دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۴۶

سلمان ساوجی
لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده ای ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کرده ای
قفل یاقوت از در درج دهن بگشوده ای گوهر پاکیزه خویش آشکارا کرده ای
در همه عالم نمی گنجی ز فرط کبریا در دل تنگم نمی دانم که چون جا کرده ای
تا به قصد جان مسکین بر میان بستی کمر صدهزاران جان ز تار موی در وا کرده ای
نکته ای با عاشقان در زیر لب فرموده ای عالمی اموات را در یکدم احیا کرده ای
بعد ازین گر پیش چشمم بر کنار افکنده ای در میان مردمم چون اشک رسوا کرده ای
گفته ای احوال ما اشک سلمان فاش کرد از هوای خویش کن این شکوه کزما کرده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از ستایشِ جمال و عظمتِ معشوق است؛ شاعری که در برابرِ شکوهِ بی‌کرانِ محبوب حیران مانده و تضاد میانِ گنجایشِ محدودِ دلِ عاشق و بی‌پایانیِ هستیِ معشوق را به تصویر می‌کشد. فضای حاکم بر این ابیات، عرفانی-عاشقانه است که در آن معشوق با قدرتِ کلام و چهره‌اش، هستی‌بخش و جان‌ستانِ عاشق است.

مضمون اصلی، اعتراف به ناتوانی عاشق در درکِ بزرگیِ معشوق و در عین حال، تجربه‌یِ نزدیکیِ عمیق با اوست. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که رسواییِ عشق، نه از جانبِ خودِ او، بلکه نتیجه‌یِ اجتناب‌ناپذیرِ پیوند با چنین معشوقی است.

معنای روان

لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده ای ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کرده ای

لب‌های لعل‌گونِ خود را که سرخیِ بی‌مانندی دارند، در برابرِ تابشِ خورشیدِ زیبایی‌ات به سخن درآورده‌ای؛ تو با این کار، تنها ذره‌ای از خورشیدِ بی‌کرانِ جمالِ خویش را نمایان ساخته‌ای.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب سرخ است و آفتاب حسن اضافه تشبیهی است که به درخشندگی زیبایی اشاره دارد.

قفل یاقوت از در درج دهن بگشوده ای گوهر پاکیزه خویش آشکارا کرده ای

لب‌های سرخت که همچون قفلی بر صندوقچه‌ی دهانت بود، باز کرده‌ای و با این حرکت، دندان‌های درخشان و ارزشمندت را که همچون گوهری پاک و زلال است، آشکار کرده‌ای.

نکته ادبی: درج دهن استعاره از دهان به عنوان صندوقچه و گوهر پاکیزه استعاره از دندان‌ها یا کلامِ معشوق است.

در همه عالم نمی گنجی ز فرط کبریا در دل تنگم نمی دانم که چون جا کرده ای

تو به دلیل کمال و عظمتِ بی‌پایانِ خود، در وسعتِ هستی جای نمی‌گیری؛ شگفتا که چگونه در قلبِ کوچک و تنگِ من مسکن گزیده‌ای؟

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ حلولِ امرِ نامتناهی در ظرفِ متناهی (دل انسان) که از مضامین مشهور عرفانی است.

تا به قصد جان مسکین بر میان بستی کمر صدهزاران جان ز تار موی در وا کرده ای

از لحظه‌ای که برای نابودیِ جانِ درمانده‌ام کمر همت بستی، با هر تارِ مویت صدها جانِ عاشق را گرفتار و اسیرِ خود کردی.

نکته ادبی: کمر بستن کنایه از آماده شدن و مهیا گشتن برای کاری است.

نکته ای با عاشقان در زیر لب فرموده ای عالمی اموات را در یکدم احیا کرده ای

تو سخنی کوتاه و پرمعنا با عاشقان در میان نهادی و با همان یک سخن، جهانی از مردگانِ در راهِ عشق را در یک لحظه به زندگیِ دوباره بازگرداندی.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ اعجازگونه‌ی کلام معشوق در جان‌بخشی دارد.

بعد ازین گر پیش چشمم بر کنار افکنده ای در میان مردمم چون اشک رسوا کرده ای

پس از این اگر مرا از برابرِ چشمانت دور کنی، مرا همچون اشکی که از چشم می‌افتد و بر زمین می‌ریزد، در میانِ مردم خوار و رسوا کرده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به اشک که با دور شدن از چشمِ معشوق، از نظرها می‌افتد و رسوا می‌شود.

گفته ای احوال ما اشک سلمان فاش کرد از هوای خویش کن این شکوه کزما کرده ای

گفتی که اشکِ سلمان رازِ عشقِ ما را برملا کرد؛ این گلایه و شکوه را نه از من، بلکه از هوا و هوسِ خودت داشته باش که چنین آتشی برافروخت.

نکته ادبی: فاش کردن راز توسط اشک، از مضامین رایج در اشعار عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل

لب‌های سرخ معشوق به سنگ قیمتی لعل تشبیه شده است.

پارادوکس (متناقض‌نما) در همه عالم نمی گنجی... در دل تنگم جا کرده ای

جمع شدن امر نامتناهی در ظرف محدود قلب، که از شگفتی‌های عالم عشق است.

کنایه کمر بستن

کنایه از آمادگی کامل برای انجام کاری (در اینجا قصدِ جانِ عاشق کردن).

تشبیه اشک رسوا

تشبیه وضعیتِ رانده‌شدنِ عاشق به اشکی که از چشم می‌افتد و در دیدرسِ همگان قرار می‌گیرد.