازیِ زبانی و تضاد میانِ آشفتگیِ روحی و آرامشِ درونی.