دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۲۱

سلمان ساوجی
بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من
تیر مژگان تو از جوشن جان می گذرد بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من
روز دیوان قیامت که منازل بخشند عرصات سر کوی تو بود منزل من
هر کسی می کند از یار مرادی حاصل حاصل من غم یارست و خوشا حاصل من!
نه رفیقی است که باری ز دلم برگیرد نه شفیقی است که آسان کند این مشکل من
دوش در بحر غمت غوطه زنان می گفتم: چیست تدبیر من و واقعه هایل من؟
می شنیدم ز لب بحر که سلمان مطلب راه بیرون شد ازین ورطه بی ساحل من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگر شیدایی و دلبستگی عمیق عاشق به معشوقی است که عشق او نه تنها در جان بلکه در تار و پود وجودی عاشق ریشه دوانده است. شاعر در این قطعه، رنجِ هجران و غمِ عشق را نه یک مصیبت، بلکه موهبتی ارزشمند می‌داند که هیچ پاداش اخروی یا تسلای دنیوی جای آن را نمی‌گیرد.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از تسلیم و حیرانی است. عاشق در مواجهه با ناپایداری‌های روزگار و سختی‌های راه عشق، به جایی رسیده است که راه گریز از این دریای بی‌کرانِ غم را نمی‌جوید و حتی آن را برای خودِ هستی‌اش ضروری و خواستنی می‌پندارد.

معنای روان

بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من

ای محبوب من! ریشه عشق تو را در عمق جانم کاشتند و غم دوستی تو را در سرشت و خمیرمایه‌ام پراکندند.

نکته ادبی: بیخ به معنای ریشه و کنایه از اساس وجود است؛ آب و گل استعاره از آفرینش مادی انسان است.

تیر مژگان تو از جوشن جان می گذرد بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من

تیر مژگانت چنان تیز است که از زره جانم عبور می‌کند. ای جانِ من! بر دل من زخم نزن، چرا که خودِ تو در این دل خانه داری.

نکته ادبی: جوشن به معنای زره و محافظ است که در برابر تیر نگاه معشوق ناتوان است.

روز دیوان قیامت که منازل بخشند عرصات سر کوی تو بود منزل من

در روز رستاخیز که به همگان جایگاه و منزلی در بهشت می‌دهند، کوی و درگاهِ تو، همان بهشت و منزلگاه ابدی من خواهد بود.

نکته ادبی: عرصات جمع عرصه و به معنای صحرای محشر است.

هر کسی می کند از یار مرادی حاصل حاصل من غم یارست و خوشا حاصل من!

هر کسی از معشوق خود به مراد و خواسته‌ای می‌رسد؛ اما ثمره و دستاوردِ من از عشق، تنها غمِ اوست و چه دستاورد دلپذیری که برای من دارد!

نکته ادبی: در این بیت، غم که معمولاً مفهوم منفی دارد، به عنوان یک دستاورد مثبت بازتعریف شده است.

نه رفیقی است که باری ز دلم برگیرد نه شفیقی است که آسان کند این مشکل من

نه دوستی دارم که باری از روی دوش دلم بردارد و نه دلسوز و مهربانی که این گرهِ کور و مشکلِ بزرگ مرا چاره کند.

نکته ادبی: شفیق به معنای دلسوز و مهربان است.

دوش در بحر غمت غوطه زنان می گفتم: چیست تدبیر من و واقعه هایل من؟

دیشب در حالی که در دریای غم تو غوطه‌ور بودم، با خود می‌گفتم که راه چاره برای این واقعه هولناک و دشوار من چیست؟

نکته ادبی: هایل به معنای ترسناک و سهمگین است.

می شنیدم ز لب بحر که سلمان مطلب راه بیرون شد ازین ورطه بی ساحل من

از ساحلِ این دریایِ غم می‌شنیدم که خطاب به من می‌گفت: ای سلمان! راه فراری از این دریای بی‌کرانِ عشقِ من جستجو مکن.

نکته ادبی: ورطه به معنای جای خطرناک و مهلکه است و اینجا به دریای عشق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر غمت

غمِ معشوق به دریایی بیکران تشبیه شده است که عاشق در آن غرق شده است.

تناقض (پارادوکس) حاصل من غم یارست

شاعر غم را که معمولاً امری منفی است، به عنوان دستاورد ارزشمند خود برگزیده است.

تشخیص می شنیدم ز لب بحر

دریا به عنوان موجودی صاحب لب که توانایی سخن گفتن دارد، تصویر شده است.

استعاره جوشن جان

جانِ عاشق به زرهی تشبیه شده که در برابر تیر مژگان معشوق محافظت نمی‌کند.