دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۲۵

سلمان ساوجی
خوش آمدی، ز کجا می روی؟ بیا بنشین بیا که می کنمت بر دو دیده جا بنشین
همین که روی تو دیدیم، باز شد دردل چه حاجت است در دل زدن، بیا بنشین
مرا تو مردم چشمی، مرو مرو ز سرم مرا تو عمر عزیزی، بیا بیا بنشین
اگر به قصد هلاک آمدی هلا بر خیز ورت ارادت صلح است، مرحبا بنشین
سواد دیده من لایق نشست تو نیست اگر تو مردمیی می کنی، هلا بنشین
فراغتی است شب وصل را ز نور چراغ به شمع گو سر خود گیر یا ز پا بنشین
میان چشم و دلم خون فتاده است دمی میانشان سبب دفع ماجرا بنشین
ز آب دیده ما هر طرف روان جویی است دمی ز بهر تفرج به پیش ما بنشین
صبا رسول دلم بود و سست می جنبید شمال گفت: تو رنجوری ای صبا بنشین!
چو گرد داد به بادت هوای دل سلمان برو مگرد دگر گرد این هوا بنشین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تجلی‌گاه شور و اشتیاق عاشقانه و مهمان‌نوازیِ صادقانه شاعر در استقبال از محبوب است. شاعر در این قطعات، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف و عمیق، وجودِ خود را بستری برای آرامش محبوب می‌داند و با التماس و مهربانی از او می‌خواهد که به حضورِ پر از درد و رنجِ او معنا ببخشد.

در این ابیات، پیوند میانِ حالاتِ درونی (عشق و دوری) و عناصرِ بیرونی (طبیعت، بادها، چراغ) به شکلی هنرمندانه ترسیم شده است. شاعر با تکیه بر استعاره‌های بدیع، سعی دارد گذرا بودنِ لحظاتِ عمر و ضرورتِ ماندنِ محبوب را در تلاطمِ بی‌قرارِ دلِ خود به تصویر بکشد.

معنای روان

خوش آمدی، ز کجا می روی؟ بیا بنشین بیا که می کنمت بر دو دیده جا بنشین

خوش آمدی. از کجا می‌آیی؟ بیا و اینجا بنشین. بیا که برای تو در چشمانم جایگاه ویژه‌ای مهیا می‌کنم و تو را در چشمانم جای می‌دهم.

نکته ادبی: استعاره از جای دادن در دو دیده، نمادِ نهایتِ احترام و دلبستگی است.

همین که روی تو دیدیم، باز شد دردل چه حاجت است در دل زدن، بیا بنشین

به محض اینکه چهره‌ات را دیدم، درِ دلم به رویت گشوده شد. دیگر نیازی به تلاش برای باز کردن درِ دل یا اجازه گرفتن نیست، پس بیا و بنشین.

نکته ادبی: کنایه از گشایشِ قلب با دیدارِ معشوق و بی‌نیازی از تشریفات.

مرا تو مردم چشمی، مرو مرو ز سرم مرا تو عمر عزیزی، بیا بیا بنشین

تو برای من مانند مردمک چشم هستی که از وجودت بی‌نیاز نیستم، پس از پیش من نرو. تو عمرِ عزیزِ منی، پس بیا و بنشین.

نکته ادبی: مردم چشم به معنای مردمک چشم است که استعاره از وجودی حیاتی و ضروری است.

اگر به قصد هلاک آمدی هلا بر خیز ورت ارادت صلح است، مرحبا بنشین

اگر به قصد نابودی من آمده‌ای، پس برخیز و برو؛ اما اگر قصدت دوستی و صلح است، خوش آمدی، بنشین.

نکته ادبی: هلا به معنای هلاکت و نابودی است و تضاد میان هلاک و صلح به کار رفته است.

سواد دیده من لایق نشست تو نیست اگر تو مردمیی می کنی، هلا بنشین

سیاهیِ مردمک چشم من لایقِ نشستنِ تو نیست. اگر از روی انسانیت و لطفِ توست، پس بفرما و بنشین.

نکته ادبی: سواد دیده به معنای سیاهی چشم است و نشانه تواضع شاعر است.

فراغتی است شب وصل را ز نور چراغ به شمع گو سر خود گیر یا ز پا بنشین

در شبِ وصال، نورِ شمع برای روشنایی نیاز نیست. به شمع بگو که یا خاموش شود و برود، یا در گوشه‌ای آرام بنشیند.

نکته ادبی: شمع نماد رقیب یا مزاحم است که در شب وصال باید کنار برود.

میان چشم و دلم خون فتاده است دمی میانشان سبب دفع ماجرا بنشین

مدتی است که میان چشم (که تو را می‌بیند) و دل (که تو را دوست دارد) به خاطر دوری تو کشمکش و خون‌دلی ایجاد شده است. تو میان آن‌ها بنشین و به این ماجرا پایان بده.

نکته ادبی: خون فتادن کنایه از اختلاف و کشمکش شدید است.

ز آب دیده ما هر طرف روان جویی است دمی ز بهر تفرج به پیش ما بنشین

از چشمانِ من به خاطر دوری تو، همچون جویبار اشک جاری است. لحظه‌ای برای تماشا کردنِ این حالِ زارِ من، نزد من بنشین.

نکته ادبی: تفرج در اینجا کنایه از به تماشا نشستنِ رنجِ عاشق است.

صبا رسول دلم بود و سست می جنبید شمال گفت: تو رنجوری ای صبا بنشین!

باد صبا رسولِ دلِ من بود، اما به کندی حرکت می‌کرد. باد شمال به او گفت: تو ناتوان و رنجوری ای صبا، پس بنشین.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به بادها که هر کدام نمادی از یک پیام‌رسان است.

چو گرد داد به بادت هوای دل سلمان برو مگرد دگر گرد این هوا بنشین

چون هوایِ دلِ سلمان تو را مانند گرد و غبار به بازی گرفته و پراکنده کرده است، دیگر به دنبال این هوس مگرد و آرام بنشین.

نکته ادبی: هوا ایهام دارد؛ هم به معنای میل و آرزو و هم به معنای هوا و باد که با گرد و غبار تناسب دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سواد دیده

به معنای سیاهی چشم و مردمک که استعاره‌ای برای عزیزترین جایگاه است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) صبا رسول دلم بود

باد صبا به عنوان پیام‌رسانِ عاشق معرفی شده است که امری خیالی و شاعرانه است.

ایهام هوا

به کار رفتن در دو معنایِ اشتیاق و میل، و همچنین باد و هوا که با کلمه گرد (غبار) تناسب دارد.

تضاد هلاک و صلح

تقابل میان دو وضعیتِ متفاوت که انتخاب را برای محبوب دشوار و برای عاشق حیاتی می‌کند.