دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۲۸

سلمان ساوجی
با آنکه آبم برده ای، یکباره دست از ما مشو باشد که یکبار دگر، باز آید آب ما به جو
تا کی به بوی عنبرین زنجیر زلف سر کشت؟ آشفته پویم در به در دیوانه گردم کو به کو
من مست ورندو عاشقم، وز زهد و تقوی فارغم بد گوی را در حق من، گوهر چه می خواهی بگو
ای در خم چوگان تو، گوی دل صاحبدلان دل گوی می گردد ترا میلی اگر داری بگو
از موی فرقت تا میان، فرقی نباشد در میان باریک بینی هردو را، چون باز بینی مو به مو
با سرو کردم نسبتت، گفتی که ای کوته نظر گر راست می گویی چو من، رو در چمن سروی بجو
شانه شکسته بسته از زلف حکایت می کند آیینه را بردار تا روشن بگوید روبرو
شمع زبان آور شبی از سر گرفت افسانه ام دودش بر سر رفت از آن اشکش ازو آمد فرو
سلمان حریف یار شد وز غیر او بیزار شد یکدم رها کن مدعی، او را به ما ما را به او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضای تغزلی و عرفانیِ کلاسیک سروده شده است و بیانگرِ شورِ شیدایی، بی‌قراری در فراقِ یار و ایستادگیِ عاشق در برابر ملامتِ زاهدانِ ریایی است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، خود را رندی عاشق‌پیشه معرفی می‌کند که تمامِ هستی و آبروی خویش را در گروِ اراده‌ی محبوب قرار داده و از قیدِ تعلقات دنیوی آزاد است.

در این ابیات، شاعر با استفاده از تصاویرِ دقیقِ شاعرانه و استعاراتِ کلاسیک، وضعیتِ روحیِ عاشقِ هجران‌کشیده را به تصویر می‌کشد. محوریتِ اثر بر مدارِ تسلیمِ محض در برابر معشوق و پایداری در راهِ عشق می‌چرخد و سلمان با تخلصِ خود، در پایانِ شعر، وصلِ محبوب را تنها پناهِ خویش در برابرِ مدعیان و رقیبان می‌داند.

معنای روان

با آنکه آبم برده ای، یکباره دست از ما مشو باشد که یکبار دگر، باز آید آب ما به جو

اگرچه آبروی مرا برده‌ای و زندگی‌ام را تباه کرده‌ای، اما ناگهان رابطه را قطع نکن و از ما دست نشوی؛ شاید روزی دوباره اقبال به ما روی آورد و زندگی‌ام سروسامان بگیرد.

نکته ادبی: آب بردن کنایه از بردنِ آبرو و حیثیّت است و آمدنِ آب به جو، کنایه از بازگشتِ شانس و بختِ نیکو به روالِ عادی است.

تا کی به بوی عنبرین زنجیر زلف سر کشت؟ آشفته پویم در به در دیوانه گردم کو به کو

تا کی باید به امیدِ بوی خوشِ زنجیرِ زلفت، دیوانه‌وار و آشفته‌حال، کوی به کوی در پی تو بگردم؟

نکته ادبی: زنجیرِ زلف استعاره از پیچ‌درپیچ بودنِ موی یار است که عاشق را در بندِ خود گرفتار می‌کند.

من مست ورندو عاشقم، وز زهد و تقوی فارغم بد گوی را در حق من، گوهر چه می خواهی بگو

من فردی مست، رند و عاشق هستم و از زهدِ خشک و تقوایِ ریاکارانه آزاد و به دورم؛ بدگویان هرچه می‌خواهند در حقِ من بگویند، اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: رند در ادبیاتِ فارسی به معنای انسانِ وارسته‌ای است که ظاهری ملامت‌کش دارد اما باطنی پاک و حقیقت‌جو.

ای در خم چوگان تو، گوی دل صاحبدلان دل گوی می گردد ترا میلی اگر داری بگو

ای کسی که دلِ انسان‌های صاحب‌نظر در خمِ چوگانِ تو اسیر است، دلِ من همچون گوی در دستِ توست؛ اگر میلی به من داری، صریح بگو.

نکته ادبی: استعاره‌ی چوگان و گوی اشاره به تسلطِ بی‌چون و چرای یار بر قلبِ عاشق است.

از موی فرقت تا میان، فرقی نباشد در میان باریک بینی هردو را، چون باز بینی مو به مو

از شدتِ دوری و لاغریِ ناشی از آن، تفاوتی میانِ موی تو و کمرت وجود ندارد؛ اگر دقیق نگاه کنی، هر دو به یک اندازه باریک و نازک هستند.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در توصیفِ اندامِ محبوب و رنجِ دوری که منجر به لاغریِ کمرِ عاشق شده است.

با سرو کردم نسبتت، گفتی که ای کوته نظر گر راست می گویی چو من، رو در چمن سروی بجو

تو را به درختِ سرو تشبیه کردم و تو با ناراحتی گفتی که ای کوته‌نظر؛ اگر راست می‌گویی و ادعا داری که مثلِ سرو هستی، به باغ برو و سروی هم‌ترازِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: سرو نمادِ زیبایی و قدِ بلند است و شاعر در اینجا از تکنیکِ مناظره‌گونه برای تکریمِ مقامِ بلندِ یار بهره برده است.

شانه شکسته بسته از زلف حکایت می کند آیینه را بردار تا روشن بگوید روبرو

شانه به دلیل درگیری با زلفِ پرگره تو شکسته است و این خود گویایِ آشفتگیِ زلفِ توست؛ آیینه را بیاور تا حقیقت را رو در رو برایت روشن کند.

نکته ادبی: تشخیصِ شانه و نسبت دادنِ حکایتگری به آن برای نشان دادنِ پریشانیِ گیسوی معشوق.

شمع زبان آور شبی از سر گرفت افسانه ام دودش بر سر رفت از آن اشکش ازو آمد فرو

شمعی که زبان‌دار (پرشعله) بود، یک شب داستانِ سوزِ مرا بازگو کرد؛ به همین دلیل دودِ آن به سرش رفت و اشکش (مومِ آب‌شده) پایین ریخت.

نکته ادبی: جان‌بخشی به شمع و تشبیه ذوب شدنِ آن به گریه و دودِ آن به سرگشتگی.

سلمان حریف یار شد وز غیر او بیزار شد یکدم رها کن مدعی، او را به ما ما را به او

سلمان با یارِ خود هم‌نشین شد و از غیرِ او بیزار گشت؛ ای مدعی، یک لحظه دست از سر ما بردار، او را به ما واگذار و ما را به او بسپار.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اعلامِ انحصارِ عشق به یار و نفیِ دخالتِ رقیبان.

آرایه‌های ادبی

کنایه آبم برده ای

به معنای از بین بردنِ آبرو و عزتِ نفسِ عاشق.

استعاره خم چوگان

اشاره به ابرو یا اراده‌ی یار که عاشق را به بازی گرفته است.

تشخیص شانه شکسته بسته از زلف حکایت می کند

شانه در اینجا به عنوانِ شاهدِ پریشانیِ زلف معرفی شده که گویی سخن می‌گوید.

مراعات نظیر شمع، دود، اشک

مجموعه‌ای از واژگان که در کنار هم تصویری از سوختن و گریستن را خلق کرده‌اند.

اغراق از موی فرقت تا میان فرقی نباشد

مبالغه در باریکیِ کمر و مو برای نشان دادنِ اوجِ لاغری و رنج.