دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۱۹

سلمان ساوجی
جان قتیل توست، بردارش مکن چون عزیزش کرده ای، خوارش مکن
چشم مستت را ز خواب خوش ممال فتنه بر خوابست، بیدارش مکن
زلف را یکبارگی بر بند دست در ستم با خویشتن یارش مکن
صوفیا صافی کن از غش قلب را یادگر سودای بازارش مکن
عاشق خود را چرا رسوا کنی؟ کشته شد بیچاره، بردارش مکن
لاشه سلمان ضعیف افتاده است بیش ازین بر دوش غمبارش مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این ابیات، بیان عجز و نیاز عاشق در برابر معشوقی است که با جذبه و زیبایی خیره‌کننده خود، جان او را ستانده است. شاعر در فضایی آکنده از تسلیم و فروتنی، از معشوق می‌خواهد که بر ناتوانی او رحم آورد و بیش از این او را به تیغ بی‌مهری و بار سنگین غم نیازارد.

در کنار این گله‌گزاری عاشقانه، اشاراتی عارفانه نیز به چشم می‌خورد؛ چنان‌که شاعر مخاطب خود را پند می‌دهد که دل را از آلایش‌های دنیوی و سوداهای پست بازاری پاک سازد و به جای دلبستگی‌های مادی، به پالایش درونی و اخلاص بپردازد.

معنای روان

جان قتیل توست، بردارش مکن چون عزیزش کرده ای، خوارش مکن

جان من به دست تو کشته شده است (و قربانی توست)، پس آن را از من مگیر و نابود مکن. اکنون که آن را عزیز داشته‌ای، با رفتار خویش آن را خوار و بی‌مقدار مکن.

نکته ادبی: واژه قتیل به معنای کشته‌شده است و بردار در اینجا کنایه از رها کردن یا به دوش کشیدن است.

چشم مستت را ز خواب خوش ممال فتنه بر خوابست، بیدارش مکن

چشم‌های مست و خواب‌آلود خود را از خواب خوش برهم نزن؛ زیرا آن نگاهِ خواب‌آلود، خود منشأ آشوب و فتنه‌گری است، پس این فتنه را با بیدار کردن چشم، تحریک مکن.

نکته ادبی: فتنه در متون کلاسیک اغلب به معنای شور و غوغا و زیبایی خیره‌کننده‌ای است که عقل را می‌رباید.

زلف را یکبارگی بر بند دست در ستم با خویشتن یارش مکن

زلف‌های پریشان خود را جمع کن و به بند کش؛ بیش از این با رها گذاشتن آن‌ها، در ستم کردن به من و حتی به خودت شریک مشو.

نکته ادبی: بر بند دست کنایه از بستن زلف و انتظام بخشیدن به آن است که موجب آرامش عاشق می‌شود.

صوفیا صافی کن از غش قلب را یادگر سودای بازارش مکن

ای صوفی! قلب خود را از غبار آلودگی‌ها و ناخالصی‌ها پاک کن و دیگر به دنبال سود و زیان‌های بازار دنیا و خرید و فروش‌های مادی مرو.

نکته ادبی: غش در اینجا به معنای ناخالصی و تقلب در عقیده یا عمل است که قلب را از صفا می‌اندازد.

عاشق خود را چرا رسوا کنی؟ کشته شد بیچاره، بردارش مکن

چرا عاشق خود را رسوا می‌کنی؟ او که با تیر نگاه تو از پا درآمده و کشته شده است، پس لاشه او را بر دار میاویز و بیش از این او را آزار نده.

نکته ادبی: استعاره بر دار کردن به معنای به نمایش گذاشتنِ رسوایی عاشقِ مغلوب است.

لاشه سلمان ضعیف افتاده است بیش ازین بر دوش غمبارش مکن

جسم ناتوان سلمان اکنون بر زمین افتاده است؛ بیش از این او را با غم‌های سنگین بر دوش مگیر و رنجورتر مکن.

نکته ادبی: لاشه به معنای پیکر بی جان یا ضعیف است که در اینجا برای نشان دادن اوج ناتوانی شاعر به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

ایهام بردار

در ابیات ۱ و ۵، این واژه هم به معنای «برداشتن» و هم به معنای «بر دار کردن» (به دار آویختن) به کار رفته است.

استعاره جان قتیل

جان عاشق به قربانی‌ای تشبیه شده که به دست معشوق کشته شده است.

ندای صوفی صوفیا

استفاده از خطاب برای تذکر اخلاقی و عرفانی به خویشتن یا مخاطب عام.

تضاد صافی کن/غش

تقابل میان پاکی قلب و آلودگی‌های دنیوی برای تأکید بر اخلاص.